گفت وگو با ژاك دريدا


آل پاچينو، بازيگر افسانهاي سينماي آمريكا اعتراف كرد، فرانسيس فورد كاپولا قصد اخراج وي از فيلم بهيادمادني پدرخوانده را داشته است. درحاليكه حدود چهار دهه از ساخت فيلم پدرخوانده كه از ماندگارترين فيلمهاي تاريخ سينماست ميگذرد، آل پاچينو اذعان كرد، کاپولا قصد داشته وي را از اين فيلم كنار بگذارد.

آل
پاچينو كه در اين فيلم نقش «مايكل كورلئونه» را بازي كرده است، اعتراف
كرد، اگر وساطت مارلون براندو نبود، فرانسيس فورد كاپولا وي را از اين
پروژه فيلم كنار ميگذاشت.
اين
بازيگر 70 ساله در گفتوگو با لري كينگ در شبكه CNN گفت: «مارلون براندو
منبع الهام من بود و هنگام بازي در كنار وي بسيار راحت بودم. اگر حمايت او
نبود، من از فهرست بازيگران اين فيلم حذف ميشدم.»
آل
پاچينو كه براي بازي در فيلم «پدرخوانده» نامزد جايزه اسكار شده بود در
ادامه گفت: «كوپولا تصور ميكرد كه من براي نقش كورلئونه مناسب نيستم. اما
آنچه موجب ماندن من شد، صحنه مربوط به رستوران در فيلم است كه بعد از
فيلمبرداري با بازي من موافقت كردند.»
پاچينو
با نام كامل «آلفردو جيمز پاچينو» و نام مستعار «ساني» متولد 25 آوريل
1940 در نيويورك است. ورود او به عرصه بازيگري را بايد سال 1969 دانست.
در
سال 1973 او در فيلمهاي مترسک و سر پيکو بازي کرد. در مترسک نقش آدمي
سرگشته را داشت که در پي هويت خويش است و در سر پيکو نيز يک پاچينوي تمام
عيار بود. وي در اين فيلم نقش فرانک سر پيکو افسر پليسي را بازي کرد که
فساد افسران مافوق خود را افشا ميکند. پاچينو در همان سال بار ديگر نامزد
دريافت اسکار شد، اما باز هم اين جايزه نصيبش نشد. با اين حال منتقدان،
جايزه گلدن گلوب را به سبب بازي در سر پيکو به وي اهدا کردند.
از ديگر بازيهاي چشمگير پاچينو ميتوان به حضورش در فيلمهاي پدرخوانده 2 (1974)، بعد از ظهر سگي (1975) و عدالت براي همه
(1979) اشاره کرد. پاچينو براي بازي در همه اين فيلمها نامزد اسکار شد
ولي بدان دست نيافت. او ميگويد: «من براي اسکار بازي نميکنم، چون
بازيگري عشق من است، عشقي که هرگز نميتوانم رهايش کنم».
او براي بازي در فيلمهايي چون کرامر عليه کرامر (1979)، اينک آخرالزمان و متولد چهارم جولاي
(1989) دعوت شد ولي او اين پيشنهادها را قبول نکرد. هنگامي که کاپولا براي
فيلم اينک آخرالزمان او را دعوت کرد، پاچينو در يک جمله پاسخ منفي به او
داد: «من با تو به جنگ نخواهم آمد.»
از
فيلمهاي معروف او در اين دهه ميتوان به ديک تريسي، پدرخوانده (1990)،
فرانکي و جاني (1991)، گلن گري گلن راس (1992)، راه کارليتو (1993)، مخمصه
(1995)، تالار شهر (1996)، وکيل مدافع شيطان، دني براسکو (1997) و خودي
(فيلم) (1998) اشاره کرد. اما برترين فيلم او در اين دهه، بوي خوش زن در
سال 1992 است که جايزه اسکار را برايش به ارمغان آورد. او در اين فيلم
ايفاگر نقش مرد نابينايي بود که عشق به همنوع را به بهترين شکل ممکن بيان
ميکند.
دهه1990 را براي بايد دهه نويني براي پاچينو دانست، زيرا او که پس از بازي در فيلم انقلاب (1985) مبتلا به ذات الريه شد و مدت چهار سال نيز از عالم سينما دور مانده بود، در فيلم درياي عشق (1989) بار ديگر خوش درخشيد.
علاوه بر جايزه اسکار، جايزه گلدن گلوب نيز براي اين فيلم از سوي منتقدان، به او اعطا شد. زماني که نقش شيطان در فيلم وکيل مدافع شيطان (1997) را ايفا کرد، همه بزرگان، نامداران و تماشاگران سينما و مردم عادي او را نابغه خواندند.
در
سال1996 از سوي انجمن گوتام جايزه ويژه يک عمر فعاليت هنري نصيبش شد و پيش
از آن نيز از سوي فستيوال بين المللي فيلم سن سباستين اسپانيا، جايزه
مشابهي به او اهدا شد.
او در سال 2002 در فيلم بيخوابي نقش يک کارآگاه را بازي کرد که در تعقيب يک قاتل حرفهاي است. تاجر ونيزي (2004) را بايد بهترين فيلم او از سال 2000 به بعد دانست. آل پاچينو از 19 ماه اكتبر با نمايش تاجر ونيزي به صحنه تئاتر برادوي مي رود.

* این چندمین بار است که با مهران مدیری کار می کنید؟
هشتمین کاری است که با آقای مدیری انجام می دهم ، البته با یک وقفه هشت ساله از سال ۸۰-۸۱ تا ” قهوه تلخ ” . در این مدت یک کار دیگر هم انجام داده ایم که خیلی جالب است و احتمالا به صورت CD به بازار خواهد آمد.
* از کارهای دیگرتان هم بگویید.
کار تصویر را که با آقای مدیری شروع کردم تا پایان برنامه ” ۹۰ شب ” چند کار تئاتر و سینمایی هم داشته ام و چند کار را هم خودم ساخته و کارگردانی کردم که یکی از آنها پرژه مستند نرم افزاری با نام ” تهرانیکا ” است که به نوعی یک شناسنامه برای تهران محسوب می شود و امیدوارم که با پایان یافتن کارهای نهایی آن ، تا قبل از عید وارد بازار شود . دو کار نمایشی هم داشتم ، یکی ” بوستان ادب ” بود و دیگری مجموعه نمایشی بود که برای یک برنامه به سفارش اداره کشاورزی ساخته شد ، اما پس از ساخت به نمایش درنیامد.
* عارف لرستانی وقت آزادش را چگونه می گذراند؟
کتاب می خوانم ، خیلی بیشتر از فیلم دیدن . از زیرنویس فیلم های خارجی متنفرم ولی سریال ها را دنبال می کنم و فیلم های سینمایی ایران را هم تا حدی که بدانم خوب است ، می بینم.
* چه کتاب هایی می خوانید؟
به تاریخ ، ادبیات و نمایش خیلی علاقه مندم و فکر می کنم ادبیات جزو رشته ماست و هنر محسوب می شود . ادبیات را خیلی مرتب پیگیری کرده ام ؛ به عنوان مثال از فردوسی شروع کرده ام تا شاملو و دیگر شاعران معاصر رشته خودم را هم خیلی جدی دنبال می کنم . در حال حاضر هم بوستان و گلستان سعدی را با تحلیل های مربوط به آنها در دست دارم.
* تئاتر را چطور پیگیری می کنید؟
اردیبهشت سال گذشته یک کار ابزورد در تالار مولوی به نام ” سیرک ” اجرا کردم ، منتها کار در تئاتر به دلایل مالی و مشکلات مختلف دیگر ، واقعا ممکن نیست . حقوق حدود یک سال کار بچه ها در این کار طوری بود که بچه ها گاهی پول تاکسی نداشتند که بیایند سر کار.
تئاتر هم می بینم و آخرین کاری که دیدم ” مکاشفه در باب یک مهمانی خاموش ” بود که خیلی خوشم آمد و اینقدر خندیدم که برزو ارجمند که در این کار بازی می کرد و بازیگر مقبلم در اکثر سکانس های قهوه تلخ هم است ، بعدا شاکی شده بو که از خنده تو من هم خنده ام گرفته بود . چون ما در قهوه تلخ خیلی می خندیم و او از صدای خنده من خنده اش می گیرد.
* در قهو تلخ خیلی از نقش ها به نوعی به تیپ ها و شخصیت های سریال های دیگر آقای مدیری شباهت دارند، اما بلدالملک کاملا تازگی دارد و خوب هم از آب درآمده و مورد استقبال زیادی قرار گرفته است. نقش چگونه ساخته شد؟
من خودم مدت ها بود که بازی نمی کردم ، مخصوصا طنز ، اما حقیقت این است که اولین سکانسی که قرار بود در قهوه تلخ بازی کنم سعی کردم خیلی خودم را خونسرد نشان دهم ، اما باور کنید ضربان قلبم بالای ۱۵۰ بود . آخرین لحظه که می خواستم شروع کنم آقای مدیری دم گوشم گفتند که بلدالملک یک آدمی است که خودش می رود روی اعصاب خودش که البته در متن هم بود اما همین یک جمله دری را مقابلم گشود و این نشان دهنده نقش یک کارگردان خوب در کار است . بعدش دیگر ” وقت ما را می گیری ؟ ” ، ” پدر سوخته ” و حرکات گردن پشت سر هم آمدند . اما باید بگویم که هم نویسنده ها و هم آقای مدیری به عنوان کارگردان خیلی به من کمک کردنهد و همچنین بازیگرهای مقابلم که در جواب بداهه گویی ها بی درنگ پاسخ های بداهه می دهند.

سهیلا
قربانی خبرنگار سامانه فرهنگخانه: همیشه در عرصه های مختلف هنری،
هنرمندانی هستند که از کنار کارشان به راحتی نمی شود گذشت. کاری هم که
ارزش صحبت کردن نداشته باشد، هیچوقت مجال نقد شدن را پیدا نمی کند.
مهران مدیری با ساخت قهوه تلخ با یک تیر، دو و نیم هدف را نشانه گرفت.
اول
اینکه می توان قهوه تلخ را به عنوان یک کلیله و دمنه تصویری دانست که
هرچند بجای رسیدن به لبخند، درنهایت به تلخند رسید، اما پوست حیوانات
بسیاری هم برای ساخت این اثر کَنده شد!
بعد هم تا جایی با جان من و
جان شما موضوع کپی رایت را قلقلک داد که حتی مردم هم خواستار شدند تا خود
دعوت کننده این موضوع، - یعنی مهران خان- هم، این مسئله را رعایت کند، که
البته کرد!
جریان از این قرار است که مدیریی با اضافه کردن نام
سازنده قطعه «امشب شب مهتابه» (علی اکبر شیدا) در تیتراژ ابتدایی سریال،
توقع تماشاگران قهوه تلخ را برآورده کرد تا خودش هم قانون کپی رایت را با
حفظ امانت داری رعایت کرده باشد.
این دو هدف از همان دو و نیم هدفی بود که اول این گزارش گفتم. اما نصفه ی هدف باقی مانده، بماند برای آخر...
از اولین روزی که سی دی قهوه تلخ وارد بازار و البته سوپرمارکت ها شد، تا امروز اصناف و اشخاص مختلفی در مورد این مجموعه نظر
داده اند. اما ما این بار تصمیم گرفتیم به سراغ اهالی سینما برویم و نظر آنها را جویا شویم.
کمدی تلویزیون را مدیون مهران مدیری هستیم
کیومرث
پوراحمد، گفت: « من هنوز وقت نکردم این کار را ببینم اما اکثر طنزهای
مدیری را دوست دارم و دنبال می کنم؛ البته به غیر از چند مجموعه نوروزی که
نسبت به بقیه کارهایی که تا امروز ساخته، چندان جذابیتی نداشته اند. اما
به نظر من، ما کمدی تلویزیون را مدیون مهران مدیری هستیم و باید از او
قدردانی کنیم که فضای جدیدی از کار طنز را در رسانه ملی به نمایش گذاشته
است.»
دچار خودسانسوری شدیم
اما فرزاد موتمن، نظر دیگری داشت.
موتمن
که علاقه چندانی به دیدن کارهای سینمایی ایران ندارد، نظرش را در مورد
قهوه تلخ اینگونه بیان کرد: «راستش را بخواهید من انگیزه ای برای دیدن
فیلم های کمدی ندارم؛ بخصوص کارهایی که بدون اینکه ایده بکری داشته باشد،
ساخته می شوند و درنهایت هم کارشان به لودگی و دلقک بازی کشیده می شود.
متاسفانه ما عادت کردیم که ساده ترین کارها را انجام بدهیم؛ اما باید
یادمان باشد که ساده ترین کارها همیشه بهترین کارها نیستند. برای همین به
خودمان هیچ زحمتی نمی دهیم که پرداخت قابل دفاعی روی شخصیت های قصه ای که
می سازیم، داشته باشیم.»
موتمن
معتقد است که یکی از معضلات اصلی کارهای کمدی کشور، نداشتن فضای آزاد برای
انتخاب سوژه فیلمنامه است. موتمن می گوید: « در دنیا کمدی ساختن یعنی
اینکه مجوز داشته باشی با مذهب و سیاست شوخی کنی اما متاسفانه در کشور ما
حساسیت ها به قدری زیاد است که سازندگان یک فیلم، خودشان دچار خودسانسوری
می شوند و درنهایت هم کارشان به لودگی و فحش و ناسزا می کشد. اگر هم کسی
مثل من دچار خودسانسوری نشود، به ناچار سانسورش می کنند! »
یکی از مشکلات قهوه تلخ، تکرار شدن قصه ارباب و رعیت در یک دوره زمانی نامشخص است.
در
شب های برره که وقوع اتفاقات، زمان و موقعیت جغرافیایی مشخصی نداشت، سیامک
انصاری برای تغییر فضای داستان، وارد برره شد تا روند کلی قصه را دگرگون
کند. اما نویسندگان قهوه تلخ با کپی از همان ایده برره ای ها(!) یکبار
دیگر سیامک انصاری را به عنوان دانای کل، به دوران قاجار فرستادند تا در
بین خاله خانباجی های عهد قجر، نقش متحول کننده را بازی کند.
امضای مهران مدیری در قهوه تلخ
امیرحسین
رستمی در این باره گفت: « قهوه تلخ را که دیدم به یاد قصه شبهای برره
افتادم. آنجا هم محوریت داستان با سیامک انصاری بود که نقش یک آدم شهری را
بازی می کرد و وارد روستایی می شد که با خودش تفاوت فرهنگی زیادی داشت.
اما در مجموع شخصا کارهای مهران را خیلی دوست دارم چون همیشه پای کارهایش
امضا دارد. و به کارهایی که می سازد، هویت می دهد.»
رستمی در خصوص
حضور در قهوه تلخ گفت: « خشایار الوند پیشنهاد کرده که یک نقش با عنوان
«علاف السلطنه» به کار اضافه کنیم و من هم نقش آن را بازی کنم. علاف
السلطنه یک سردار یونانی است که در کنار مهران مدیری؛ که نقش بلوتوث کبیر
را دارد، بازی می کند. البته این طرح هنوز ، نهایی نشده است. »
مدیری یه دونه باشه، کفش هاشم سفید باشه...
وقتی
از پیمان عباسی خواستم نظر شخصی اش را در مورد «قهوه تلخ» بگوید، اول فکر
نمی کردم بخاطر رابطه دوستانه ای که با مهران مدیری و عوامل فیلم دارد،
قبول کند ، اما قبول کرد. بعد اصلا فکر نمی کردم که "قهوه تلخ" انقدر به
مزاج اش خوش آمده که از آن با عنوان "قهوه شیرین" یاد کند، اما این کار را
هم کرد.
به هر حال پیمان عباسی نسبت به این سریال، نظر مساعدی داشت و
گفت: « وقتی سریال "قهوه تلخ" مثل بقیه کارهای مدیری جنجال به پا کرد و
حرف و حدیث زیادی به پا شد، فکر نمی کردم تلویزیون پخشش نکنه، اما نکرد.
تلویزیون هم فکر نمی کرد بابت این موضوع کلی ضرر میده، اما داد. فکر نمی
کردم سریال کمدی توی رسانه ها اینقدر بگیره، اما گرفت. بعد اصلا فکر نمی
کردم تیراژش به سه میلیون نسخه برسه، اما رسید. بعد وقتی دیدم همه دارن
میخرن فکر نمی کردم منم بخرم، اما خریدم. قبل از اینکه ببینم، فکر نمی
کردم کسی بتونه جای پیمان قاسم خانی رو برای مهران مدیری بگیره، اما گرفت.
با خودم گفتم خشایار و ژوله امکان نداره دوتایی بتونن از پس این سریال
بربیان، اما اومدن. گفتم بیست و یک قسمت طول بکشه تا مدیری بیاد؟! مگه
میشه که سیامک انصاری بتونه این سریال رو یه تنه بکشه؟! اما کشید. وقتی
سریال رو دیدم فکر نمی کردم بخندم، اما خندیدم. فکر نمی کردم قسمت بعدیش
رو بخرم اما خریدم. فکر نمی کردم تو قرعه کشی شرکت کنم، اما کردم. فکر نمی
کردم توش آپارتمان ببرم، که هنوزم فکر نمی کنم! فکر نمی کردم که سی دی
تقلبی اش هم بیاد به بازار، اما اومد. که ثابت بشه ایرانی ها تو همه ی
زمینه ها ، با استعدادن.
خلاصه اینکه مهران مدیری یه دونه باشه ، کفش هاشم سفید باشه...
حالا مجموع این اتفاقات یه نکته مهم توش داره، اینکه ظاهرا من بلد نیستم درست فکر کنم، چون هر چی فکر میکنم غلط از آب در میاد.
الان
دارم به این مسئله فکر می کنم که این استقبال میلیونی فقط یکبار اتفاق می
افته که افتاد. حتی خود مدیری هم نمی تونه تکرارش کنه، شاید هم کرد...
البته
فکر می کنم که تیراژشون وقتی مدیری بیاد تا پنج میلیون نسخه هم می رسه،
شاید هم نرسید... فکر می کنم که تا آخر این سریال رو می خرم و می بینم، به
دیگران هم توصیه می کنم که ببینن، آپارتمان هم نمی برم ولی همچنان نسخه
اصلیش رو میخرم و می خندم.»
احمدرضا درویش هم تنها به این جمله بسنده کرد که : « تمام تولیدات سینمایی خوب هستند!»
