لئونورا کارینگتون، بازمانده مکتب سورئالیسم، درگذشت..!



لئونورا کارینگتون، بازمانده مکتب سورئالیسم، درگذشت..!
...
لئونورا کارینگتون، یکی از هنرمندان اصیل مکتب سوریالیسم، در ۹۴ سالگی درگذشت. لئونورا کارینگتون که متولد بریتانیا بود، پس از گریختن از یک بیمارستان روانی و اروپای اشغال شده توسط نازی ها در دوران جنگ جهانی دوم، به مکزیک رفت و تا پایان عمر در همان جا ماند.

او با آثار خود که در آنها دنیاهای افسانه ای را به تصویر می کشید، به چهره ای جهانی تبدیل شد.

لئونورا کارینگتون در کنار ساختن مجسمه و کشیدن نقاشی که در سراسر دنیا به نمایش در می آمد، رمان و مقاله می نوشت و شعر هم می سرود.

هومرو آریجیس، دوست شاعر او گفت: "کارینگتون آخرین سورئالیست زنده بود. او اسطوره زنده بود."

خانم کارینگتون به خلق آثار پررمز و راز و رؤیاگون و ترسیم منظره های غریبی از پرنده ها، گربه ها، و موجوداتی شبیه اسبان تک شاخ و دیگر حیوانات شهرت داشت.
زندگی پرماجرا

انجمن ملی فرهنگ و هنر مکزیک اعلام کرد که لئونورا کارینگتون روز چهارشنبه ۲۵ مه، در پی یک بیماری تنفسی درگذشت.

مسعود فراستی: به‌خاطرهیچ‌كدام از حرف‌هایم پشیمان نیستم!