اما مرضیه برومند
گفت: « من وقت دیدن فیلم هایی که از تلویزیون پخش می شود را ندارم، چه
برسد به اینکه بخواهم سی دی کار را از سوپرمارکت ها خریداری کنم! »
با مریم سعادت هم
که صحبت کردیم، نظر چندان مساعدی را نسبت به موضع گیری مهران مدیری در
مورد مسئله زنان نداشت و تنها در یک جمله گفت: « ترجیح می دهم درمورد قهوه
تلخ صحبت نکنم!!»
مجید یاسر که گرفتار برخی
تعاملات و تعارفات معمول شده بود، عنوان کرد: « من و مهران مدیری رابطه
صمیمانه ای با هم داریم ولی من سی دی را نخریدم که بخواهم ببینم.»
قلب یخی را به قهوه تلخ ترجیح می دهم!
مجید
مشیری از وضعیت فیلم های طنزی که ساخته می شوند ناراضی بود. اما این
نارضایتی را در مورد قهوه تلخ، به شکل دیگری عنوان کرد و گفت: « قهوه تلخ
، تنها تکراری از کارهای گذشته مدیری بود. و چیز جدیدی به مخاطب یاد نمی
داد. من فقط اولین سی دی را خریدم و از کار خوشم نیامد. هیچ تمایلی هم
نداشتم که بقیه کار را ببینم. اما مثل اینکه مردم از این کار راضی بودند.»
اما این سوال مطرح می شود که اگر این کار، از نظر محتوایی نمره قابل قبولی نمی گیرد، پس چرا آمار فروش قهوه تلخ بالا بوده است؟
مشیری
به این سوال پاسخ داد و گفت: « دلیل اصلی استقبال مردم از این کار، پایین
بودن قیمت سی دی بود. خب، مردم پیش خودشان می گویند ما ۲۵۰۰ تومان پول
دادیم، سه تا سی دی خریدیم. هر وقت هم که دلمان بخواهد کار را می بینیم،
تازه شاید هم یک آپارتمان بردیم! از اینها گذشته ، من این کار را دوست
نداشتم ولی مجموعه قلب یخی را خیلی بیشتر پسندیدم. چون هم سوژه بکر و تازه
ای داشت و هم قصه با تمام فراز و نشیب هایی که داشت، کاملا منسجم بود.»
کندن آنتن های ماهواره فایده ای ندارد!
خسرو
معتضد؛ مجری و کارشناس برنامه «پلی به گذشته» با دید متفاوت تری نسبت به
بقیه، این کار را نقد کرد و گفت: « به نظر من راه مبارزه با ماهواره این
نیست که آنتن ها کنده شود، برنامه هنرمندی مثل مهران مدیری هم می تواند به
راحتی نظر میلیون ها نفر را از ماهواره ها به تلویزیون جلب کند. اما ای
کاش همه چیز کاملا اصولی و دقیق در کار پیش بینی می شد. مثلا زمان لباس
هایی که افراد دربار می پوشند، دقیقا مشخص نیست و ازنظر تاریخی کاملا
مغشوش است. اگر هم مدیری قصد داشته فیلم جنبه فانتزی پیدا کند، باز هم
باید به مسائلی توجه می کرد که از آنها غافل شده بود.
گویا سازندگان
این سریال قصد داشتند کسی را نرنجانند، اما کاملا اشتباه کرده اند! مدیری
می توانست با نگاهی به کتاب سعید نفیسی، اسامی جالب و جذاب تری را برای
شخصیت های داستان استفاده کند. او حتی هدایای بسیاری را برای جلوگیری از
کپی کارش در نظر گرفته است. خب وقتی متوجه شدم واقعا دلم سوخت که برنامه
هنرمندی مثل مهران مدیری که به راحتی می تواند مخاطبانش را جذب تلویزیون
کند، به شکل سی دی ، بیرون آمده است. »
قهوه تلخ؛ اتفاق بزرگی در رسانه است
امیرمهدی
ژوله؛ یکی از نویسندگان قهوه تلخ در پاسخ به این سوال که آیا امکان دارد
روند داستان براساس بازخوردهای مخاطب تغییر کند یا نه ، پاسخ داد: « نه.
هیچ تغییری نخواهد کرد. متاسفانه چند باور غلط درباره کارهای آقای مدیری
در اذهان شکل گرفته است و خیلی ها بر این باورندکه داستان پس از تحقیق
بازخوردها تغییر می کند، درصوتیکه هیچگاه این اتفاق نمی افتد. ما بعنوان
عوامل و نویسندگان کار، جزئی از مردم هستیم با این تفاوت که ما جزو عوامل
بوده و نقاط ضعف و قوت کار را به سرعت متوجه می شویم. اشکالات را برطرف و
نقاط قوتش را تقویت می کنیم. »
ژوله در پایان گفت: «به نظر من قهوه تلخ
یک اتفاق بزرگ در حوزه رسانه و سریال سازی خصوصی است و سبب بازشدن بابی
تازه و ایجاد یک بازار رقابتی برای سایر همکاران ما در عرصه هنر می شودکه
از فضای ایجاد شده استفاده کنند. در چنین شرایطی مردم می توانند از رقابت
به وجود آمده بهره ببرند و شاهد آثار بهتری باشند.»
اما قهوه تلخ
سوپاپ اطمینانی بود برای فیلمسازانی که سریال هایشان ارزش بحث کردن هم
ندارند اما مجال پخش از رسانه های تصویری را پیدا می کنند. هرچند نمی توان
تبلیغات گسترده ای که از قهوه تلخ، رو در و دیوار این شهر دیده شده است،
را با کارهای دیگر مقایسه کرد!
و اما هدف نصف و نیمه آخر...
هدف
نصف و نیمه آخر اینکه بالاخره طرح خانه دار کردن تماشاگران هم در یک
برنامه فرهنگی-هنری مطرح شد. اگرچه این طرح هم نیاز به هدفمند کردن دارد
اما حداقل تا اینجا خیلی از ایرانیان را خانه نشین کرده است!
/ghalbe-yakhi-22-(EDV.blogfa.com).jpg)
(مصاحبه) در " ادامه مطلب "
پشت خانه سینما ایستاده ام برای اینکه هویت من استگفتگوی خواندنی با شهاب حسینی خلاصه مطلب : بازیگر فیلمهای «درباره الی» و «آناهیتا» در پاسخ به سوالی که سر اتفاقات اخیر چرا پشت خانه سینما ایستادی ؟ می گوید: انصافا هیچ توقع خاصی از خانه سینما نداشته ام. من پشت خانه سینما ایستاده ام برای اینکه هویت من است. |
شهاب حسینی که
این روزها فیلم «آناهیتا» به کارگردانی عزیزالله حمید نژاد را بر پرده
سینماها دارد، به تازگی گفت و گویی با آیدا مصباحی و احمد محمد اسماعیلی
در ماهنامه رویش کرده و در این مصاحبه حرفهای جالب و متفاوتی را ارائه
کراده است.
بازی متفاوت شهاب حسینی شهاب حسینی در فیلم «آناهیتا» در کنار
دیگر بازیگران مطرح سینمای ایران همچون میترا حجار و پوریا پورسرخ بازی
کرده و آن طور که آقای حمید نژاد کارگردان فیلم به تازگی در یک نشست در
فرهنگسرای ارسباران عنوان کرده، بازی شهاب حسینی دراین فیلم یکی از بازی
های متفاوت این بازیگر شناخته شده سینما بوده است.
آناهیتا نشان دهنده عظمت خداوند است اما خود شهاب حسینی چندی قبل در مصاحبه
ای با وطن امروز درباره فیلم «آناهیتا» گفته بود: «آناهیتا» فیلمی است که
رویکردی تازه در زمینه علمی در سینمای ایران دارد. فیلمی که به یک پدیده
حیرتانگیز در طبیعت به نام «شعور آب» پرداخته است، اینکه مولکولهای آب
دارای شعور هستند و عکس العمل نشان میدهند. آب به اصوات، حرفها، رنگها
و... حساس است و درک میکند و این یکی از حیرتانگیزترین پدیدههای طبیعت
است. حال شما فرض کنید چنین موضوعی را نادیده بگیریم. عزیزالله حمیدنژاد
این فیلم را با سرمایه شخصی خود تهیه کرده است. او به جای اینکه فیلمهایی
مانند «قربون مادرزنم برم»، «دسته گلم» و... (!) را بسازد یک فیلم را با
سرمایه شخصی خودش میسازد که نشاندهنده عظمت خداوند است و حال ما بیاییم
و این چیزها را قاطی مسائلی بکنیم که براحتی قابل حل است.
اظهار نظر درباره رابرت دنیرو در ابتدای مصاحبه ماهنامه رویش با شهاب
حسینی، بحث بازیگران معتبر سینمای هالیوود به میان آورده میشود و شهاب
حسینی درباره بازیگری چون "رابرت دنیرو" می گوید: دنیرو در فیلم ضعیف هم
بازی کرده، اما در آن فیلمها هم خوب بوده . این نشان می دهد بازیگرهایی
چون دنیرو در ذهنشان برای بازیگری به یک تعریف درست رسیده اند و تمام
وجوهات نقش را به بهترین شیوه به مخاطب منتقل می کنند.
احمقانه هست که بخواهم داستین هافمن شوم شهاب حسینی در بخش دیگری از مصاحبه خود
گفته: به نظرم احقانه است که من بخواهم "داستین هافمن" بشوم . دراین صورت
من می شوم یک کاریکاتور در برابر اصل. اما می شود باایده گرفتن از هافمن
بازی بهتری ارائه داد.
انتقاد از تن دادن به یک نواختی بازیگر فیلم «آناهیتا» درادامه گفته: ما
در اینجا خیلی سریع تن به یک نواختی و روز مرگی می دهیم . من موقعی که
برای سریال مدار صفر درجه در لهستات بودم، هنرورانی برای بازی در فیلم ما
حضور داشتند که این کار شغل دوم وسوم همگی شان بود و شغل اصلی شان مهندسی
راه و ساختمان و مهندسی کامپیوتر وغیره بود. نکته جالب این بود که هنروری
که مهندس بود، اگر در نقش گارسون بازی می کرد تصور می کردید که سی سال است
گارسون است. زیرا عاشقانه کارش راانجام می داد و تن به باری به هرجهت و
روز مرگی نداده بود و به کارش ودر اصل به خودش احترام می گذاشت.
منتقدان سینمایی باید تحقیق کنند شهاب حسینی درادامه مصاجبه خود همچنین
از منتقدان خواسته تا درباره پروسه ساخت و تولید یک فیلم تا نمایش آن
ابتدا تحقیق و پژوهش کنند و سپس به اظهار نظر بپردازند. شهاب حسینی می گوید: دوستی میگوید شهاب
حسینی تو در فلان فیلمت خیلی ضعیف و مزخرف بازی کردی . ممکن است این دوست
حق داشته باشد، اما نمی داند من در چه شرایطی این فیلم را بازی کرده ام.
منتقد باید در کارش تحقیق و پژوهش داشته باشد و از سویی دیگر نقد او باید
مطابق با شرایط سینما باشد.
بازی معمولی در فیلم امیر قویدل پیشرفت من در عرصه بازیگری آهسته آهسته
وپله به پله بوده است. این شانس را داشتم که با امیر قویدل در اولین تجربه
سینمایی ام در فیلم «رخساره» همکاری کنم. به جرات می توانم ادعا کنم با
وجود اینکه نقش اول فیلم را بازی کردم، اما حضورم بار مثبت چندانی در این
فیلم نداشت تا بتوانم به دلیل حضور در این فیلم پیشنهاد نقش اول دیگری را
داشته باشم، زیرا نتوانستم انتظارات را خوب برورده کنم و فقط یک بازی
معمولی ارائه کردم.
بازی در واکنش پنجم حضورم در تله فیلم «وکیل» باعث شد که
تهمینه میلانی به استقاده از من در فیلمش فکر کند. «واکنش پنجم» را موقعی
بازی کردم که مجموعه «پلیس جوان» جای خودش را درمیان مردم باز کرده بود.
بودن در کنار یک تیم خوب و بازیگران حرفه ای باعث شد تا برای بازی ام در
فیلم «واکنش پنجم» کاندیدای بهترین بازیگری از جشنواره فیلم فجر شوم. با
این اتفاق لول کاری ام بازهم تغییر پیدا کرد. همچنین بعد از حضور در سریال
«مدار صفر درجه» مسیر پیشنهاد های سینمایی ام تغییر کرد.
پشت خانه سینما ایستاده ام برای اینکه هویت من است بازیگر فیلمهای «درباره الی» و
«آناهیتا» در پاسخ به سوالی که سر اتفاقات اخیر چرا پشت خانه سینما
ایستادی ؟ می گوید: انصافا هیچ توقع خاصی از خانه سینما نداشته ام. من پشت
خانه سینما ایستاده ام برای اینکه هویت من است. همانطوری که پشت مملکتم
ایستاده ام و اگر کسی بخواهد به آن تعرضی کند در مقابلش می ایستم.
"آل پاچینو"، بازیگر بزرگ و صاحب اعتبار سینما؛
اینک در هفتمین دهه زنده گی اش، همچنان حضور فعال و قابل توجه ای در عرصه
تئاتر و سینما دارد. «پاچینو» بازیگری ست که در انتخاب نقش هایش بسیار
حساس و دقیق است و مهمترین ملاک اش برای بازی در یک فیلم، فیلمنامه ای
خوب است. و این در حالی ست که او هم اکنون به جایگاهی از حرفه اش رسیده
که اگر در فیلم یک کارگردان ناشناخته و ضعیف هم حضور یابد، آن فیلم شخصیت
پیدا می کند و در واقع به فیلم اعتبار می دهد. پاچینو، بازیگری است که نقش
های بزرگ اش را بازی کرده، تاثیر خود را گذاشته و انتظارات تماشاگران را
برآورده کرده است! اما با این حال نیز، همیشه منتظر دیدن او بر روی پرده
سینماها هستیم.
در میان پروژه های جدید «پاچینو»، خبر حضور او در فیلمی از «مارتین
اسکورسیزی» از اهمیت بسیاری برخوردار است و برای اهالی سینما و بویژه
طرفداران «پاچینو» اتفاق خوب و خوشحال کننده ای است. زیرا پاچینو قرار است
یک بار دیگر در مقابل بازیگر مطرح و هم نسل خودش یعنی «رابرت دنیرو»
همکاری کند که بدون شک حضور این دو بازیگر صاحب سبک، آن هم در فیلمی از
کارگردان سرشناش و بزرگی همچون «مارتین اسکورسیزی» می تواند بسیار جذاب و
نتیجه بخش باشد. یک همکاری و یک ترکیب کامل و حرفه ای که می توانست سال ها
پیش نیز شکل بگیرد. در این فیلم که «سیناترا» نام دارد، قرار بر این است
که پاچینو در نقش «فرانک سیناترا» و دنیرو در نقش «دین مارتین» که از
بازیگران مطرح پیشین سینما هستند، ظاهر شوند.
پروژه دیگری که «پاچینو» برای بازی در آن قرارداد امضا کرده است «جک و جیل» jak and jil»»
نام دارد که فیلمی است در ژانر کمدی و به کارگردانی «دنیس دوگان». فیلم
برای سال 2011 آماده اکران می شود و پاچینو در کنار بازیگرانی همچون «آدام
سندلر» و «کتی هولمز» به ایفای نقش می پردازد. فیلم جدید دیگری که پاچینو
برای اوایل سال 2011 آماده نمایش دارد، فیلم «پسر هیچ کس» (the son of no one)است
به کارگردانی «دیتو مونیتل» و با فیلمنامه ای نوشته خود کارگردان. آل، در
این فیلم (اکشن، جنایی) در نقش یک کاراگاه کارکشته ظاهر می شود که داستان
آن به دوستی و تاثیر حضور او بر یک پلیس جوان می پردازد. از بازیگران
فیلم می توان به «چانینگ تاتوم»، «ژولیت بینوش»، «ری لیوتا» و «کتی هولمز»
اشاره کرد. پروژه ای دیگر که «پاچینو» آن را نیز برای اکران سال 2011 پیش
رو دارد، درام ی است به نام «mary mother of Christ».
فیلم را «جیمز فولی» کارگردانی می کند و فیلمنامه نوشته «بنویک فیتزجرالد»
است. «پیتر اُتول» و «کامیلیا بل» از بازیگرانی هستند که در کنار پاچینو
در این فیلم به ایفای نقش می پردازند.
اما برای سال 2012،
پاچینو قرارداد دیگری برای حضور در فیلم «شاه لیر» که اقتباس ی است از
نمایشنامه معروف «شکسپیر»، را نیز امضا کرده است. طرفداران آل پاچینو خوب
می دانند که او علاقه شدیدی به آثار شکسپیر دارد و پاچینو بارها بر روی
صحنه تئاتر و در عرصه سینما این علاقه را نشان داده است. در سال 2003 در
فیلم «تاجرونیزی» یکی دیگر از آثار شکسپیر، نقش «شایلاک» را به بهترین شکل
ممکن ایفا کرد و در مقام کارگردانی نیز فیلم «در جستجوی ریچارد» را در
رابطه با شکسپیر در کارنامه اش دارد. به همین دلیل انتظار این می رود که
حضور پاچینو در «شاه لیر» یکی دیگر از نقش های ماندگارش باشد. فیلم را
«مایکل رادفورد» با فیلمنامه ای از خودش کارگردانی می کند.
از دیگر پروژه های آینده «پاچینو» که آنها را در دستور کار قرار داده، می توان به فیلم های «داوری» Arbitrage))
به نویسندگی و کارگردانی «نیکولاس جارکی» اشاره کرد. «داوری» برای سال
2012 آماده نمایش خواهد شد و قرار است که آل در این فیلم با «سوزان
ساراندون» و «اوا گرین» همبازی شود. فیلم دیگر «پلک» نام دارد که نوشتن
فیلمنامه و کارگردانی اش را «استفن کاگن» برعهده می گیرد؛ فیلم داستان پدر
و پسری است که رابطه چندان خوبی با یکدیگر ندارند. و همینطور زمزمه حضور
آل در فیلمی به کارگردانی «دیوید ممت» نیز به گوش می رسد. نوشتن فیلمنامه
این پروژه که هنوز نامی برایش انتخاب نشده خود «دیوید ممت» بر عهده دارد و
آل قرار است نقش «فیل اسپکتر» تهیه کننده سرشناس موسیقی که در گذشته به
جرم قتل به سال ها زندان محکوم شده را، بازی کند.
لازم به ذکر
است که پاچینو در حال حاظر به عنوان کارگردان نیز مشغول ساخت فیلم
«سالومه» براساس نمايشنامهاي از اسكار وايلد است. فیلمنامه را پاچینو
خودش نوشته و آن را در قالب یک فیلم مستند عرضه خواهد کرد. او چند سال پیش
و از زمانی که در نمایش سالومه نقش «هرود» را بازی کرده علاقه مند به ساخت
فیلمی بر اساس این نمایشنامه معروف شده. فیلم اوایل سال 2011 اکران خواهد
شد و بازیگرانی همچون «جسیکا چاستین» در نقش سالومه، «کوین اندرسون» و
«استلا پارسونز» و خود آل در نقش «هرود» در آن حضور دارند. آخرین فیلمی
که از پاچینو به نمایش درآمده، فیلم تلویزونی «تو جک را نمی شناسی» به
کارگردانی «بری لوینسون» بود که با استقبال خوبی هم روبرو شد.
بی تردید «آل پاچینو» یکی از معدود بازیگرانی است که در دنیای سینما، برای
هر گروه سنی که حتی یک فیلم هم از او دیده باشند، محبوب و دوست داشتنی
است. او با فرورفتن در نقش خود، دوربین را شیفته خودش کرده است. پاچینو
بازیگری است که با هر ظاهری، برای تماشاگران یک قهرمان است. یک جواهر است.
بازیگری انسان گرا و با صداقتی تردید ناپذیر به همان میزان که در فیلم های
مهم اش موفق است در ضعیف ترین فیلم ها نیز موفق است و قدرت بازیگری اش را
به نمایش می گذارد. پاچینو در همه حال و تا همیشه جذبه ای سحرانگیز برای
تماشاگران دارد.
ابراهیم گلستان نویسندهای است که در زمان خود مدرن بود و مدرنیته را با قصههایش، فیلمهایش، و پا فشاری بر حرفهایش در هنر ایران آن روز، به ارمغان آورد. مردی که هیچگاه به دُم سنت نچسبید و از کلمهی سنت یک حالت مردهپرستی و درماندگی و توی لجنگیرکردگی به گوشش میخورد. جستوجوگری که به دنبال نتیجه است.
«جستوجو وقتی به نتیجه میرسد، نتیجه همیشه نو است. بیجستوجویی کهنه بودن نیست، مرده بودن است.»
فرصت مرور دیگری نبود. به قصر او رسیده بودم. بدون آن که نگاهش و کنجکاویش مزاحم من باشد، میدانستم که در من هم کندوکاو میکند. از گفتوگوهایش با دیگران بسیار شنیده و دیده و خوانده بودم. اگر پرسشی به مذاقش خوش نمیآمد، مصاحبه را کوتاه میکرد و پرسشگر را به باد سوال میگرفت. نخستین پرسش من باید مهمترین پرسش میبود. با احتیاط از خودش شروع کردم. پرسیدم:
شما یکی از نخستین کسانی بودید که قصههای همینگوی و فالکنر را به زبان فارسی ترجمه کردید... [پرسش تمام نشده گفت:]
ابراهیم گلستان: یکی از نخستینها!
[میدانستم که خود خواه است اما نه به گزاف. توی ذوقم نخورد و ادامه دادم.]
من به هر حال قاطعانه نمیتوانم بگویم که شما اولین نفر بودید. اما با توجه با این که ترجمه نقش بزرگی در ادبیات داستانی ما بازی کرده و ما با ترجمهها بود که با قصهها آشنا شدیم و بهتدریج تشویق شدیم به قصه نوشتن، میخواهم از خود شما بپرسم که آیا ترجمههای قصههای فالکنر و همینگوی شما را به قصهنویسی تشویق کرد یا شما از قبل قصه میگفتید؟
نه؛ اصلاً ارتباطی با آن نداشت. البته وقتی این قصهها را میخوانی، چشمانداز بزرگی جلویت باز میشود و فکر میکنی چرتوپرتهایی که او میگوید کافی نیست و چرتوپرت دیگری باید گفته شود. ولیکن نه… حتماً اینجور نبوده. من از درون کتابهای کوچکی که هنگام جنگ برای کولهپشتی سربازان آمریکایی چاپ میکردند که هرجا هستند کتاب بخوانند، شروع کردم. این کتابها قیمتی هم نداشتند. آنها را دور میانداختند یا اینکه مثلاً هر پنجاهتای آن را پنج تومان میفروختند.
من به خواندن علاقه داشتم. قصههایی هم در ایران هستند که قصههای خوبیاند. البته قصه گفتن اصلاً مطرح نیست. نحوهی قصه گفتن و ارزش قصهای که گفته میشود، اهمیت دارد. مثلاً ح.م.حمید. (حسینقلی مستعان) واقعاً زحمت کشیده است. حالا کسی قدرش را نمیداند؟ خُب ندانند، فحش هم به او دادهاند، خُب بدهند. ولیکن مستعان خیلی زودتر شروع به قصهنویسی کرده است.
اما اگر از قصههای مدرن میخواهید بگویید، هیچکدام از اشخاصی که قصه نوشتهاند، جز قصهی اول کتاب "یکی بود یکی نبود" جمالزاده و چند قصهی "بوف کور" هدایت، قصهی مدرن نگفتهاند. به جز اینها، بقیهی قصهها،همان قصههای خالهزنکی بیبیهور، بیبینور هستند. حتی وقتی هم ترجمه میکردند، به زبان خالهزنکی ترجمه میکردند. مثلاً قصهی اولی را که از همینگوی به زبان فارسی خواندم، آقای خیلی محترمی که پدر مملکت را هم درآورد، ترجمه کرده بود. اما اصلاً همینگوی نبود. قصه را بهصورت یک قصهای که هست تعریف میکنند و نه به عنوان بنایی جلوی خواننده. این رفت آنجا و اینطور گفت و چهکار کرد و… بعد هم یا مرد یا عروسی کرد یا در رفت… اما در قصه این مطرح نیست. آنچه مطرح است، این است که همین چرتوپرت را چگونه میگویند که درست دربیاید. اما این آقا قصهی همینگوی، آن هم چه قصهای: "برفهای کلیمانجارو" را طوری ترجمه کرده بود که اگر همینگوی آن را خوانده بود، خیلی زودتر خودش را میکشت.
بهنظرشما، فرم و ساختمان قصه تا چه حد میتواند در ارائهی قصهی خوب مؤثر باشد؟ پرداختن زیاد به ساختمان، آسیبی به محتوا نمیزند؟
نه… تقسیمبندی محتوا و ساختمان نکنیم. اینطوری روی حرفهای قدیمی عهد بوقی خواهیم رفت. قصه گفتن تنها یک فرم دارد و آن درست گفتن است. غیر از درست گفتن، هرجور شما قصه بگویید، قصه را درست نگفتهاید. واضح است که هرچه میخواهید بگویید، باید راه درست گفتناش را پیدا کنید. نقطهی آغازتان را پیدا کنید؛ و نقطهی آغاز نه فقط گفتن، بلکه نقطهی آغاز و انتهای دیدنتان و اینکه چه میخواهید بگویید. از هر قصهای که میخواهید بگویید، چه چیزی میخواهید دربیاورید. چه حرفی را میخواهید بزنید. نه اینکه دیالوگ اشخاص چیست، بلکه چه مسئلهای را میخواهید مطرح کنید.
بزرگترین قصهنویسان دنیا را که چندتایی هستند، درنظر بگیرید، یکی از آنها قصه را بهصورت تئاتر نوشته که شکسپیر است. از شکسپیر بزرگتر و قویتر نمیتوانید پیدا کنید. میگویند شیلر، گوته و… اما نه از حیث قدمت، نه از حیث اثر و نه از حیث حجم کار، به پای او نمیرسند. او آمده قصههای روزگار خود را، دعواهای بین شاههای همعصر خود را آورده و ببینید که چه میخواهد از توی آن دربیاورد. در تمام این قصهها، آنچه عجیب و غریب اثر میگذارد و مهم است و خوب بیخ ریشه قصه را گرفته و گفته، رودررویی آدمها است. تفکر آدمها است، راهی که دارند میروند و سرنوشتی که میسازند. سرنوشت، در حقیقت، لغت بدی است، بهخاطر اینکه سرنوشت از پیش نوشته شده، اما اینجا از پیش چیزی نوشته نشده، میبینیم آن سرگذشتی که اتفاق میافتد، چطور بهوسیلهی خود اینها ساخته میشود. این است آنچه در قصههای شکسپیر یا تولستوی میبینیم. واقعاً فوقالعاده است.
مسئله این است. باید به این نکته توجه کرد که چگونه گفته است، چگونه حرف میزند. وگرنه اینکه: بهار بود، آفتاب اینجوری بود، شب بود، ستاره بود و… اینها نقاشیهایی هستند که بهدرد همان شعرهای قزمیتی میخورد که اخیراً خواندم. اینگونه نقاشی منظره بهدرد نمیخورد.
یعنی شما تصویرپردازی را در قصه مفید نمیدانید؟
تصویرپردازی اگر به پیشرفت قصه و پیشرفت آنچه میخواهید تعریف کنید کمک کند، باید باشد و کمک کند. ولی اگر مثلاً شما تاجر باشید و بخواهید پارچه بفروشید، بعد شروع کنید بگویید که منظرهی شهر اینطوری است و اگر روی پشتبام بازار برویم، آسمان اینجوری است و… چه ارتباطی به پارچهای که میخواهید بفروشید دارد؟
یادم هست که قصهی "خروس" شما را که خواندم، تصویرپردازی آنقدر دقیق بود که فکر کردم شاید اگر یک نویسنده، فیلمبردار هم باشد، کمک میکند به پرداختن بیشتر فضا…
خیر، ارتباطی با هم ندارد. فیلمبردارهای زیادی هستند که اصلاً نمیفهمند قصه چیست و تصویر کدام است. اما ضمن تشکر از محبت شما، باید بگویم تصویری که در قصهی "خروس" گفته میشود، برای بیان خود قصه است و نه به عنوان بک گراند (زمینه) و پردهای که آن پشت برای دکور آویزان میکنند. هرکدام از تکههایی که شما با لطف خواندهاید، بیان خود قصه است و گوشهای از بار قصه را برمیدارد؛ بار زندگیای که در حال جریان و اتفاق افتادن است.
وگرنه اینکه منظره چنین بود، آفتاب اینرنگی بود، بیرون باد میآمد و… در حد خودش و در حد تجریدی خودش معنی ندارد. همیشه باران است. یک اسکیمو توی ایگلوهای یخی خودش میتواند عاشق زنی بشود، یک سیاه هم در جنگلهای کنگو میتواند عاشق زنی بشود. حال باید دید در این عشق و عشقبازی، آن ایگلو یا جنگل کنگو، چقدر میتواند بیانکنندهی خود قصه باشد.
آقای گلستان، آیا این برداشت من درست است که یکی از نکات برجستهی قصههای شما، شکستن باورها و یقینها است؟ باورهایی که احتمالاً طی مرور زمان رنگ میبازند. نمونهی بارز آن را در "تب عصیان" دیدم. شما در آنجا بهوضوح، باورهای رمضان و ناصر (شخصیتهای داستان) را درهم میشکنید و با مهارتی که در شکستن این باورها دارید، بهنظر میرسد که احتمالاً از سوی خود شما هم تجربه شده باشد. آیا همینطور است؟
البته گمان میکنم، آنچه میگویید از قصهی "میان دیروز و فردا" باشد که با " تب عصیان" در یک کتاب هستند و شاید هم پشت هم آمده باشند. در "تب عصیان" یک عده زندانی هستند و یکی از آنان میخواهد اعتصاب کند، اما کسی همراه او نمیآید.
من دقیقاً همین قصه را میگویم.
بههرحال فرقی نمیکند. من این کتاب را فقط برای بیان روحیه و حال و بدبختی و بیچارگی فکری و اجتماعیای که در آن روز وجود داشته است، نوشتهام. این را هم بگویم که من هیچکدام از این قصهها را با ادعاهایی که امروز میشود که فلانی پرچمدار چه و چه است، ننوشتهام. من هیچوقت برای این چیزها قصه ننوشتهام. برای این چیزها و اینکه کاری انجام بگیرد، سرمقاله و مقالهی روزنامه نوشتم، ولیکن قصههای من، واقعاً درددلهای خود من برای خود من بودهاند. میخواستهام ببینم، حرفهایی که در درون من هست را چگونه میتوانم بیرون بریزم. چگونه میتوانم در اشخاص دیگر آنها را تماشا کنم.
بنابراین حتم داشته باشید که این قصهها، بهخصوص این کتاب، بهشکل عجیبی تجربههای شخصی خود من هستند. هرچند که هرجا در قصه میگویم: من این یا آن کار را کردم، لزوماً خود من نیستم. آدمی است که من فرض میکنم او دارد این کارها را میکند. البته روحیات و حسیات من توی این قصه میآید. ولی اتفاقهایی که برای من افتادهاند، لزوماً در این قصه نمیآیند.
در قصهای که راجع به "ناصر" و "رمضان" است و شما به آن اشاره کردید، تکههایی است که اتفاق افتادهاند؛ یا برای من و یا برای اشخاص دیگری که من میشناختم و یا در جاهایی که من میشناختم. آری اینطور هست، ولیکن این قصه برای بیان روحیات آن روزگار است. خواستهام نوعی واگویی برای خودم باشد که اینهایی که دیدهای و یا شنیدهای، چگونه میتوانی فکر کنی که اتفاق میافتاده، برای چه کسی اتفاق میافتاده. ساختن برپایهی واقعیاتی که وجود داشتهاند، اما تجربیات شخصی و حرف سرگذشت خودم نیست. در هیچکدام از قصههایی که من نوشتهام، چنین حالتی وجود ندارد.
مثلاً در "از روزگار رفته، حکایت" که قصهی بلندی است و از اول تا آخر آن "من" حرف میزند، هیچکدام از اتفاقها به من مربوط نمیشود. البته به من مربوط است، اما هیچکدام اتفاقهایی نیستند که برای من افتاده باشند یا من آن کار را کرده باشم. از اول تا آخر آن قصه: دایی، نوکر، بابا، خواهر، تاجر و… همه جسم دادن به نحوهی حرکتی بوده که در روزگار من، برای اشخاص و گرایشهای مختلف اتفاق افتاده است. مثلاً در این قصه آمده است که تاجری خانهاش را گرو میگذارد، پول و رشوه میدهد و میشود وکیل مجلس. خُب، این وضع مملکت بوده و من آن را ساختهام.
در متن "سی سال و بیشتر با مهدی اخوان" از دوران تخطئهی آدمیت گفتهاید و آوردهاید: «دوران دورخیز تخطئهی آدمیت…». در جای دیگری میگویید: «اخوان ساده بود و بیادعا. روشنفکری را بخشیده بود به احمقها. بس کرده بود به بودن آدمترین آدمها». کدام روشنفکرها؟ کدام روشنفکری؟ اصلاً ما روشنفکری هم داشتیم؟
نه… نداشتیم. اخوان روشنفکری ادعایی را بخشیده بود به همان روشنفکرهای ادعایی. کار خودش را میکرد. تواناییهای محدود زمانی خود را هم داشت و تا آنجا که میتوانست، واقعاً دلش میخواست پیش برود و کتاب میخواند. بسیار شیفتهی کتاب خواندن بود. او مدتی اینجا پیش من بود و در این مدت، همهی مجموعهی ۱۲ جلدیای که سیروس غنی از نوشتههای پدرش بهچاپ رسانده است را خواند.
در متنتان به مجموعهای به نام "با تشنگی پیر میشویم" اشاره کردهاید. این همان مجموعه است؟
نه؛ این کتاب، مجموعهی شعری فوقالعاده از زنی است که رقاصهی کافه بود و در یک فیلم هم بازی کرده بود. بعد هم گویا دیوانه شد و انگار مرده است.
هنوز هم این کتاب را دارید؟
کتابهایی که الان در کتابخانهی من هستند، همه را طی این ۳۰ سال تهیه کردهام. تمام کتابخانهی قبلیام در تهران مانده است. صفحههای گرامافون، نقاشیهایم و… همه آنجا ماندهاند. بعداً اینجا از بچهها خریدهام.
فکر میکنم این کتاب را داشته باشید. چون در متنتان اشاره کردهاید که وقتی آقای اخوان به اینجا آمده بودند، این متن را برای او خواندهاید و بیشتر از یک افیون برایش مستکننده بوده و گفتهاید تأثیر این مجموعه بر اخوان، بیش از آنچیزی بود که او مصرف میکرد. در جایی از ساختن فیلم "خشت و آینه" و اهمیت آن نزد شما گفتهاید و آوردهاید: «از افتادن هراسی نداشتم و فقط میخواستم که ناتمام نماند». افتادن اینقدر برایتان بیاهمیت بود؟ و چرا ساخت این فیلم برایتان تا این حد مهم بود؟
شاید این را برای "خشت و آینه" نگفته باشم.
تا آنجایی که من دیدم، راجع به خشت و آینه بود. گفتهاید که برای ساختن آن به شهرستان رفتهاید. دو سالی فاصله میافتد و در این دو سال، اخوان را هم ندیدهاید.
شاید همین فیلم "اسرار گنج..." بوده است.
ممکن است. من این تکه را از متن خودتان خواندم. حال چرا تمام کردن خشت و آینه برایتان اینقدر مهم بود؟
خشت و آینه را تمام کرده بودم.
در هر حال، در این نوشته به زمانی اشاره میکنید که گویا دو سالی بین دیدار شما و آقای اخوان فاصله میافتد و کمتر همدیگر را میدیدهاید.
احتمالاً همین دوران ساختن "اسرار گنج درهی جنی" بوده است. در دوران ساختن "خشت و آینه" اخوان را میدیدم. خانهاش در تهران بود، گاهگاهی به خانهاش میرفتم یا او پهلوی من میآمد. حتی بلافاصله پس از تمام شدن "خشت و آینه"، در سال ۱۳۴۲ اخوان مدتی در خانهی من قایم شده بود. البته در برخی نوشتهها ممکن است ساخت این فیلم را دو سه سال بعد از تاریخ واقعی آن نوشته باشند. اما اگر به برنامهی سینماتک فرانسه مراجعه کنید، میبینید که این سینما در رتروسپکتیو (گذشتهنگری) فیلمهای من، از جمله "خشت و آینه" را در سال ۱۹۶۳ نشان داده است.