مسعود فراستی: به‌خاطرهیچ‌كدام از حرف‌هایم پشیمان نیستم!
شاید مسعود فراستی به عنوان یك منتقد تا قبل از برنامه هفت بیشتر برای علاقه مندان به سینما شناخته شده بود تا مردم عادی اما اتفاقاتی كه در این چند ماهه اخیر در برنامه هفت افتاده است نام او را خیلی بیشتر از گذشته بر سر زبان‌ها انداخته است. او زبان تند و تیزی دارد. رك‌وروراست است. چه حرف‌هایش درست باشد و چه غلط معمولا حرف خود را می‌زند. با این پیش زمینه به سراغ او رفتیم تا مصاحبه‌ای رك‌و‌روراست در مورد هر آن چه تا به حال در چند ماه اخیر در موردش گفته شده صحبت كنیم. البته او قبل از آغاز مصاحبه گفت من دفاعی در مورد حرف‌هایی كه تا به حال زدم ندارم چون هیچ كدام را اشتباه نمی‌دانم. به هر حال مصاحبه ما با او خیلی صریح‌تر از آن چیزی شد كه فكر می‌كردیم هر چند به دلیل بعضی ملاحظات كه از سوی خود فراستی صورت پذیرفت و ما هم به آن احترام می‌گذاریم بعضی از صحبت‌ها تعدیل شد. متن كامل این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید. حالا قبل از اینكه فردا شب پای برنامه دیگری از سری مجموعه‌های هفت بنشینید گفت‌وگویی كه به قول خودش اصلا محافظه كارانه نبود.
خیلی‌ها شما را متهم می‌كنند كه به جای یك نقد صریح و تند گاهی اوقات به بی‌ادبی متوسل می‌شوید. چه تفاوتی بین بی‌ادبی و نقد تند در نظر شما وجود دارد؟
به نظر من نقد تند و كند نداریم. نقد، نقد است. نسیه نیست. نقد یعنی نظر یك منتقد نسبت به اثری كه دیده است. قطعا هر نقدی كه می‌كنم سلیقه شخصی‌ام است و سلیقه هم جزئی از نقد است. لحنی هم كه به كار می‌برم بخشی از نقد من است و علاقه‌ای هم ندارم كه آن را تغییر دهم. بی‌ادبی و با ادبی به این معنی كه بعضی از دوستان می‌گویند را نمی‌فهمم. بعضی از واژه‌ها كه به نظر بعضی‌ها كه ادعای ادب می‌كنند ولی یك ادب قلابی و كاذب دارند را هم قبول ندارم. افرادی كه روی بعضی حرف‌های من برچسب بی‌ادبی می‌زنند خودشان بدترین بی‌ادبی‌ها را در كارهایشان به كار می‌برند. مثلا در همین فیلم جرم كه حرف من در موردش جنجال بی‌مورد درست كرد، بدترین الفاظ و فحش كوچه بازاری به كار گرفته شده و هیچ كس هم صدایش در نیامد. این بی‌ادبی نبود. فقط شاید استفاده از این واژه در تلویزیون و از یك برنامه زنده مناسب نبود.
پس شما قبول دارید كه به كار بردن این لفظ در تلویزیون و در برابر مردمی كه در عرف آن‌ها این كلمه كاملا مفهوم بدی دارد اشتباه بوده است؟
نه بحث اشتباه بودن نیست. چون این كلمه ممكن است در تلویزیون ما و از زبان وعاظ گوناگونی بیان شود و به هیچ كس هم بر نخورد، چون بحث فقهی قضیه را مطرح می‌كنند. من با به كار بردن این لفظ قصد توهین نداشتم و جالب است كسانی شروع به جنجال‌سازی كردند كه از قبل هم با من و با نقد مسئله داشتند.
خیلی وقت‌ها احساس می‌شود كه شما قبل از اینكه برنامه هفت شروع شود با قصد تخریب یك فیلم و كارگردان آن وارد برنامه می‌شوید و اصلا دوست دارید كه به هر قیمتی مخالف باشید.
قطعا من با فیلم بد مخالفت می‌كنم و به هیچ عنوان شوخی هم ندارم. فیلم بد از قبل خودش را تخریب كرده و من وظیفه دارم این تخریب را كامل كنم. وقتی فیلمی بد ساخته شده و توهین به شعور و سلیقه و زیبایی شناسی مخاطب است چرا من باید به آن لبخند بزنم؟ باید به شدت فیلم‌های مستهجن تخریب شوند تا شاید كمتر شاهد ساخته شدن این گونه فیلم‌ها در سینما باشیم.
ولی گاهی مشاهده می‌شود كه موضع شما نسبت به بعضی فیلم‌ها تبعیض آمیز است. یعنی در برابر بعضی فیلم‌ها با كارگردان‌هایی خاص خیلی نرم‌تر برخورد می‌كنید. به همین دلیل نقدها گاهی بوی شخصی شدن می‌گیرد.
من در سینمای ایران همیشه به فیلم كار دارم نه به صاحب فیلم. هنوز ما به سینمایی نرسیدیم كه بتوان از آثار به صاحبان اثر برسیم. در این مورد هم كه شما می‌گویید به سه موردی كه می‌دانم منظور شماست اشاره می‌كنم. در مورد اخراجی‌ها 3 و مسعود ده نمكی هر آن چیزی كه لازم بود بگویم را در برنامه هفت عنوان كردم با اینكه لحنم لحن همیشگی مسعود فراستی نبود. به نظرم اخراجی‌ها 3 فیلم خوبی نیست. ده نمكی قبل از این فیلم دو فیلم قابل تحمل دارد ولی این فیلم اصلا در حد و اندازه‌های اخراجی‌ها 1و 2 نبود. این دقیقا همان نظری است كه در مورد مجید مجیدی دارم. معتقدم كه بچه‌های آسمان فیلم بسیار خوبی است و این فیلم‌های آخر فیلم‌های خیلی بدی هستند. خوبی و بدی اثر است كه لحن من را مشخص می‌كند و...
--

ادامه نوشته

یادداشت حامد بهداد در پاسخ به اهانت فریبرز عرب نیا


یادداشت حامد بهداد در پاسخ  به اهانت فریبرز عرب نیا

حامد بهداد هنرپیشه مطرح سینمای کشورمان طی یادداشتی که در اختیار سینمانگار قرار داده است، نسبت به صحبت های فریبرز عرب نیا در برنامه «هفت» واکنش نشان داد.