من متنی راجع به قمرالملوک وزیری مینوشتم و زمانی که برای یافتن تاریخ دقیق مرگ او مراجعه کردم، به سه تاریخ متفاوت برخورد کردم. با اینکه از مرگ او سالهای خیلی زیادی نمیگذرد.
قمرالملوک سال ۱۹۵۸ مرده است.
من به سه یا چهار تاریخ برخوردم. با اینکه تاریخ مرگ قمرالملوک آنقدرها دور نیست، اما ما برای همین زمان نزدیک هم، تاریخ دقیقی نداریم.
تاریخ تولد خود من… وقتی من دنیا آمدهام، مطابق معمول پشت قرآن نوشتهاند کی دنیا آمده است. نوشتهاند چهارشنبهی بیست و هشتم صفرالمظفر ۱۳۴۱. حالا این تاریخ کی هست را نمیدانم. دوم اینکه زمانی که شناسنامه مرسوم میشود، پدرم یکی از نوکرهایش، آقاحبیب را میفرستد که برود برای ما شناسنامه بگیرد. از او میپرسند که این بچه سناش چقدراست؟ میگوید نمیدانم، اما حدوداً اینقدر سن دارد. مأمور ثبت احوال هم مینویسد: متولد ۱۳۰۳. دو سه سال کوچکتر نوشته بود. یعنی نه ماه تولد و نه سال آن درست بود.
بعداً وقتی میخواستم امتحان ششم ابتدایی را بدهم، بهطور معمول باید حدوداً ۱۳ ساله میبودم. اما چون مطابق شناسنامه ۱۰ ساله بودم، قبول نمیکردند. زمانی هم بود که مملکت کمی قانونی شده بود و دیگر جدی بود. باید همهچیز قانونی میبود. در نتیجه رفتند تقاضا کردند، دادگاه تشکیل شد. رییس دادگاه هم آقایی بود به اسم لسانی که بعداً در تهران روزنامهنویسی میکرد و مرد خوبی هم بود؛ دکتری هم آمد و فرمالیته مچ دست مرا اندازه گرفت و تأیید کرد که سن من درست است. دادگاه بالاخره طوری رأی داد که سن من به درد کلاس ششم ابتدایی بخورد و تاریخ تولد من ۱۳۰۲ شد.
گذشت؛ اما در شناسنامهی من نه ماه و نه سال تولد دقیق نبود. تا اینکه من در اینجا به کتابخانهی ملی عمومی برایتون رفتم و سالنامهی سال ۱۹۲۲ را خواستم. چون میدانستم ۱۳۲۲ همان ۱۳۴۱ قمری است. با توجه به این که در بیست و هشتم صفر ماه در محاق کامل است، از روی شکل ماه دیدم که بله درست است و روز بیست و هشتم صفر همان روز چهارشنبه است و بیست و هشتم صفر هم همان ماه اکتبر است. حال دقیق نمیدانم که آن روز ماه اکتبر و صفرالمظفر مطابق چه روزی از ماه مهر شمسی بوده است. میخواهم این سؤال را از آقای مجد که آخرین سمت او سفیر ایران در ژاپن بود و متخصص تقویم است، بپرسم و از او بخواهم نگاه کند ببیند بیست و هشتم صفرالمظفر ۱۳۴۱ قمری چندم ماه مهر است. دقیق نمیدانم ولی گمان میکنم بیست و ششم مهر باشد.
***
هشتاد وهشت ساله است و زمانه را آنگونه که باید شناخته است؛ کسانی را که در ساختن این دوران تاثیری داشتند، از قمرالملوک وزیری و هدایت گرفته تا کسانی که تنها نامی بودند و کفی بر آب.
![]() |
محمدعلی کشاورز با انتقاد از شیوه غیر حرفهای ورود نیروهای جدید به عرصه بازیگری سینما، ادامه این روند را موجب تضعیف پشتوانه سینما و تلویزیون ایران در زمینه بازیگری دانست.
این بازیگر سینما و تئاتربه خبرآنلاین گفت: «بازیگری فقط به این نیست که
چهره زیبا و چشم و ابروی دلربا داشته باشید و بتوانید مقابل دوربین خوب
ژست بگیرید. اینطوری کسی بازیگر نمیشود. باید زحمت کشید و عرق ریخت.»
وی ادامه داد: «امروز تهیه کنندههای ما از کف کوچه و خیابان برای فیلمها و سریالهایشان بازیگر پیدا میکنند؛ ظاهراً همین که فرد مورد نظر چهره زیبایی داشته باشد، برای آقایان کفایت میکند اما من با صدای بلند اعلام میکنم که بازیگری این چیزها نیست.»
این بازیگر پیشکسوت عرصه
نمایش، تلویزیون و سینمای ایران در پایان صحبتهای خود جوانان را به
یادگیری و جستجوی حقیقت هنر توصیه کرد و گفت: «باید یاد گرفت، تجربه کرد و
به کار بست. این کار سادهای نیست و تنها با تلاش، زحمت، عشق و اعتقاد
میسر میشود.»
فیلم «كپي برابر اصل» در جشنواره فيلم ابوظبي به نمایش درآمدکیارستمی: دوست دارم در ايران فيلم بسازم خلاصه مطلب : فیلم «كپي برابر اصل» Certified Copy به كارگرداني عباس كيارستمي با حضور این کارگردان ایرانی در بخش ويترين چهارمين دوره جشنواره بينالمللي فيلم ابوظبي در سالن بزرگ و مجلل قصر امارات در شهر ابوظبي در كشور امارات متحده عربي به نمایش درآمد و با استقبال خوب تماشاگران حاضر در جشنواره قرار گرفت. |
به گزارش هیج، به نقل از روابط عمومی جشنواره بينالمللي فيلم ابوظبي، فیلم «كپي برابر اصل» Certified Copy به كارگرداني عباس كيارستمي با حضور این کارگردان ایرانی در بخش ويترين چهارمين دوره جشنواره بينالمللي فيلم ابوظبي در سالن بزرگ و مجلل قصر امارات در شهر ابوظبي در كشور امارات متحده عربي به نمایش درآمد و با استقبال خوب تماشاگران حاضر در جشنواره قرار گرفت.
در پایان
نمایش این فیلم، «پیتر اسکارلیت» مدیر اجرایی چهارمين دوره جشنواره
بينالمللي فيلم ابوظبي از عباس کیارستمی دعوت کرد تا روی صحنه برود و به
سؤالات تماشاگران پاسخ دهد.
عباس کیارستمی در ابتدای سخنانش در جواب سؤالی درمورد ساخت فيلم كپي برابر
اصل در کشوری غیر از ایران، گفت: همیشه و با کمال میل دوست دارم که در
کشورم ایران فیلم بسازم ولی در این چند ساله این امکان برایم کمتر فراهم
بوده است، این فیلم را در ایتالیا ساختم و فیلم جدیدم را نیز به احتمال
زیاد در ژاپن میسازم.
وی در ادامه در پاسخ به سؤال دیگری درباره دسترسی فیلمساز به واقعیت گفت:
به تصور من دستیابی به واقعیت کار سختی است، به هر حال هرکسی روایت واقعیت
و حقیقت را همان طوری که خودش میداند انجام میدهد.
کارگردان كپي برابر اصل درباره تأثیر عکاسی روی فیلمهایش گفت: نزدیک 20
سال است که عکاسی میکنم و بدون شک این عکاسی تأثیر مثبتی روی همین فیلم
گذاشته است. عکاسی یک تمرین دائمی است. ما فیلم را هر دو سال یکبار
میسازیم اما عکاسی را هفتهای نیست که انجام ندهیم. نمیتوانیم که منکر
تأثیر این هنر روی کارمان باشیم. عکاسی روی سینما یا سینما روی عکاسی.
کیارستمی درباره تجربه کار با بازیگری همچون ژولیت بینوش نيز گفت: در این
کار ژولیت از من راضی بود و من هم از وی راضی بودم. در طول کار هر دو از
همدیگر راضی بودیم. فکر میکنم که این شانس برای هر دوی ما بود برای اینکه
او با کسی کار میکرد که قبلاً با نابازیگر کار کرده بود و من برای اولین
بار با یک بازیگر حرفهای کار میکردم. ما همدیگر را پیدا کردیم و
نتیجهاش هم پلان سکانسهای طولانی بود که در فیلم دیدید.
عباس كيارستمي در ادامه اظهار داشت: بازیگر نقش مرد برای بار اول بود که
جلو دوربین میرفت و طبیعتاً میتوانست خیلی نگرانکننده باشد ولی از روز
اول اینقدر به نقشی که داشت مسلط بود کار را به خوبی پیش برد. ژولیت هم با
تمام احساسش بازی میکرد. خودش بعداز این فیلم گفته بود که نفشهای دیگر
من را فراموش کنید. به نظرم این نزدیکترین نقش به خود ژولیت است. برای
همین فکر میکنم که با قلبش بازی میکرد یعنی با تمام عواطفش. به عنوان یک
کارگردان کارم خیلی خیلی ساده بود، نگاهشان میکردم و لذت میبردم از
اینکه اینقدر اینها در نقش خودشان خوب فرورفتهاند و اینقدر مسؤلیتهای من
را کم کردهاند.
کیارستمی همچنین گفت: سه شب پیش فیلم را در جشنواره پوسان در کره نشان
دادند و ژولیت کنار من نشسته بود. هر جایی که در فیلم گریه میکرد از بغل
که نگاهش میکردم اشکش درمیآمد. برای من خیلی عجیب بود که یک بازیگری حتی
موقع تماشای خودش هم اینقدر نقش را باور کند و نزدیک به خودش بداند. وقتی
که در جشنواره کن فیلم را نشان دادند برای اولین بار آمدیم بیرون از سالن،
با نگرانی به من گفت: احساس میکنم اینقدر خودم بودم که فکر میکنم لو
رفتهام. اینها را گفتم تا بدانید چقدر چیزهایی که با همدیگر مچ میشود
کار را خوب پیش میبرد.
وی همچنین گفت: این فیلم خیلی با فیلمهای دیگرم تفاوت داشت. خیلی خیلی
سادهتر از فیلمهایی بود که در ایران کار میکردم. فیلمی که درهشت هفته
برنامهریزی شده بود و قرار بود فیلمبرداری آن تمام شود؛ در شش هفته و 25
جلسه تمام شد. برای اینکه ذهن من کاملاً آزاد بود و همکاران به بهترین شکل
کارشان را انجام میدادند. مهمتر از همه همین زن و شوهری بود که در فیلم
دیدید و با مسئولیتی که احساس میکردند اینقدر کار را خوب جلو میبردند که
من نقشم به حداقل رسیده بود.
عباس كيارستمي در پایان نشست با تماشاگران فیلمش درمورد تأثیر گرفتن از
واقعیت در فیلمهایش گفت: من همیشه در تمام فیلمهایم همه چیز را از
واقعیت گرفتم و سراغ رمان نرفتم. چیزی را که اگر عمیقاً تجربه نکرده باشم
سراغش نمیروم، بنابراین اگر سراغ واقعیتها با مدیوم سینما میرویم
طبیعتاً تبدیل میشود به چیزی شبیه واقعیت و داستان.
چهارمين دوره جشنواره بينالمللي فيلم ابوظبي با حضور 172 فيلم از
كارگردانان ايراني و غیرایرانی از 43 كشور جهان در بخشهاي رقابتي و
غيررقابتي ازجمله؛ بخش مسابقه اصلي، بخش مسابقه فيلمهاي مستند بلند، بخش
افق جديد، بخش مسابقه فيلمهاي كوتاه، بخش مسابقه امارات، بخش سینمای
کلاسیک، بخش چه چيزي به اين جهان ما اضافه شده است؟، بخش ويترين و بخش
نمايش ويژه در روزهاي 22 مهرماه تا 1 آبان ماه(14 تا 23 اكتبر) در
سالنهاي قصر امارات، سالنهاي ابوظبي تئاتر و در سالنهاي مركز سينمايي
«مارينا مال» شهر ابوظبي پايتخت امارات متحده عربي برگزار ميشود.
حمید اعتباریان:افخمی وسط لوکیشن رختخواب پهن میکرد و میخوابید! خلاصه مطلب : حمید اعتباریان تهیهکننده معروف سینما که هم اکنون فیلم «سن پطرزبورگ» را روی پرده دارد، در یکی از تازهترین گفتگوهایش به صراحت درباره مشکلات پیشروی تعدد صنوف تهیهکنندگان، مصائب برآمده از همکاری با افخمی در مسیر ساخت «سن پطرزبورگ» و همچنین دلایل نیمه تمام ماندن پروژه «لبه پرتگاه» به کارگردانی بهرام بیضایی سخن گفتهاست. |
حمید اعتباریان تهیهکننده معروف سینما که هم اکنون فیلم «سن پطرزبورگ» را
روی پرده دارد، در یکی از تازهترین گفتگوهایش به صراحت درباره مشکلات
پیشروی تعدد صنوف تهیهکنندگان، مصائب برآمده از همکاری با افخمی در مسیر
ساخت «سن پطرزبورگ» و همچنین دلایل نیمه تمام ماندن پروژه «لبه پرتگاه» به
کارگردانی بهرام بیضایی سخن گفتهاست. بخشهایی از گفتههای اعتباریان را در
زیر میخوانید:
تاسف از اختلافات میان تهیهکنندگان
همه تهیهکننده شدهاند
پسر افخمی فقط راش ها را سرهمبندی کرد
افخمی وسط لوکیشن رختخواب پهن میکرد و میخوابید!
افخمی دوست داشت همسرش را هم بازیگر کند!
بیضایی، پلیس را بد تصویر کرده بود
مدیری گفت: مردم فکر میکنند من بازی بلد نبودهام که بیضایی مرا کنار گذاشته
قسمت دوم «سن پطرزبورگ» را سهبُعدی میسازم
من از شرایطی که در جمع تهیهکنندگان وجود دارد و اختلافات داخلی که در
حال حاضر شاهدش هستیم متاسف و نگران هستم. ما تهیهکنندگان درحال حاضر چهار
تشکل داریم. تهیهکنندگان مستقل، اتحادیه تهیهکنندگان، کانون
تهیهکنندگان و شورای عالی تهیهکنندگان. خانه سینما هم همه چهار تشکل را
بهرسمیت شمرده ولی آیا این درست است؟ من یکی از دلایل رکود سینما را همین
تعدد صنوف میدانم. یک تهیهکننده مشکلات خودش را باید به کدامیک از این
تشکلها بگوید؟ آیا اینها قدرت اجرایی دارند که از اعضا حمایت لازم را
بکنند؟
سال گذشته قبل از اینکه این اختلافات علنی بشود، تهیهکنندگان به اتفاق
نیروی انتظامی و وزارت ارشاد برای مبارزه با قاچاق فیلم برنامهریزی کردند و
این باعث شد 70درصد قاچاقها از بازار جمع بشود. در عین حال فروش
سیدیهای غیراخلاقی و تقلبی متوقف شد. یکدست بودن تهیهکنندهها در آن
زمان درآمد فیلمها را بالا برد. الان دوباره این درآمد پایین آمده است.
رسانههای تصویری خودشان به طور مستقل فیلم میسازند. این باعث میشود خرید
فیلمها پایین بیاید. بالطبع آن کسی که در رسانهها فیلممیسازد، دخالت
در تهیهکنندگی میکند و در عمل هرکسی میتواند تهیهکننده بشود.
فیلمبرداری «سن پطرزبورگ» تقریبا تمام شده بود که افخمی میخواست به
کانادا برود اما عجله زیادی که داشت باعث شده بود به کل گروه استرس وارد
بشود. ایشان فیلم را برای تدوین به پسرش داده بود و او هم فقط فیلم را پشت
هم کرد! درصورتی که خودش میگفت من نوار ویدیو هم دست پسرم نمیدهم ولی این
فیلم را به او داده بود که مثلا مونتاژ کند پسرش هم همه را پشت هم و سرهم
بندی کرده بود.این عجله زیاد او باعث شده بود که ما در پایان بندی فیلم
دچار مشکل بشویم. به خاطر همین ما پایان فیلم را به این صورت گذاشتیم که
امین حتما حضور داشته باشد. چون من میخواهم «سنپطرزبورگ-2» را بسازم. من
میخواهم با این فیلم به هالیوود بروم. متاسفانه الان همه فیلمها یک جور
کپی از فیلمهای داخلی و خارجی دیگر شده. ما میخواهیم با «سنپطرزبورگ-2»
در درجه اول با استفاده از یک داستان خوب، بیننده را به سینما بکشانیم.
جالب است بدانید من همان زمان هم که افخمی را برای ساخت این فیلم انتخاب
کردم خیلیها گفتند: «چرا افخمی؟» اما من تصمیم خودم را گرفته بودم و
میدانستم که برای این سوژه باید یک کارگردان قابل قبول آن را کارگردانی
کند. ما در ابتدا دو برابر دستمزد عادی آن موقع که چیزی حدود 60 میلیون بود
برای فیلمی که برآوردش 300 میلیون بود به ایشان دادیم و قرارداد بستیم که
در مدت زمان 50 روز فیلم را بسازند. ایشان تعهد کرد که این فیلم را در این
زمان بسازد و 30 میلیون نقد بگیرد و 30 میلیون هم شریک شود. اما این 50 روز
تبدیل به ششماه شد! وقتی ایشان بیاید وسط لوکیشن رختخواب پهن کند و
بخوابد، اوضاع همین میشود! طولانی شدن پروژه به دلایل کاملا غیرمنطقی و از
سر تنبلی ایشان بود. همه به من میگفتند پس چرا چیزی به بهروز نمیگویی؟
ولی من میدانستم که او آدم لجبازیاست و نمیخواستم زیاد در کارش دخالت
کنم.
ما در فیلم یک کاراکتر زن روسی داشتیم که مامور بود به ایران بیاید تا از
کریم مراقبت کند و ماموریت داشت کریم را بکشد که این کار را نمیکند و...
این موضوعات درام فیلم را بیشتر میکرد و طبیعتا مخاطب هم خوشش میآمد. چون
قصه فیلم پررنگ و لعاب میشد. حتی اگر شما فیلمهای هالیوودی را هم ببینید
همیشه یک زنی در مقابل مرد داستان وجود دارد. اما این کاراکتر هم با وجود
15روز فیلمبرداری و حضور ماهچهره خلیلی با بهانههای واهی افخمی حذف شد.
ایشان دوست داشتند که این نقش را همسرشان (مرجان شیرمحمدی) بازی کند اما
چون ایشان طراح صحنه و لباس فیلم هم بودند من نپذیرفتم که بازیگری کنند و
افخمی در نهایت کل این کاراکتر را حذف کرد و 50 میلیون به من ضرر زد.
درباره مشکلات پیرامون «لبه پرتگاه» ما در یک مقطعی به این نتیجه رسیدیم
که باید سهماه دیگر به فیلمبرداری اضافه شود چون اغلب صحنههای این فیلم
در شب و تاریکی میگذشت. وقتی برای این موضوع به توافق رسیدیم به مشکل با
نیرویانتظامی برخوردیم چون بیضایی در فیلمنامهاش پلیس را خیلی بد تصویر
کرده بود. پلیس اعتقاد داشت که نمایش این فیلم تصویر آنها را برای مخاطب
مخدوش میکند، مثلا بیضایی نقش پلیس زن را به خانم ثریا قاسمی داده بود.
آخر چطور یک پلیس زن، 60 ساله است؟! به خاطر همین از این لحاظ ما به مشکل
برخوردیم. پلیس به ما گفت که شما بیایید پلیسهای ما را ببینید بعد
واقعیتها را بسازید. همه اینها گذشت. ما آمدیم دورخوانیرا تایم گرفتیم
دیدیم سه ساعت شد. ایشان هم حاضر نبودند حتی یک سکانس را کم کنند. کدام
سینما را سراغ دارید که بینندهاش 3 ساعت و 10 دقیقه در سالن بنشیند و فیلم
تماشا کند آن هم یک فیلم سنگین که فهمش واقعا سخت بود. کاری نداریم که
حالا شاید ایشان استاد باشد و بتواند فیلم را دربیاورد. اما از کجا معلوم
تماشاگر با این فیلم ارتباط برقرار کند؟ من میدانستم که او در همین اثنا
مشغول برنامهریزی برای فیلم بعدیاش بود کما اینکه با نقشه قبلی از من
فیلم گرفت و مجید مظفری را با شمایل من در فیلمش نشان داد و وجهه مرا خراب
کرد. بگذریم. گلزار قرار بود نقش کسی را بازی کند که سواد ندارد و بازیگری
بلد نیست. به خاطر همین ناراحت شده بود و به من میگفت: « من برای چه باید
نقش یک آدم بیسواد را بازی کنم. من مهندس این مملکتم!» بیضایی بعد از رفتن
گلزار خواست که مهران مدیری هم بدون هیچ دلیلی برود و فرد دیگری جایگزین
او شود.
100درصد گروه بازیگران را خودِ بیضایی انتخاب کرد و طبیعتا انتخاب این دو
نفر یعنی محمدرضا گلزار و مهران مدیری هم توسط خودشان صورت گرفت اما
نمیدانم به چه دلیلی دیگر نخواست که با اینها ادامه همکاری بدهد. بعد
میخواست رحیم نوروزی و مهرداد ضیایی را جایگزین این دو کند. مدیری که
اتفاقا برای این پروژه سفید امضا کرده بود خیلی ناراحت شد به من میگفت:«من
به رسانهها و مردم چه بگویم؟ مردم فکر میکنند من بازی بلد نیستم که
بیضایی من را کنار گذاشته! » بعد از بیضایی خواستم که لااقل از بهرام رادان
به جای مدیری یا گلزار استفاده کند که بازهم بهانهای آورد و گفت : «رادان
باید سهماه روی صدایش کار کند تا بتواند در این فیلم بازی کند!» ایشان در
آن زمان اعتقاد داشت که هرکسی علیه او حرف بزند رشوه گرفته که علیه او حرف
بزند. آن وقت من نمیدانم چطور هم وام کلان دریافت کرد، هم فیلمش (وقتی
همه خوابیم) را در بهترین زمان ممکن اکران کرد. ایشان در آن زمان به واسطه
آقای علی سرتیپی تقاضای ملاقات با من کرد و در جلسهای که در دفتر من
برگزار کردیم صحبتهایی شد که در نهایت ما قراردادی تنظیم کردیم که طی آن
قرارداد، ایشان و من توافق کردیم که ساخت فیلم «لبه پرتگاه» به وقت دیگری
موکول شود و در عوض ایشان در پروژه جدیدش از عوامل آن کار استفاده کند.
اماگویا ایشان این قرارداد را فراموش کرد و چند روز بعد از اکران فیلم آخرش
مصاحبه و از من عذرخواهی کرد.
من میخواهم قسمت دوم «سن پطرزبورگ» را سهبعدی بسازم. چون همه تجهیزاتش
را دارم. تهیهکننده باید به صورت کمپانی باشد نه فقط یک دفتر داشته باشد و
یک منشی. من تجهیزات کامل فیلمسازی دارم و هر زمان که بخواهم میتوانم
پیشرفتهترین فیلم ایران را بسازم.
منبع: شبکه ایران
![]() |
نویسندهها بعد از صافکارها بدقول ترین قشر جامعه هستندگفتوگوی مشروح با نویسنده «قهوه تلخ» خلاصه مطلب : امیر مهدی ژوله مجموعه طنز«قهوه تلخ» را اثری شریف و ماندنی توصیف کرد و گفت: «قهوه تلخ» طنز فاخر، معنادار و پختهای است و حرفهای زیادی برای گفتن دارد، مجرای خنداندن نیست و تنها آنهایی که حوصله فکر کردن دارند با این اثر ارتباط برقرار میکنند. |
«امیرمهدی ژوله» یکی نویسندگان جوان عرصه طنز ایران محسوب میشود، وی که چند سالی است به یکی از نویسندگان ثابت کارهای مهران مدیری تبدیل شده، هماکنون مشغول نگارش «قهوه تلخ» آخرین اثر مدیری است. با حضور در لوکیشن این اثر، بهانهای دست داد تا به گپ وگفتی با او بنشینیم.
همکاری شما با مهران مدیری از چه زمانی آغاز شد؟
همکاری بنده با مهران مدیری از مجموعه طنز «شبهای برره» آغاز شد و از این
مجموعه به بعد یکی از نویسندگان ثابت کارهای مهران مدیری شدم که به همراه
خشایار الوند در خدمت گروه تولید بودیم.
تعامل و همفکری شما با مدیری و الوند چگونه شکل می گیرد؟
در جلسات طولانی با مدیری و الوند، پیش از آغاز کار به طرح و شخصیتها و
کلیت کار میرسیم و سپس با راهنمایی مدیری نگارش مجموعه را آغاز میکنیم.
و درمورد «قهوه تلخ»؟
برای پروژه «قهوه تلخ» نیز همین روال طی شد. جلساتی با مهران مدیری
داشتیم. آقای مدیری نمیخواستند کار ساده و آپارتمانی ارائه دهند و
علاقهمند به ارائه کاری تاریخی بودند تا بتوانند قابهای خوب و پلانهای
زیبایی داشته باشند.
پیشهاد اولیه این بود که سیامک انصاری یک معلم فرانسوی باشد که به پسر شاه
درس میدهند اما از آنجایی که یکی از شاخصههای های کارهای آقای مدیری
وجود فانتزی در آثار اوست، تصمیم گرفتیم برای حفظ فضای فانتزی اثر ، از
شکست زمانی استفاده کنیم. از این رو سیامک انصاری (نیما زند کریمی) را از
زمان حال وارد دوره تاریخی مورد نظر خود کردیم.
آیا روند داستان بر اساس بازخوردها مخاطب تغییر می کند؟
خیر مسلما این گونه نخواهد بود، متاسفانه چند باور غلط درباره کارهای
آقای مدیری در اذهان شکل گرفته است. اول اینکه تصور میشود که داستان پس از
تحقیق بازخوردها تغییر میکند، در صورتی که هیچگاه این اتفاق نمیافتد.
ما به عنوان عوامل و نویسندگان کار، جزئی از مردم هستیم با این تفاوت که
ما جزو عوامل بوده و نقاط ضعف و قوت کار را به سرعت میفهمیم، اشکالات کار
را برطرف و نقاط قوتش را تقویت میکنیم.
از طرفی باور غلط دیگری که وجود دارد این است که برخی میگویند کارهای
مدیری برای باز کردن جای خود میان مخاطبان به فرصت نیازمند است تا کارکترها
به درستی شکل گرفته و مورد توجه مردم قرار گیرد. در صورتی که این امر نیز
صحت ندارد به عنوان مثال «در شبهای برره» و «باغ مظفر» ریتم ابتدایی کار
تا آخر حفظ شد و در «مرد هزار چهره» و «دو هزار چهره» تکلیف داستان از
ابتدا معلوم بود چون ابتدا ساختیم و بعد پخش کردیم، اگر مردم از قسمت 15-10
به بعد بیشتر ارتباط برقرار میکنند، به خاطر این است که که مردم رفته
رفته با شخصیت ها و فضای کار آشنا میشوند و به شخصیتها و نوع شوخیهای
آنها عادت میکنند.
این موضوع درباره «قهوه تلخ» هم صادق است؟
در «قهوه تلخ» بیشتر ارتباط ما با متن بود اگر بعضا فرصتی پیش آمد تک
سکانس هایی را دیدم و به طور کلی امکان آزمون خطای ما کمتر بود و فرصت
اصلاح کار را نداشتیم. انگار در یک اتاق تاریک مجسمه ای ساختهایم و حالا
چراغ را روشن کرده تا با بینندگان حاصل کار خود را ببینیم و انشاالله که
اتفاق خوبی افتاده باشد.
نظرات مدیری چقدر بر روند فیلمنامه و شخصیتپردازیها تاثیر داشت؟
بعد از سالها کار کردن هم ما میدانیم که مهران مدیری چه سبکی را دوست
دارد و هم وی میداند که ما چگونه مينویسیم و در صورتیکه اختلاف سلیقهای
وجود داشته باشد مشورت می کنیم و ایدهها، مسیر داستان و نحوه شخصیت
پردازی ها را با هم چک میکنیم.
تقسیم بندی شما در بحث نگارش متن با آقای الوند چگونه است؟
تا چند قسمت من و خشایار الوند هر کدام جداجدا برخی قسمت ها را نوشته
بودیم ولی از یک جا به بعد تصمیم گرفتیم تمام قسمت ها را مشترک بنویسیم.
خلاصه سکانس ها را تقسیم کردیم و آن قسمت را به طور مشترک می نویسیم.
متن همزمان با تصویربرداری پیش میرود؟
در پارهای از اوقات دو- سه قست از ضبط جلوتر بودیم و گاهی نزدیک به ضبط
هستیم. به نظرم نویسندهها بعد از صافکارها بدقولترین قشر جامعه هستند
ولی تمام تلاش خود را برای رساندن به موقع متن به گروه انجام میدهیم و سعی
میکنیم بیشتر اوقات در لوکیشین و اتاق نویسیدهها حضور داشته باشیم
تاسکانسها را ببنیم و تعاملمان با گروه حفظ شود.
آیا به بازیگران فرصت بداهه گویی داده میشود یا ممکن است بخشی از دیالوگها زمان تصویربرداری تغییر کند؟
مدیری و گروهش یکی از متعهدترین گروهها به متن هستند و در آثار این
کارگردان بالای نود درصد وفاداری به متن وجوددارد. در «قهوه تلخ» بیش از
95درصد متن اجرا میشود اما ممکن است گاهی نحوه اجرا و لحن تغییر کند. اما
چنانچه برخی شوخیها و رابطه ها بهتر شده باشد آن را تقویت میکنیم.
«قهوه تلخ» دورهای تاریخی را به تصویر میکشد به همین دلیل
دیالوگهای این مجموعه نسبت به سایر آثار مهران مدیری ثقیلتر و دارای ضرب
آهنگی خاص است. آیا این امر نویسندگان و بازیگران را تحت فشار قرار
نمیدهد؟
دیالوگها را در ابتدا خیلی علیحاتمیوار شروع کردیم اما رفته رفته متوجه
شدیم با این شیوه هم به خودمان و هم به بازیگران سخت میگذرد و هم ممکن
است که در این زبان فاخر، کمدی کمتر امکان بروز پیدا کند. از این رو رفته
رفته میزان استفاده از کلمات ثقیل را کاهش دادیم، اما بازیگران همچنان
ادبی حرف میزنند.
نویسندگی آثار بسیاری را بر عهده داشتهاید، جایگاه «قهوه تلخ» در کارنامه هنری شما کجاست؟
«قهوه تلخ» وزن و وقاری دارد که نمی توانیم هر نوع شوخی را در آن بکار
بریم و جنس خاصی از شوخی و کمدی را میطلبد همچنین فضای تاریخی، فاخر
بودن،تعدد شخصیتها و شخصیتپردازیها همگی عواملی هستند که این اثر را با
سایر آثاری که تاکنون کار کردهام متفاوت میکند،این اثر سختترین کاری
است که تاکنون نوشتهام.
گویش بکار بردهشده در «قهوه تلخ» چقدر منطبق بر گویش واقعی آن دوره تاریخی ایران است که به تصویر کشیده شده است؟
پیش از آغاز نگارش مجموعه برخی متون، کتابها و نامههای آن زمان را مطالعه
کردیم. دوره تاریخی انتخاب شده نزدیک دوره قاجار است. تصوری که از زبان
قاجاری وجود دارد زبانی است که در کارها مرحوم حاتمی استفاده میشد در
صورتی که آن زبان، زبان علی حاتمی بود، گویشی که واژههای ثقیل و سنگین را
آهنگین و موزون ادا می کرد، اما در تحقیقاتی که داشتیم این نوع گویش در
متون و نامهنگاریهای آنها(قاجار وقبل از آن) نبود ما زبان تملقگویانهای
را یافتیم که بار ادبی چندانی نداشت.
انتخاب این دوره تارخی چطور اتفاق افتاد؟
به خاطر اینکه درگیر اتفاقات مستند تاریخی و وقایع تاریخ نشویم و دستمان
برای پیشبرد کمدی باز باشد، دوره ای تخیلی را انتخاب کردیم، ابتدا
میخواستیم اتفاقات میان دوره زمانی دو پادشان قاجار رخ دهد و پادشاهی را
به تصویر بکشیم که تاریخ قاجار به دلیل اشتباهات فراوانش او را حذف کرده
است. تلویزیون با این طرح مخالفت کرد.ازاین رو تصمیم گرفتیم دورهای را
انتخاب کنیم که قاجار نباشد اما بتوانیم از همان زبان،فضاها و لباس ها
استفاده کنیم و زمانی نزدیک به این دوره را انتخاب کردیم.
برای اینکه داستان دچار یکنواختی و تکرار نشود و مخاطبان خود راتا پایان حفظ کند فکری کردهاید؟
فکر نمیکنم، کار افت کند چون سوگلی دربار به تازگی وارد شده و ماجراهایی
اتفاق میافتد که احتمالا طیفی از مخاطبان را راضی میکند بعد از چند قسمت
نیز ورود شخصیتی جدید ماجرایی را رقم میزند که سیامک انصاری(نیما
زندکریمی) درگیر آن میشود. همچنین ورود مهران مدیری به قصه، از اوج های
این اثر برای بیننده محسوب میشود.
نقشی که مدیری بازی میکند وجه تمایزی با سایر کاراکترهایی که تاکنون از وی دیدهایم دارد؟
کاراکتری که مهران مدیری ایفای نقش آن را برعهده دارد تیپ خاص و شخصیت
شیرینی است و این هنرمند تاکنون اینطور تیپ بازی نکرده بود.
باتوجه به جنس کمدی که «قهوه تلخ» دارد فکر می کنید چه قشری ازمخاطبان را بیشتر جذب کند؟
«قهوه تلخ» طنز فاخر، معنادار و پختهای است و حرفهای زیادی برای گفتن
دارد، مجرای خنداندن نیست و تنها آنهایی که حوصله فکر کردن دارند با این
اثر ارتباط برقرار می کنند.
مردم از «قهوه تلخ» استقبال خوبی کردهاند و برای اولین بار در
کشور کمترین میزان کپی را شاهد بودهایم و فرصت مناسبی برای فرهنگسازی
دراین زمینه به وجود آمده است.چگونه از این فرصت بهره می برید؟
توجه مردم و حمایت مردم از این اثر قابل تقدیر است. به نظر بنده «قهوه
تلخ» یک اتفاق بزرگ در حوزه رسانه و سریالسازی خصوصی است و سبب بازشدن
بابی تازه و ایجاد یک بازار رقابتی برای سایر همکاران ما در عرصه هنر
میشود که از فضای ایجاد شده استفاده کنند. در چنین شرایطی مردم میتوانند
از رقابت به وجود آمده بهره برند و شاهد آثار بهتری باشند.
معتقدم کپی آثار هنری یک عقب ماندگی فرهنگی است و خیلی با ساز و کار قانون
نمی توان جلوی آن را گرفت. این امر به نوع برخورد تک تک ما بستگی دارد
باید کمی بزرگتر شویم، آگاهی، شعور و معرفتمان را بالاتر رود، تا متوجه
شویم کپی این آثار نوعی دزدی محسوب میشود. خوشبختانه درباره «قهوه تلخ»
بسیاری از هموطنانمان از این کار خودداری کردند که جای تشکر دارد از این
بابت بسیار خوشحالم و امیدورام به زودی در بخش عظیمی از جامعه شاهد این
اتفاق باشیم.
منبع: پارس توریسم
گونتر
گراس - نويسندهي آلماني برندهي نوبل ادبيات - در گفتوگويي که از تهران
با او شده، کوتاه و مختصر از مسائلي چون ادبيات و جنگ و ديکتاتوري حرف زده
است.
به گزارش هیچ ، به نقل از ایسنا، در مقدمهي اين گفتوگو كه در شمارهي جديد
نشريهي «نافه» منتشر شده، آمده است: گونتر گراس يک ماه ديگر 83ساله
ميشود؛ اما همچنان فعال و سرزنده است. همين چند روز پيش رمان تازهاي از
او درآمد با نام «حرفهاي گريم» که با آن خواسته ارادتش را به برادران گريم
نشان دهد؛ آن دو برادرِ قرن نوزدهمي ظاهراً هميشه در زندگي ادبي او حضور
داشتهاند. اما حالا بالاي 50 سال از وقتي «طبل حلبي» را درآورد، گذشته
است. در اين نيم قرن، سالي نبوده که او ساکت نشسته باشد. زمينهاي در فرهنگ
و هنر نمانده که او سري به آن نکشيده باشد... البته کار و بار او فقط
فرهنگ نبوده. در جنگ و سياست و جامعه هم در صف اول بوده... او نويسندهاي
ضدجنگ است و تنها راه حلِ مشکلات را خرد و گفتوگو ميداند؛ نه لشکرکشي و
حملههاي نظامي. گراس 28 سال تحت نظر اشتازي بوده و دليلش را ترس
ديکتاتورها و دولتهاي توتاليتر از ادبيات و نويسندگان ميداند.