متن یادداشت حامد بهداد به شرح زیر است:

شنیده ام در برنامه ی «هفت» در جهت تغییر مسیر فرهنگی سینمای جهان، یک مشت افاضات ایراد کرده اید و پای از گلیم ادب فراتر نهاده، به قصد اهانت، تلویحا مرا بازیگری مجنون و بدور از اصول اخلاق حرفه ای که به فکر سرنوشت مردم نیست، خوانده اید. گویا نامی هم از مارلون براندو برده بودید. از صنعت ایهام استفاده کردید یا دغدغه ی ادب داشتید؛ نمی دانم. اما شما که با بدعنقی و تفرعن پوک، فضای کاری را عصبی و زشت می کنید، دم از اخلاق حرفه ای نزنید! فضای فرهنگی به شدت با سانسور مواجه است. متولی رسانه نمی داند به جای فرصت دادن به لودگی فکری، باید فضایی برای تنفس فکری تدارک ببیند وگرنه تلویزیون جای عقده گشایی شخصی نیست که اجازه ی اهانت به دیگران را به امثال شما بدهد.

اینها، همه از عدم تمرین صحیح آزادی بیان است. اما شما هم گویا گرفتار توهم سختی شده اید. اینکه مردم به تماشای سریال «مختار» می نشینند، ربطی به توانایی محدود شما در بازیگری و ایفای نقش مختار ندارد. کرور کرور پول نفت از بیت المال هزینه ی ساخت سریال های تلوزیونی می شود تا مردم با تماشای اعتقاداتشان به وجد بیایند. شاید هر بازیگر دیگری هم جای شما بود از این همه مواجهه با لبخند عمومی دچار توهم می شد. والا شما قبل از «مختار» کجا بودید و بعد از آن کجا هستید؟ شکلات داغ؟! مدهوش آن یال و کوپال و اسب و درشکه ی آراسته به صنعت گریم و طراحی نشوید. غره به دوبله ی سریال در چند کشور عربی نیز نباشید و وهم جهانی ورتان ندارد. شما خیلی کمتر از آن هستید که بخواهید از موضع یک مدعی العموم درباره سرنوشت مردم اظهار نگرانی کنید. مگر شما متولی امور فرهنگی هستید؟ مگر نماینده اخلاق جامعه اید؟ مگر سینمای ایران به شما نمایندگی داده است؟چه کرده اید؟ چه کسی به شما این اجازه را داده که در قالب اظهار نظر به تخریب دیگران بپردازید ؟ مگر شما یک هنرپیشه بیشتر هستید؟ آنهم با مدرکی دون و سوادی نازل در حوزه ی بازیگری و مطالعاتی مقدماتی و عمومی در حد کارلوس کاستاندا و دون خوان. نکند توهم فرهنگی بودن و روشن بینی دارید؟! پس تکلیف فلاسفه و جامعه شناسان و انسان شناسان و زبان شناسان و محققان چه می شود؟ کسانی که سینمای ایران و جهان را به صورتی جدی دنبال می کنند ،هیچ جایگاهی برای امثال من و شما قائل نیستند و اگر من درباره ی براندو زیاد می گویم ، به دلیل آنست که الگوی صحیح بازیگری را معرفی کرده باشم تا دانشجویان و علاقمندان بازیگری به واسطه هنرپیشه ای چون شما در جزیره ای کوچک محدود و گرفتار نشوند.