گفتوگو با رضا رويگری، بازيگر نقش كيان در« مختارنامه»من، يعني بازيگر نقش منفي خلاصه مطلب : محبوبه شعاعي: رضا رويگري در سال 1325 در منطقه تجريش در تهران به دنيا آمد. دوران مدرسه و دبيرستان را در همان تجريش به پايان رساند. او به خلباني علاقهمند بود و دوبار امتحان داد ولي قبول نشد. سپس به نقاشي روي آورد و با نمايش «ويس و رامين» به كارگاه نمايش پيوست. او در جشنوارههاي نانسي، ورشو و چند شهر آلمان و آمريكا نمايشهايي را اجرا كرده است. بازي در سريالهاي تلويزيوني را با سريال «محله بهداشت» شروع نمود. با فيلم «عقابها» به كارگرداني زنده ياد خاچيكيان به سينما آمد و نزديك به 40 فيلم سينمايي بازي كرد و براي کارهای خود آهنگسازی نیز کرد... |
رضا رويگری در سال 1325 در منطقه تجريش در تهران به دنيا آمد. دوران مدرسه و دبيرستان را در همان تجريش به پايان رساند. او به خلباني علاقهمند بود و دوبار امتحان داد ولي قبول نشد. سپس به نقاشي روي آورد و با نمايش «ويس و رامين» به كارگاه نمايش پيوست. او در جشنوارههاي نانسي، ورشو و چند شهر آلمان و آمريكا نمايشهايي را اجرا كرده است. بازي در سريالهاي تلويزيوني را با سريال «محله بهداشت» شروع نمود. با فيلم «عقابها» به كارگرداني زنده ياد خاچيكيان به سينما آمد و نزديك به 40 فيلم سينمايي بازي كرد و براي کارهای خود آهنگسازی نیز کرد. او در چند نمایشگاه نقاشی در ایران و آمریکا شرکت کرد و یک کنسرت نیز در سال 1996 در آمریکا برگزار نمود.
او را همیشه در نقش های منفی دیده اید، البته همیشه که نه ! در بیشتر
مواقع او را در نقش های منفی دیده اید. اما در این شب های فصل پاییز، می
توانید به تماشای مختارنامه بنشینید و رضا رویگری را در نقش کیان، سردار
ایرانی مختارنامه ببینید. رضا رویگری در این نقش مثل همیشه نیست. کارکتری
مثبت دارد که حرص تماشاگر را با بدجنسی هایش در نمی آورد، چون بدجنسی ندارد
! امسال انگار سال رویگری بود، از کجا چنین شتابان گرفته تا سریال هایی
مثل دارا و ندار و تاوان و ملکوت و... تقریبا همه ماه های سال کاری را بر
روی آنتن داشته است. حالا او تبدیل به چهره ای شناخته شده است که با گام
برداشتن در خیابان همه او را می شناسند، نه به واسطه کارهای اخیرش، بلکه او
پیش از این هم مشهور بوده، اما امسال با حضور مداومش در تلویزیون، باعث
شده تا در یادها و ذهن ها بماند. حالا متوجه شدید که بی دلیل نگفتیم امسال،
سال رضا رویگری است. برای همین اتفاق و برای بازی متفاوتش در مختارنامه با
او گفتگو کردیم و از او کم و کیف ماجرای پر کاریش را پرسیدیم. این را هم
نباید فراموش کرد که مختارنامه اثری متفاوت در کارنامه کاری او محسوب می
شود.
...............................................
خيلي پركار شديد، چي شده؟
كارهاي خوبي را پيشنهاد ميدهند و كارهاي خوبي هم هستند، من هم كار ميكنم. كار خوب باشه قبول ميكنم. خسته هم شدهام واقعا...
خب، شما كه خسته شديد پس چرا اينهمه كار را قبول ميكنيد؟
خانم بايد كار كرد. من ديگه فرصت زيادي ندارم. من كه جوان بيست ساله نيستم.
در ميان اينهمه نقش منفي و البته گاهي هم مثبت در فيلمها، البته بيشتر منفي، از كدام بيشتر خوشتان آمده؟
من اكثرا نقشهايي را انتخاب ميكنم كه دوست دارم. نقشهاي منفي را چون
جذاب هستند دوست دارم. جاي بازي دارد. حالا بعضيها ميگويند چرا. مثلا
الان توي مختار نقش مثبت دارم. ولي آن فرق ميكند. با تمام اين احوال رويش
كار ميكنم و زحمت ميكشم. مثلا در مورد ملكوت من خيلي از بازيام راضي
بودم.
پس شما نقشهاي منفي را خيلي بيشتر از نقشهاي مثبت دوست داريد. يعني لذتي كه در نقشهايي منفي هست، در نقشهاي مثبت نيست؟
تمام هنرپيشههاي هاليوود اكثرا نقش منفي بازي ميكنند. براي مثال، تروريستهاي حرفهاي.
يعني شما به تبعيت از بازيگرهاي هاليوودي اين نقشها را بازي ميكنيد؟
نه اصلا. مثلا شما نگاه كنيد توي همين ملكوت. به نظرتان كدام نقش جذابتر
بود؟خب من چرا نقش جذابي كه مردم هم از آن لذت ميبرند را ول كنم و يك نقش
مثبت بگيرم كه مردم هم خوششان نيايد؟ نقشي را بازي ميكنم كه تماشاچي دوست
داشته باشد. مثلا من ملكوت را به كارگردان گفتم بازي ميكنم، ولي ميخواهم
شيريناش كنم.
يعني ميگوييد نقشهاي منفي بيشتر برايتان جذابيت دارد؟
خيلي، بهخصوص در ايران. در كشورهاي ديگر مثبتها هم يك كارهايي ميتوانند
بكنند ولي اينجا نه. مثبتها همه اهدنا الصراط المستقيم يك خط بايد جلو
برود. ولي بازي و نوع ارائه نقش در نقشهاي منفي جا دارد.
مگر اين هنر بازيگر نيست كه نقش مثبت را هم جذاب بازي كند؟
نه نقش مثبت جذاب باشد آدم بازي ميكند. مثلا نقشم در مختارنامه را خيلي
دوست دارم. كار خوبي است. ولي مختار كه كامل پخش شود ميبينيد كه نقشهاي
منفي جذابترند.
پس چرا در مختار نقش منفي انتخاب نكرديد؟
اين را ميرباقري به من داد. گفت من ميخواهم اين ايراني را تو بازي كني.
خب، نقش خوبي است كيان. ولي حالا ميبينيد كه ابنسعد و ابنزياد و اينها
جذابترند. چون نقش منفي جذابتر نوشته ميشود. دست نويسنده هم بازتر است.
مثلا در به كجا چنين شتابان من يك آدم خوب بودم تا 7 قسمت اول. به همه كمك
ميكردم. بعدش كه منفي شدم كارهاي زيادي ميكردم مثلا عرق ميخوردم و بالا
ميآوردم. اينها همهاش بازي ميطلبد.
در سالهاي مشروطه چطور؟
در سالهاي مشروطه فقط نقش تروريست را دوست داشتم. آن يكي را نميدانم چرا بازي كردم. لابد از دستم در رفت.
پشيمان هستيد كه نقش روحاني را بازي كرديد؟
آره. اصلا مال من نبود.
يعني در حال حاضر كيان براي خودتان است؟
آره. كيان اصلا جزئي از من است. من 5 سال و نيم سر فيلمبرداري مختار بودم. هر روز ميرفتم سر كار، واقعا برايم يك روز نو بود.
پرداخت نقش كيان در اين فيلم چقدر است؟ يعني آنقدر مثل مختار پررنگ است؟
بله! خيلي نقش خوب و پر رنگي ست. البته خب مختار نقش اول به حساب مي آيد و كمي فرق ميكند ولي با اين حال كيان يك نقش محوري است.
تاثير نقش مختار بركيان چقدر است. يعني خود كيان نقش مستقل و خوبي دارد يا اينكه نه، به مختار وابسته است؟
نه، خودش نقش خوب و مستقلي است. اصلا خود كيان باعث ميشود كه قيامها به
وجود آيد. كيان خودش باعث انقلاب ميشود. اصلا خودش به تنهايي نقش خوب و
مثبتي است.
بعضيها معتقدند شما از اين جهت نقشهاي منفي را بازي ميكنيد كه كلا آدم منفياي هستيد. درست است؟
كساني كه اين حرف را ميزنند اصلا اين حرفه را نميشناسند. بازيگر هر نقشي
را خوب بازي كند به آن نقش ميخورد. مثلا در مورد كيان، يك نقش كاملا
معصومي است. پس اگر اينطور بود بايد آنرا هم منفي بازي ميكردم! اتفاقا
من يك عمر نقش مثبت بازي ميكردم. تا دهه 70. خودم انتخاب ميكردم كه چه
نقشي را بازي كنم.
پس چطور ميشود كه يك جا نقش منفي داريد و يك جا نقش مثبت؟
فيلمنامه را ميخوانم و بعد نقش را انتخاب ميكنم. مثلا در به كجا چنين
شتابان قرار بود من نقش هاتف را داشته باشم، ولي خودم نقش فريدون را انتخاب
كردم. در تمام فيلم همان فريدون خيلي جذاب بود. اصلا بايد نقش را جذاب
بازي كرد. من نگاه ميكنم كه ببينم كدام نقش جاي كار و بازي دارد.
وقتي ميگوييد نقش بايد جذاب بازي شود، پس ميشود نقش مثبت را هم جذاب بازي كنيد.
ولي هنوز نقش مثبتي كه جذاب باشد به من پيشنهاد نشده. مثلا هاتف اصلا جاي كار نداشت. براي همين هم قبولش نكردم.
ميتوانستيد آن را هم قبول كنيد ولي خوب بازي كنيد.
اصلا جاي كار نداشت. براي همين هم قبولش نكردم.
و اين كار را براي كيان توانستيد انجام دهيد؟
بله، ميبينيد كه كيان خيلي هم خوب از آب در آمده. من توانستم با آن نقش
كشتي بگيرم. در واقع ديدم ميشود روي آن همان ژانگولر بازيها را در
بياورم.
و در اين سريالهاي اخير، كدام نقشها را بيشتر دوست داريد؟
مختارنامه را خيلي دوست دارم. بازيام در ملكوت را هم خيلي دوست دارم.
پس شما از همه كارهايتان خوشتان ميآيد!
بايد اينطور باشد. اگر شد، يعني يكي جايي قافيه را باختهام. من براي همه نقشها زحمت كشيدهام و تلاش كردهام.
الان مشغول چه كاري هستيد؟
الان دارم به كردستان ميروم براي يك فيلم سينمايي. ولي نقش مثبتي است.
خيلي با خودم كلنجار ميروم سر همين قضيه كه بتوانم درستش كنم. كمي برايم
نچسب است. به كارگردان هم گفتهام كه اين نقش مشكل دارد.
كلا در انتخاب نقشهايتان چه نكتههايي را در نظر داريد؟
اول بايد ببينم كه قصه خوب هست يا نه. ولي بيشتر نقش برايم مهم است. اينكه
رضا رويگري ميتواند كاري كند كه آن نقش ماندگار شود يا نه. مثلا در مورد
ملكوت كه بعضيها خوششان آمد و بعضي نه، من خودم طوري نقش را بازي كردم كه
خوب از آب در بيايد و نقدهايي كه هم كه در مورد اين كار شده بود را خواندم.
همه خيلي راضي بودند از كار. در بيشتر نقدها آمده بود كه من كار جديدي رو
كرده ام و دوربين را كلا سمت خودم چرخانده ام.
چقدر اسم رضا رويگري اعتبار به نقش ميبخشد؟
به هر حال زحمتهايي كه ميكشم براي نقش زياد است. خيليها ميگويند كه ما فيلمها را به خاطر رضا رويگري تماشا ميكنيم.
يعني پنجاه، پنجاه است؟
شايد هم بيشتر. وقتي كسي رضا رويگري را دوست دارد پس كارش را دوست دارد و
حتما فيلمهايش را هم تماشا ميكند. پس يعني مخاطبان به خاطر خود من نگاه
ميكنند.
يعني مردم از نقش آن روحاني در سالهاي مشروطه خوششان آمده؟
نه. اين كار از آن نقشهايي بود كه از دستم در رفت. اصلا با آن گريم خودم كه معلوم نبودم، مردم شايد از صدايم من را شناخته باشند!
نقش خوب نبود يا شما با آن ارتباط برقرار نكرديد؟
من نتوانستم با آن ارتباط برقرار كنم. تلاشم را كردم ولي باز نشد. زياد خوشم نيامد.
منبع: تهران امروز
او میمیرد و زنده میشود !همه چیز درباره «باباشاه» قهوه تلخ در گفتگو با هادی کاظمی خلاصه مطلب : آقای مدیری یک روز به من زنگ زد و گفت بیا لوکیشن و صحبت شد که یک نقش دیگر را بازی کنیم. این برای من خیلی سخت بود و بنابراین سعی کردم آن را منتفی کنم چون میترسیدم نکند به شخصیت باباشاه لطمه بزند چون او یک آدم دیگر است که از روسیه میآید و ... |
آقای مدیری یک روز به من زنگ زد و گفت بیا لوکیشن و صحبت شد که یک نقش
دیگر را بازی کنیم. این برای من خیلی سخت بود و بنابراین سعی کردم آن را
منتفی کنم چون میترسیدم نکند به شخصیت باباشاه لطمه بزند چون او یک آدم
دیگر است که از روسیه میآید و ...
«هادی کاظمی» بازیگر نقش «باباشاه» در قهوه تلخ کار هنری خود را از 16، 15
سالگی در «کانون حر» شروع کرد و از همان سالهال روی صحنه رفت. بعدها وارد
دانشگاه شد و در رشته بازیگری تحصیلاتش را ادامه داد، دورهای که خودش
معتقد است که هیچ کمکی به او و پیشرفتش در بازیگری نکرده است: «من در
دانشگاه هیچ چیز یاد نگرفتم اما یک استادی داشتم به اسم آقای دامود که خیلی
چیزها به من یاد داد ولی متاسفانه وقتی وارد دانشگاه شدم حس اینکه چیزی در
آنجا یاد گرفتم را نداشتمم. دانشگاه بیشتر برای من محیطی بود برای ارتباط
بیشتر، همین».
او از سال 75 وارد تلویزیون شد اما با بازی در نقش «دوبرره» در سریال «پاورچین» برای عامه مردم شناخته شد. او از همان کار به نوعی تبدیل به یکی از اعضای ثابت گروه مدیری شد و تقریبا در همه کارهای بعد از «پاورچین» مدیری حضور داشت. در این مدت در تله فیلمها و سریالهای دیگری هم بازی کرده که از کارهای اخیرش میتوان به سریال «در چشم باد» در نقش عباس رسپشن هتل اشاره کرد. او در «قهوه تلخ» در نقش باباشاه حسابی توی چشم آمده است. آنچه میخوانید گزیدهای از مصاحبهایست که همشهری جوان در شماره 282 خود آن را منتشر کرده است.
باباشاه از ابتدا همین طور طراحی شده بود یا اینکه هنگام کار و سر صحنه شکل گرفت؟
من قبل از این در «باغ مظفر» تجربه بازی در نقش شخصیت پیرمرد را داشتم که پدر خان قلی خان بود. زمانی که باباشاه را به من پیشنهاد دادند گفتند که این شخصیت قرار است بابای جهانگیرشاه باشد که خودش هم پیر است؛ یعنی اینجا هم باید نقش پیرمرد دیگری را بازی میکردم بنابراین مهران مدیری گفت سعی کن همان شخصیتی که در باغ مظفر بودی را بازی کنی چون واقعا در آنجا دیده نشد.
قرار بود از ابتدا نقاش باشد یا این موقع کار اضافه شد؟
نه این از اول نوشته شده بود که باباشاه نقاش و ملقب به جمال الملک است و کهنسال اما بقیه چیزها در کار پیش آمد. ما خودمان خیلی از پیشنهادها را به آقای مدیری میدادیم و بعضیها قبول میشد و در نهایت اینکه همه چیز در جای خودش قرار میگرفت و آقای مدیری در این قضیه خیلی کمک کرد. کمکهای آقای مدیری خیلی جالب است اینکه عصارهای از یک چیزی را میدهد و میگوید همین را بگیر و برو و این تویی که باید آن را پرورش بدهی.
یکی از ویِگیهای باباشاه نحوه صحبت کردن اوست، این لحن پیشنهاد خودتان بود؟
نحوه صحبت کردن باباشاه هم کار خودم بود.
گریم باباشاه خیلی سنگین است و چهرهتان اصلا مشخص نیست، از این نمیترسیدید که شناخته نشوید؟
خودم معتقدم که هنوز نباید قیافهام را خرج کنم و فکر نمیکنم تا حالا خیلی از مردم چهره واقعی مرا به جزء در دو سه کار دیده باشند، ضمن اینکه من مدتهاست که دیگر بحث شهرت و اینها را گذاشتم کنار و علاقهای به این مسئله ندارم. من در سال 75 شهرت را تجربه کردم و دیدم که چیزی خوبی نیست بنابراین در اینجا به این چیزها فکر نمیکردم که دیده بشوم یا نه به همین خاطر از همان ابتدا از این گریم استقبال کردم و خیلی هم آن را دوست دارم.
به این نکته اشاره داشتی که با مهران مدیری درباره درآوردن نقش تعامل داری، واقعا مدیری که پشت صحنه اینقدر جدی و اخمو است به کسی اجازه نفس کشیدن میدهد چه برسد به حرف زدن و تعامل کردن؟
به نظر من هر شخصیتی هم باید جاذبه داشته باشد و هم دافعه و مجموع این دو تا باعث میشود رفتار یک انسان کامل باشد. ما خیلیوقتها شوخی هم داریم اما به این معنی نیست که دائم داریم میخندیم و تو سر و کله هم میزنیم. چون خیلیها فکر میکنند پشت صحنه کارهای کمدی فقط شوخی و خنده است اما برعکس خیلی جدیتر از کارهای دیگر است چون وقتی جدیت نباشد شیرینی کار درنمیآید ما اصلا لودگی نداریم.
خود مهران مدیری از چه قسمتی وارد کار میشود؟
از قسمت بیستم.
شنیدیم همراه با مهران مدیری شخصیت جدید دیگری هم وارد داستان میشود که نقش ان را هم شما بازی میکنید؟
بله و از قسمت 30 وارد داستان میشود. آقای مدیری یک روز به من زنگ زد و گفت بیا لوکیشن و صحبت شد که یک نقش دیگر را بازی کنیم. این برای من خیلی سخت بود و بنابراین سعی کردم آن را منتفی کنم چون میترسیدم نکند به شخصیت باباشاه لطمه بزند چون او یک آدم دیگر است که از روسیه میآید و اتفاقات خودش را دارد و بیشتر کارکرد داستانی دارد اما آقای مدیری اصرار کرد و گفت میتوانی.
یعنی باباشاه میمیرد و حذف میشود از سریال؟
نه، میمیرد اما دوباره زنده میشود. اصلا کارش همین است، هی میمیرد و زنده میشود. مثل ماشین هلش میدهند، روشن میشود.
شخصیت باباشاه خیلی مورد توجه قرار گرفته، همین است که در قسمت هشتم که به سفر میرود و نیست، تماشاگر نبودش را کاملا حس میکند، حالا حضور این شخصیت جدید باعث کمرنگ شدن او نمیشود؟
قدیمیها مثال خوبی دارند، آنها میگویند هنوز سیر نشدی از غذا بکش کنار
که آن ولع و مزه غذا زیر دندانت بماند. من خودم موافقم که در نشان دادن
باباشاه باید خساست شود چون ممکن است در صورت حضور مداومش تکراری شود.
منبع: خبرآنلاین
كيارستمي در جشنواره بوسان:بهطور طبيعي ترجيح ميدهم به زبان مادريام فيلم بسازم خلاصه مطلب : عباس كيارستمي، كارگردان ايراني برنده نخل طلاي كن در جشنواره بوسان اعلام كرد، در شرايط فعلي امكان ساخت فيلم به زبان مادريام وجود ندارد. |
عباس كيارستمي، كارگردان ايراني برنده نخل طلاي كن در جشنواره بوسان اعلام
كرد، در شرايط فعلي امكان ساخت فيلم به زبان مادريام وجود ندارد.
وي گفت: «شرايط فعلي در ايران موجب ناراحتي من شده، اما از آنجايي كه ميخواهم فيلمسازي را ادامه دهم، بايد اين شرايط را بپذيرم.»
كارگردان فيلم «كپي برابر اصل» با اعلام اينكه درحال آمادهسازي فيلم
جديدش است، گفت: «فكر ميكنم فيلم بعدي من جايي نزديك اينجا، در ژاپن يا
كرهجنوبي ساخته شود.»
به گزارش خبرگزاري فرانسه، كيارستمي در ادامه همچنين ابراز عقيده كرد:
«شرايط سياسي در ايران براي ساخت فيلم ايدهال نيست. بهطور طبيعي من ترجيح
ميدهم به زبان مادريام فيلم بسازم، اما در شرايط فعلي امكانپذير نيست.»
وي افزود: «اما بهعنوان يك فيلمساز مهم اين است كه اگر دري به روي شما
بسته باشد، بايد در باز ديگري را پيدا كنيد و اين همان چيزي است كه با ساخت
فيلم در خارج از كشور انجام دادهام.»
كيارستمي گفت: «اين به معناي آن نيست كه من از فيلمهايي كه در خارج از
ايران ساختهام ناراضيام. زبان سينما يك زبان جهاني است. اما من ميخواهم
به زبان خودم فيلم بسازم.
ژوليت بينوش، بازيگر سرشناس فرانسوي كه براي فيلم «كپي برابر اصل» بهترين
بازيگر جشنواره كن شد و هماكنون در بوسان حضور دارد، گفت، كيارستمي
بههمراه «هو سيائو سين» كه در سال 2008 در فيلم «پرواز بادبادك قرمز» او
بازي كرده است، دو فيلمسازي هستند كه بيشترين تاثير را بر حرفه سينمايي و
زندگي او داشتهاند و زندگي و بازيگري وي را تغيير دادند.
بينوش در سال 1997 با فيلم «بيمار انگليسي» برنده جايزه اسكار بهترين
بازيگر زن شد و در سال 2001 با فيلم «شكلات» نامزد دوباره اين جايزه شد.
همچنين براي «بيمار انگليسي» خرس نقرهاي بهترين بازيگر زن جشنوارهي برلين
و بهترين بازيگر زن جوايز بافتا را كسب كرد و در سال 1993 دوربين برليناله
را بهدست آورد. بينوش كه سهبار عنوان بهترين بازيگر زن را از جوايز فيلم
اروپا كسب كرده، در سال 1993 بهترين بازيگر زن جشنواره ونيز شد.
عباس كيارستمي كه امسال مدير برنامه آموزش فيلمسازي پانزدهمين جشنواره
فيلم بوسان است، روز چهارشنبه در حاشيه معتبرترين رويداد سينمايي آسيا
ابراز عقيده كرد با توجه به شرايط حاكم در ايران، مجبور است در خارج از
ايران به فيلمسازي ادامه دهد.
جسورانه به دنیای ناشناختهها رفتنژولیت بینوش از نقش خود در فیلم «کپی برابر اصل» میگوید خلاصه مطلب : بینوش ميگويد:"میدانستم که «عباس» فقط در ایران فیلم میسازد. از خودم میپرسیدم چکار میتوانم انجام بدهم تا در فیلم او بازی کنم؟ زبان فارسی یاد بگیرم؟" به سوال آيا بازیگران هم «کپی برابر اصل» هستند؟ پاسخ ميدهد:". دوربین کاری میکند که به درون خودتان فرو بروید. بازیگری سختتر از زندگی واقعی است." |
او برای شناختن شخصیتهایی که نقششان را قرار است بازی کند، از ارتفاعات
گیجکننده با چتر پایین پریده است، روی رودخانه یخ زده «ساین» اسکی روی آب
انجام داده است، زیر پلها خوابیده است، در تپههای «پراونس» با اسب چهار
نعل رفته است و حرکات موزون آفریقایی را یاد گرفته است. برای ژولیت بینوش،
این بازیگر 46 ساله فرانسوی، پریدن به قلمروي ناشناختهها و آزمایش کردن
محدودیتهای خود، فقط بخشی از حرفهاش است.
چهرهي بشاش و باطراوتش؛ باعث شده تا تعداد زیادی از کارگردانهای تحسین
شده بینالمللی مثل ژان لوک گدار، فیلیپ کافمن، کرزیژتف کیشفلووسکی، آنتونی
مینگلا، هو هسیائو هسیین، آبل فرارا، لاسه هالسترام و مایکل هانکه به
سراغش بیایند. با این حال بینوش که در فرانسه از محبوبیت خاصی دربین مردم
برخوردار است، میگوید تصویر پرزرق و برق از زنان را نمیپسندد. او اغلب
میگوید؛ اغلب به دلیل انتخابهای نامتعارفش در بازیگری، شناخته میشود.
حتی جنجالی که اخیرا با اظهارات «ژرارد دو پاردییو» (او در مصاحبهای با یک
روزنامه اتریشی درمورد بینوش گفت: "او هیچ چیز نیست، اصلا هیچ چیز نیست")
در رسانههای فرانسوی به پا شد، ظاهرا فقط بر میزان محبوبیتش افزوده است.
بینوش به مطبوعات فرانسه گفت که از حرفهای گزنده دوپاردییو ناراحت نیست
چون حرفهایی که او زده ارتباطی با او(بینوش) ندارد: "به نظرم خودم وادارش
کردم که چنین حرفهایی بزند، بدون آنکه خودم بدانم او را وادار کردهام"،
سپس درحالیکه به جدیدترین نقشآفرینیاش در فیلم جدید «کپی برابر اصل» به
کارگردانی عباس کیارستمی اشاره میکند، ادامه میدهد: "میدانم بعضی از
مردها از فیلم خوششان نمیآید چون فضای خیلی زیادی را دراختیار زنان قرار
میدهد."
ژولیت بینوش سالهای زیادی برای بازی در این نقش انتظار کشیده است؛ نقشی
که مخصوص او نوشته شده است. هر وقت که کیارستمی، کارگردان 70 ساله، و
ژولییت بینوش در جشنوارههای بینالمللی همدیگر را میدیدند، کیارستمی به
شوخی از او میپرسید پس کی قرار است با هم یک فیلم بسازند، و بینوش هم حرف
کیارستمی را جدی میگرفت. ظاهرا برای بینوش چندان مهم نبود که درامهای
شاعرانهي این کارگردان («طعم گیلاس» (1997)، «باد ما را خواهد برد»
(1999)، همیشه با گروهی از بازیگران ناشناخته و در روستاهای دوردست کشورش
ساخته شده است.
اکنون بینوش 10 سال پس از اولین آشناییاش با کیارستمی در اولین فیلم این کارگردان که در خارج از ایران ساخته شده، بازی کرده است.
«کپی برابر اصل» یک فیلم کمدی رمانتیک درگیرکننده است که باز بودن پایان
آن پررمز و راز مینماید. این فیلم که به سه زبان انگلیسی و فرانسوی و
ایتالیایی ساخته شده، و ماجرای آن در «توسکانی» ایتالیا رخ میدهد، چند ماه
قبل در سراسر اروپا روی پرده رفت و همین چند هفته پیش در بریتانیا به
نمایش عمومی گذاشته شد.
بینوش ماه مه گذشته در جریان جشنواره «کن» جایزهي غبطهبرانگیز بهترین
بازیگر زن را برای بازیاش در فیلم کپی برابر اصل، دریافت کرد. او در این
فیلم نقش یک زن دمدمی مزاج را بازی میکند که صاحب یک گالری آثار عتیقه است
و میخواهد عشق فراموش شدهای را زنده کند. آیا او؛ این مرد را به تازگی
دیده است؟ مرد داستان؛ آدمی اهل طنز ولی به لحاظ عاطفی سرد است و از
وراجیهای زن، هم خوشش میآید و هم حوصلهاش سر میرود. ما هرگز به طور
یقین نمیدانیم که آیا آنها یک زوج هستند که با هم قهرکردهاند یا خیر، یا
شاید اصلا این موضوع بیربط باشد. درواقع، مرز باریک بین توهم و واقعیت،
همیشه یکی از مضامین جالب آثار کیارستمی بوده است.
بینوش در سال 1996 پس از بردن اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای بازی
در فیلم «بیمار انگلیسی» ساخته «آنتونی مینگلا»، به دستاندرکاران هالیوودی
که از حرف او گیج و متحیر شده بودند، اعلام کرد که هیچ علاقهای به رفتن
به «لس آنجلس» ندارد. او این حرف را در زمانی زده بود که فیلمنامهها به
پایش ریخته میشدند. میگوید سه نقش اصلی در فیلمهای پیشنهادی «استیون
اسپیلبرگ» را رد کرده بوده، علاوه بر اینکه از قبل برای بازی در فیلم «سه
رنگ: آبی» ساخته کیشلووسکی و «عشاق روی پل» ساخته «لئوس کاراکس» تعهد داشته
است.
بینوش حتی در آن زمان هم اعلام کرده بود که دوست دارد یک روز با کیارستمی
کار کند: "میدانستم که «عباس» فقط در ایران فیلم میسازد و من به همین
دلیل همیشه از خودم میپرسیدم که چه کاری میتوانم انجام بدهم تا در فیلم
او بازی کنم؟ باید زبان فارسی یاد بگیرم؟" این را میگوید و چند ثانیه بلند
بلند میخندد. این شادیهای کودکانه که ناگهان به شکل انفجارگونه رخ
میدهد، زیاد ازسوی بینوش دیده میشود، ولی در بیغل و غشی و نگاه مستقیمش
هیچ نشانی از سبک سری وجود ندارد. عینک آفتابی جزو وسایل این بازیگر نیست،
علیرغم اینکه در محل گفتگو نور خیرهکننده خورشید درحال تابیدن است.
بینوش میگوید: "وقتی یالاخره برای دیدن عباس به تهران رفتم – این را هم
بگویم که ما درمورد خيلي چيزها حرفهای فلسفی و جالبی زدیم – فکر نمیکردم
که دیدار ما به ساخته شدن یک فیلم بینجامد."
در ضمن همین دیدار بود که کیارستمی او را در فیلم «شیرین» (2008) بازی
داد. فیلم «شیرین» یک مستند تجربی بود که کیارستمی آن را در منزل خود در
ایران ساخت؛ در این مستند روی چهره نمای نزدیک 113 زن تمرکز میشود و بینوش
هم برای لحظاتی در آن در نقش خود ظاهر میشود. درحالیکه این زنها اقتباسی
از یک افسانهي ایرانی را تماشا میکنند، فیلم واکنش عاطفی آنها را نشان
میدهد.
فیلم «کپی برابر اصل» برخواسته از داستانی است که کیارستمی برای بینوش
تعریف کرد و آن داستان به قصه زن و مردی تبدیل شد که ندانسته خود را
سرگردان در خیابانهای سنگفرش یک دهکدهي آفتاب خورده و داغ در ایتالیا،
مییابند. آنها درمورد هر چیزی که میبینند اظهارنظر میکنند؛ درمورد هنر،
درمورد آن زوجهای جوان تازه ازدواج کردهای که برای انجام مراسم ازدواج
گروه گروه به این دهکده آرام و باصفا میآیند؛ سپس حال و هوای فیلم تغییر
میکند و دیالوگ زن و مرد به یک گفتگوی ستیزهجویانه درباره معمای لاینحل
تبدیل میشود.
«ویلیام شیمل» خوانندهي باریتون با بازیاش در این فیلم برای اولین بار
بازیگری را تجربه کرده است (البته کیارستمی پیش از این در یک اجرای اپرا با
این خواننده کار کرده بوده). شیمل در این فیلم نقش یک محقق هنری خوشسیما
با موهای خاکستری را بازی میکند که برای انجام یک سفر تبلیغاتی کتاب به
شهر کوچک «توسکانی» رفته است. جدیدترین کتاب این محقق هنری به نام «کپی
برابر اصل» سرشت اصالت را میکاود و اینکه آیا یک اثر تقلبی بینقص را
میتوان به اندازه یک اثر هنری واقعی و اصیل، زیبا دانست؟
بینوش میگوید: "از آنجایی که ویلیام خوانندهي اپرا است، قبل از آنکه
ساخت فیلم شروع شود، کل فیلمنامه را حفظ کرد. من در ابتدا متحیر و درعین
حال کمی نگران بودم که چگونه قرار است به اعماق شخصیت خودمان و به یک چیز
شخصی دسترسی پیدا کنیم. بازیگری فقط حفظ کردن کلمات فیلمنامه نیست؛
فیلمنامه باید مثل امواج دریا سر تا پای شما را بشوید."
در این فیلم زبان انگلیسی بینوش که با یک صدای تو دماغی خاص آمریکاییها
انگلیسی را صحبت میکند، تقریبا بینقص است، ولی این بازیگر چگونه ناگهان
بر زبان ایتالیایی مسلط شد و توانست آن را اینقدر روان صحبت کند؟ او با
لحنی جدی میگوید: "کار کردم"، و میخندد: "حقیقتش من در 18 سالگی یک دوست
ایتالیایی داشتم و از آن دوران یک چند تایی عبارت و اصطلاح به یادم مانده
بود."
بینوش میگوید چالش برانگیزتر از صحبت کردن به یک زبان دیگر، کنار آمدن با
برداشتهای طولانی کیارستمی بود: "عباس؛ قاب تصویر را تعیین میکرد و بدون
هیچ گونه کاتی برای حدود 10 دقیقه فیلمبرداری میکرد. اینکه برای مدت
طولانی و بدون حرکت روی صندلی بنشینی، از جهاتی یک جور تجربهي بیرحمانه
بود، ولی درعین حال از طریق بازی در این نقش توانستم دست به یک سفر درونی
بزنم و ازنظر عاطفی به گذشته و آینده بروم. این اولین باری بود که یک
کارگردان از من چنین بازیای گرفت، و من تمام پیچیدگیها و سادگیهای زن
بودن را بیان کنم."
بینوش برای آنکه خودش را برای بازی در این نقش آماده کند، فیلمهای
کلاسیکی را که بازیگران نقش اول زن قدری داشت، نیز تماشا کرد، مثل لیلیان
گیش، لوئیز بروکس، مریلین مونرو و مخصوصا «آنا ماگنانی» ستاره سینمای
ایتالیا در دهه 1950. میگوید: "در بازی او یک جور عدم قطعیت وجود داشت؛
ترکیبی از قدرت و تردید و سخاوتمندی و شکنندگی که من به دنبالش بودم."
بینوش نقشهای الگوی موردنظر خودش را دمدست داشت، چون در سالهایی که او
داشت در مناطق روستایی فرانسه بزرگ میشد، پدر و مادرش غرق در دنیای تئاتر
بودند. او در 13 سالگی در باشگاه تئاتر محلی که مادرش مدیر آن بود، رفت و
در اندک مدتی در یک دبیرستان تجربی در پاریس، خودش تئاتر به صحنه میبرد.
ولی فعالیت اصلی بینوش در زمینهي بازیگری از زمانی شروع شد که «آندره
تشین» در سال 1984 درحالیکه برای نقش اصلی زن فیلم معروفش «قرار» (این فیلم
یک سال بعد در جشنواره «کن» به نمایش درآمد و به موضوع صحبت همه تبدیل شد)
به دنبال بازیگر میگشت به طور اتفاقی او را کشف کرد. وقتی تشین، تست
بازیگری بینوش را که برای یک فیلم دیگر انجام داده بود، دید، آنچنان تحت
تأثیر چهره تأثيرگذار این زن قرار گرفت که بلافاصله او را برای بازی در
فیلمش دعوت کرد.
بینوش پیش از آن در یک آگهی بازرگانی و در فیلم «سلام بر مریم» (1985) از
ژان لوک گدار نقش کوچکی بازی کرده بود. تشین در آن زمان گفته بود: "ژولیت
بینوش آمیزهي حیرتانگیزی از قدرت و تازگی است؛ چهره واقعی یک کودک را
دارد و قدرت یک بولدوزر را."
بیست و پنج سال بعد، کیارستمی میگوید چیزی که باعث توجه او به این بازیگر
شده، توانایی او در انطباق با شرایط و موقعیتهای جدید است: "او شاید
بازیگر بینالمللی باشد، ولی همان شیوه بازیگری راحت و پر از آرامش
بازیگران غیرحرفهای را دارد."
فیلم بعدی ژولیت بینوش باعنوان موقت «حمایت» قرار است در بهار سال 2011 در
اروپا اکران شود. این فیلم را یک کارگردان زن 37 ساله نسبتا ناشناختهي
لهستانی به نام «مالگورزاتا ژومووسکا» در پاریس ساخته است. بینوش در این
فیلم در نقش یک خبرنگار بازی میکند.
ژوموسکا درباره بینوش میگوید: "نکته ویژه درمورد ژولیت این است که او
همیشه درحال جستجو است. او به طرز خوشایندی سرسخت و قوی است. همیشه درمورد
شخصیتی که قرار است؛ نقشش را بازی کند، سؤال میپرسد، و این از نظر من یک
امتیاز است. ولی این قضیه درعین حال میتواند برای یک کارگردان فاقد
اعتماد، کار کردن با ژولیت را برایش چالشبرانگیز کند. ژولیت میداند که چه
میخواهد؛ او چیزی را میخواهد که به آن نیاز دارد."
بینوش یک فیلم دیگر هم به نام «پسر هیچ کس» که یک اکشن پرهیجان است، بازی
کرده است. قرار است این فیلم که «دیتو مونتییل» آمریکایی آن را ساخته، در
بهار سال 2011 کامل شود. بینوش در این فیلم که آل پاچینو هم در آن بازی
کرده، بازهم نقش یک خبرنگار را بازی کرده است. یک زن فرانسوی به نام «لورن
بریجز» که با لحن خشنی صحبت میکند. میگوید: "کارگردان این نقش را برای یک
بازیگر مرد نوشته بود، ولی بعد تصمیم گرفت بدون آنکه در دیالوگهای او
تغییری ایجاد کند، آن را به من بدهد. حقیقتش، برایم جالب بود که مثل یک مرد
فکر کنم و رفتارم کمتر زنانه باشد.
دیتو مونتییل کارگردان این فیلم میگوید: "وقتی اولین بار ژولیت را دیدم و
باهم دربارهي نقش صحبت کردیم، هیچی نشده در نقش فرو رفت. بعداز آن همیشه
سر صحنه ظاهر میشد و کاملا هم خودش را در قالب نقشش درآورده بود و من او
را در حالتی خارج از آن نقش نمیدیدم. بعد وقتی او را طی جشنواره کن در
تلويزیون دیدم، برایم غیرعادی بود که او را خارج از نقشش در فیلم خودم
ببینم! با تعجب گفتم، لورن بریجز، خبرنگار فیلم ما آنجا چه کار میکند؟"
از او میپرسم، تقلید از واقعیت چقدر اهمیت دارد؟ آیا خود بازیگران هم
«کپی برابر اصل» هستند؟ ژولیت بینوش با شنیدن این سؤال مکثی میکند و به
صندلیاش تکیه میدهد. درحالی که در فکر فرورفته، میگوید: "نمیدانم چه
بگویم. دوربین کاری میکند که شما به درون خودتان فرو بروید. زندگی باید در
درون شما جاری شود ولی بازیگری سختتر از زندگی واقعی است."
وال استریت ژورنال/ 24 سپتامبر 2010 / لینی گودمن/ مترجم: فرشید عطایی، ایلنا
پرداختن به حوادث بعد از انتخابات؛راهكار ده نمكی برای افزایش فروش اخراجیهای 3 خلاصه مطلب : مسعود ده نمكی، كارگران فیلم اخراجیها، گفت: اخراجیهای 3 به نوعی به بیان انتخابات و حوادث پس از آن نیز خواهد پرداخت. |
مسعود ده نمكی، كارگران فیلم اخراجیها، گفت: اخراجیهای 3 به نوعی به بیان انتخابات و حوادث پس از آن نیز خواهد پرداخت.
مسعود ده نمكی روز شنبه در جلسه نقد و پرسش و پاسخ فیلم اخراجیها در
دانشگاه علوم پزشكی تبریز، در پاسخ به این سئوال كه با توجه به حوادث فتنه
انگیز بعد ازانتخابات ریاست جمهوری آیا سری بعدی اخراجیها نظری به این
وقایع خواهد داشت، اظهار داشت: اخراجی های بعدی در حال و هوای بعد از جنگ و
زمان حال فیلمبرداری میشود و این فیلم زمانی به اوج خود خواهد رسید كه
بازیگرانی چون اكبر عبدی شعارهای سیاسی سر دهند و برخی بازیگران دیگری نیز
نامزد انتخابات شوند.
وی ادامه داد: فیلمسازی شغل من نیست و فیلمهایم را برای حرف هایی كه می خواهم بگویم میسازم، هر زمان حرفی برای گفتن نداشته باشم دیگر فیلمی نخواهم ساخت.
كارگردان مستند «كدام استقلال، كدام پیروزی» اضافه كرد: منظور اصلی من
ازساخت سری های قبلی اخراجی ها و گذر از زمان جنگ و بعد از آن و دوران
اسارت، رسیدن به زمان فعلی و بازگو كردن برخی مسایل است كه در اخراجی ها 3
به نمایش در خواهد آمد.
گفتوگو با فريبرز عربنيا:«مختارنامه» ارزش همه ريسكها را داشت خلاصه مطلب : فريبرز عربنيا طي شش سالي كه ساخت «مختارنامه» به طول انجاميد، به ندرت در فيلمي حاضر شد و به گفتهي خودش يك «خودكشي حرفهيي» را تجربه كرد. او معتقد است در چنين شرايطي يك بازيگر حرفهيي همواره به لحاظ مالي ضرر ميكند؛ با اين حال عربنيا خوشحال است كه سيستم غيرقابل پيشبيني فيلمسازي در ايران، سالهايي كه او صرف اين سريال كرده بود را به هدر نداد و در گفتوگوهايي كه در مقاطع مختلف ساخت سريال «مختارنامه» داشت، بارها اعلام كرد كه احساس ميكند از اين انتخاب (بازي در سريال داوود ميرباقري) راضي است. |
فريبرز عربنيا طي شش سالي كه ساخت «مختارنامه» به طول انجاميد،
به ندرت در فيلمي حاضر شد و به گفتهي خودش يك «خودكشي حرفهيي» را تجربه
كرد. او معتقد است در چنين شرايطي يك بازيگر حرفهيي همواره به لحاظ مالي
ضرر ميكند؛ با اين حال عربنيا خوشحال است كه سيستم غيرقابل پيشبيني
فيلمسازي در ايران، سالهايي كه او صرف اين سريال كرده بود را به هدر نداد و
در گفتوگوهايي كه در مقاطع مختلف ساخت سريال «مختارنامه» داشت، بارها
اعلام كرد كه احساس ميكند از اين انتخاب (بازي در سريال داوود ميرباقري)
راضي است.
بازيگر توانا به لحاظ مالي ضرر ميكند
اين بازيگر در پاسخ به اين پرسش كه نقش مختار برايش چقدر به لحاظ مالي و
معنوي ارزش داشت كه قبول كرد چندين سال از عمرش را صرف آن كند؟ گفت: در
مورد امكانات مالي به جرأت ميگويم كه بازيگر توانا و صاحب سبك هميشه در
ايران ضرر ميكند؛ در اين باره شك نكنيد؛ من با فكت(دليل) مشخص و مسلم
علمي، در يك سميناري حتما در اين باره صحبت خواهم كرد.
عرب نيا ادامه داد: بازيگر تواناي صاحب سبك و دانشآموخته، همواره در
سيستم سينما و تلويزيون ايران در حال ضرر مالي و جاني است؛ اما اين بحث به
كنار است.
وي سپس دربارهي ارزشهاي معنوي بازي در سريال «مختارنامه» و همكاري با
كارگرداني چون داوود ميرباقري و جمعي از عوامل حرفهيي اين سريال، خاطرنشان
كرد: از حيث ارزشهاي كار، من به عنوان يك بازيگر همواره مجموعهاي از
فاكتورها برايم در انتخاب دخيل هستند كه پيش از هرچيز كارگردان و
فيلمنامه قرار ميگيرد و بعد از آن جمع همكاران است كه باعث ميشود
ببينيم پيشبيني ما نسبت به آينده كار آيا مثبت است يا خير.
فريبرز عربنيا كه در زمان ساخت اين مجموعه در اين گفت وگو شركت كرد سپس
توضيح داد: در سريال «مختارنامه» هم وضعيت به همين منوال بود؛ حساسيتهاي
اين كار و اين كه از همان ابتدا حدس ميزدم كه سالها از سينما دور
ميافتم، برايم يكجور به معناي خودكشي حرفهيي بود. منتها من شخصا زندگي
را با فراز و فرودهايش دوست دارم و باورم نيست زندگي بدون سختي و ريسك،
زندگي باشد و در حقيقت يكجور تكرار روزمرگي است. در عرصه بازيگري هم هستند
گروهي كه دوست دارند موفقيتهايشان همواره تكرار شود و يك مسير بيفراز و
نشيب را طي كنند؛ اما من چون باور ندارم چنين مسيري، مسير پويايي باشد، از
ابتدا خوشبختانه به دنبالش نبودم كه حالا هم از تركش ناراحت شوم.
اين بازيگر سينما و تلويزيون با بيان اين كه از ابتدا دغدغههايش چيزهاي
ديگري به غير از حفظ موقعيت بوده، ادامه داد: من قبل از شروع «مختارنامه»
ميخواستم فيلم خودم را بسازم و مهمترين دغدغهام اين بود كه ساخت اين
فيلم چند سال به عقب ميافتد؛ كمااين كه اين اتفاق افتاد. مجموعه قصهام را
داشتم چاپ ميكردم آن هم چند سال به عقب افتاد؛ اما الآن شكرخدا فكر
ميكنم كه غلط پيشبيني نكرده بودم و «مختارنامه» ارزش تمام اين سختيها و
ريسكها را داشتهاست. خدا را واقعا شكر ميكنم؛ به اين دليل كه به راحتي
ميتوانست كار خوب از آب در نيايد؛ نه به اين دليل كه كارگردان، فيلمنامه و
عوامل خوب نبودند بلكه به اين جهت كه سيستم فيلمسازي در ايران، سيستم
قابل پيشبيني نيست. به همين راحتي ميتوانست اين كار درنيايد و حال همه
خراب شود كه شكر خدا اينطوري نشد.
بازيگر نقش «مختار» سپس با بيان اين كه كارهايي مانند «مختارنامه» ايثار
ميخواهد، اظهار كرد: در چنين كارهايي پوست، مو، گوشت و جان آدم فرسوده
ميشود. زندگي بازيگر چنين كارهايي دچار تنشهاي عجيب و غريب ميشود. از
نظر حرفهيي 5 سال فيد شدن در يد هركسي نيست ولي من از گفتن اينها همواره
اباء دارم؛ به جهت اينكه دوست ندارم بحث شخصي كنم.
عرب نيا بار ديگر تاكيد كرد: بازي در چنين كارهايي حقيقا ايثار ميخواهد. 5
سال از زندگي يعني نيم دههي يك بازيگر چه از لحاظ حرفهيي و چه نظر زندگي
شخصي؛ بنابراين بر روي جسم و روحش تأثير ميگذارد.
از نخستين روزي كه فريبرز عربنيا براي بازي در سريال تاريخي «مختارنامه»
با سيما فيلم قرارداد بست، حدود شش سال ميگذرد و او در اين مدت به جز يك
پروژه، در هيچ پروژه سينمايي و تلويزيوني ديگري مقابل دوربين نرفت. او در
تمام اين روزها «مختار» داوود ميرباقري باقي ماند، تا علاوه بر رد پيشنهاد
كارگردانان و تهيهكنندگان براي بازي در پروژهاي ديگر، پاسخش براي مصاحبه
با خبرنگاران نيز منفي باشد.
با اين حال فريبرز عربنيا پس از گذشت پنج سال و در حالي كه در صحنههاي
كربلا از سريال «مختارنامه» حاضر شده بود، دربارهي دلايل عدم تمايلش به
مصاحبه گفت: شايد يكي از دلايلي كه من به طور كلي از صحبت فرار ميكنم، اين
است كه همواره كلام شهيد ميشود.
بنابراين او در اين مصاحبه ترجيح داد كه بيشتر از دغدغهها و علايق يك بازيگر به هنگام پذيرش نقشهاي طولاني را مدت بگويد.
عربنيا كه معتقد است بايد با نگاه جديتري با مقوله بازيگري برخورد كرد،
دراين باره تصريح كرد: توليدات سينمايي و تلويزيوني بسياري منوط و مشروط به
بازيگري هستند؛ اين درحالي است كه متأسفانه هنوز بر سر اينكه آيا بازيگري
اولين شرط فيلم و سريالسازي است، دعواست.
بازيگر نقش «مختار» در پاسخ به اين پرسش كه يك پروژه و يك نقش بايد چه
اندازه براي بازيگر جذابيت داشته باشد كه باعث شود او به مدت 5 سال در هيچ
فيلم يا سريال ديگري حاضر نشود؟ گفت: اين مساله به جنبههاي مغفول مانده
بازيگري، ارتباط عوامل ديگر صحنه، پشت صحنه و مديريتهاي فرهنگي برميگردد و
به حدي ارتباط اين مسايل در ايران با هم مخدوش است كه شايد در كليترين
شكل، متأسفانه نه تنها با استانداردهاي جهاني كه با استاندارهاي سالهاي
شناختهشده اين عرصه، فاصله بسياري داريم.
وي ادامه داد: در حال حاضر تلويزيون به شكلي سردمدار عرصه فرهنگ و توليد
الگو شده است و در برخي زمينهها تلاشهايي ميكنند كه پيش از اين انجام
نشدهاست؛ به هر صورت اين جريان روبه جلو است.
فريبرز عربنيا با پرداختن به اين موضوع از جنبه حرفهيي و صنفي و همچنين
گسترده خواندن اين بحث، در عينحال گفت: ايراد و خطر اساسي اين است كه اين
رشد ابدا متوازن نيست. در برخي زمينهها خصوصا در مقوله نگاه به بازيگر و
لوازم كارش بسيار بسيار ابتدايي عمل ميكنيم.
عربنيا بار ديگر با تأكيد بر اينكه بحثهاي صنفي و حرفهيي را مطرح
ميكند، اظهار كرد: جاي بحث در مورد مقولات هنري اساسا اين جا نيست؛ چراكه
آن خود معضل بسيار بسيار پيچيدهاي است.
اين بازيگر در پاسخ به اين پرسش كه آنچه با وجود تمام اين مشكلات شما را
نگه ميدارد چيست؟ گفت: اين سوال كليشهاي دوستداشتني است كه پاسخ آن
معلوم است.
وي سپس گفت: از جنبهي حرفهيي آنچه يك بازيگر را 5 سال با وجود تمام
مشكلات بسيار عجيب و غريب و گاه ابتدايي از جمله نبود امكانات رفاهي در
بدترين شرايط جوي و جغرافيايي نگه ميدارد، عشقش به ديدن تأثير تمام
چيزهايي است كه در اين سالها بر او، نقش و جهان هنر و رسانه گذشته است.
فريبرز عربنيا در پاسخ به اين پرسش كه آيا جسارت و اجازه آن را داشته است
كه در عين خلق مختار واقعي، آنچه خود علاقه داشته است را از اين شخصيت
ارايه دهد؟ گفت: «مختارنامه» به شكل مستقيم برآيند نقاط مشترك علائق من،
آقاي ميرباقري و تمام گروه است؛ اما فكر ميكنم وقتي نمايش داده ميشود، از
اين حرفها فراتر رفته باشد. اين اتفاقي است كه در هنر نميتوان تعريفش
كرد. يعني وقتي سريال «مختارنامه» را ببينيم متوجه ميشويم كه احتمالا ارزش
همه اين زحمات را داشته است.
فريبرز عربنيا در بخش ديگري از اين گفتوگو دربارهي استفاده از بدلكار
در برخي صحنهها به جاي وي و آيا اينكه اين امر با اصرار خود وي يا شخص
كارگردان صورت گرفته است، اظهار كرد: به هرحال در پروژهاي كه 5 سال به طول
ميانجامد، حتما كارگردان ريسك نميكند كه در صحنههاي جنگهاي خطرناك و
سواريهاي بيمحبا، بازيگر اصلي حضور داشته باشد. اما من شخصا به دليل
علائقم و بسياري از مسايل ديگر تا حد امكان خودم اين صحنهها را بازي كردم و
دوست دارم بازي كنم.
وي ادامه داد: تا حدي كه ريسك به خطر افتادن پروژه نباشد، آقاي ميرباقري
خوشبختانه اين اعتقاد را داشتند كه خود من در صحنههاي اكشن حاضر شوم.
عربنيا با اعلام اينكه يك بدل تقريبا هميشگي در صحنههاي خطرناك نقش او
را بازي كرد، خاطرنشان كرد: ايشان در صحنههايي حضور دارند كه صورت مختار
لو نميرود. اين صحنهها پلانهاي بسيار دور را شامل ميشود؛ بنابراين در
صحنههايي كه احساس كردم نميتوانم صحنه را كنترل كنم، يا درصد خطا بالا
برود و يا آقاي ميرباقري و شخص ديگري از عوامل توليد تشخيص ميدهند كه بايد
شخص ديگري جاي من بازي كند، قاعدتا بدلكار كار را انجام ميداد.
بازيگر نقش مختار با تشكر از بدلكاري كه نقش او را در برخي صحنهها بازي
كرد، گفت: حضور ايشان در صحنه از خستگيهاي من كم ميكرد اما چون اين
همكارم از نظر سايز و جثه با من تفاوت داشت در صحنههايي كه اصلا حدود ديده
نميشد و موقعيت از دور مشاهده ميشد، زحمات را اين دوستم متحمل شد.
فريبرز عربنيا در پايان تأكيد كرد: در ايران متأسفانه رابطه بازيگر با
صحنههايي كه با خطر جاني همراه است و الزامات آن، درست تعريف نشده است.
مشابه بازيگر بايد رابطه نزديكتري با پروژه داشته باشد و بسياري از مسايل
براي او تعريف شود. البته خوشبختانه در «پروژه مختارنامه» اين اتفاق تا
حدودي رخ داده است.
ارزشهاي معنوي بازي در «مختارنامه»
«مختارنامه» ارزش همه ريسكها را داشت
بازي در سريالي مثل «مختارنامه» ايثار ميخواهد
عدم تمايل به مصاحبه
تلويزيون سردمدار عرصه فرهنگ و توليد است
مقولات هنري معضل بسيار پيچيدهاي است
«مختارنامه» برآيند علائق ميرباقري و عربنيا
استفاده از بدلكار
منبع: ایسنا