اتفاقا بر این عقیده ام که نقطه ضعف سریال «مختار» شیوه ی بازی شخص خود شماست. از این رو دستمزدی که به شما پرداخت شده از سرتان هم زیاد است و به گمانم آن مبلغ، حق بازیگرانی مثل فرهاد اصلانی و اکبر زنجانپور بوده است. از طرفی آن چنان دم از اخلاق حرفه ای می زنید که انگار همین دیروز از هالیوود به تهران آمده اید. یادم نمی رود روزی را که سر صحنه ی «پرتقال خونی» به خاطر اینکه سیروس الوند پیشنهاد متفاوتی داشت و به مذاقتان خوش نمی آمد، بر سرش نعره می کشیدید و بی ادبانه در حضور مردم وعوامل او را "تو" تو" می خواندید و احترام عدد سنش را نگاه نمی داشتید و با عربده کشی "منم" "منم" می زدید که " هرچه من می گویم." از عوامل پروژه ی «مختار» شنیدم به خاطر اخلاق خوشتان، سه روز به جایتان "بدل" گذاشته و شما را سر صحنه نخواسته و بی شما به فیلمبرداری ادامه داده بودند. در منزل خانم علیزاده، سام درخشانی به شما اظهار لطف کرد و گفت که از بچگی شما را دوست داشته ،اما شما با نهایت بی رحمی وقساوت در جواب گفتید: "شما هنوز هم بچه اید!" درجمع دیگری از دوستان به رامبد جوان اهانت کردید و او با فروتنی شما را پیشکسوت خود خواند. سر صحنه ی فیلم «جرم» احترام آقای کیمیایی را نگاه نداشتید و در حضور جمع به من که بازیگر آن فیلم و آماده ی برداشت پلان بودم، متلک گفتید، طوری که تمرکزم بهم ریخت و دیالوگهایم را فراموش کردم. شما اخلاق حرفه ای دارید؟ حیف آنهمه زحمت که اقای کیمیایی برای شما کشید. وگرنه شما قبل از ایشان هنرور فیلم مسافران بودید. شما یک روز کاری پروژه ی سینمایی «جرم» را از فرط تنگ نظری به گند کشیدید، چرا که از توفیق دیگران رنج می برید. سرصحنه ی «مختار» کسوت آقای زنجانپور را ندید گرفته و ایشان را که آنطرفتر ایستاده بوده، صدا زده و گفته اید " آقای زنجانپور یک دقیقه بیایید کارتان دارم" ...خاطر ایشان که صدها شاگرد تحویل جامعه ی هنری این مملکت داده، به شدت از شما مکدر است. حرمت رسانه را نگه داريد، سینما یا تلویزیون مقدس است شما نبايد از آن به عنوان وسیله ای در جهت خودکامگی و جاه طلبی خودتان استفاده کنید. سیروس الوند بر این عقیده است که عاطفه در فریبرز عرب نیا تعطیل است. گفته اید که فلانی مجنون است، من افتخار می کنم که بازیگری مجنون هستم، چون اصل جنون است و عشق است، نه آن مشخصات من درآوردی که برای بازیگر کامل شدن در برنامه ی «هفت» بر شمردید؛ از جمله "قدرت و اراده "، "پایمردی و شجاعت" و "آنکه در فضای تنگ نگنجد "وغیره .اینها که مشخصات "خلیل عقاب" است! اتفاقا بدانید که بازیگری اگر به هنر می رسد، محصول پردازش درونی ضعف ها و ترس ها و اضطراب هاست.

جناب آقای متوسط! نزاکت داشته باشید و عقیده ی خود را در قالب ادب بیان کنید و دیگر به خاطر یک حرف پیش پا افتاده از مارلون براندو درباره ی انعکاس نور مهتاب روی برکه ی منزلش، از خود بی خود نشوید. اگر دمل پشت گردن ندارید، سر بالا آورید و به خود ماه بنگرید یا اگر شوق عارفانه دارید کمی تذکره الاولیاء بخوانید.گرچه از آنجا که شما را خوب میشناسم بر این نظرم که درون و بیرونتان یکی نیست. شما بهتر است نگران سرنوشت خودتان و فرزندتان باشید.


 

«لبه ي پرتگاه»(فيلمنامه)


فرهاد ریاضی


«لبه ي پرتگاه»(فيلمنامه)

نويسنده: بهرام بيضايي

مشخصات كتاب:  انتشاراتروشنگران و مطالعات زنان / چاپ دوم ، 1386 / تيراژ 3000 نسخه / 154 صفحه / 2500 تومان


درباره ي كتاب: يكي از بهترين فيلمنامه ها(و شايد حتي بهترين) و آثار ساخته نشده ي بهرام بيضايي. فيلمنامه اي كه قرار بود در سال 86 ساخته شود. حتي اين سناريو به مرحله ي پيش توليد و انتخاب بازيگر هم رسيد، اما اختلاف نظر بيضايي و حميد اعتباريان(تهيه كننده ي فيلم)، اين فيلمنامه را هم به سرنوشت بسياري از آثار بيضايي به كتابخانه ها فرستاد. بيضايي پس از قطعي شدن عدم ساخت فيلم، فيلمنامه را در سال 87 به چاپ رساند تا يكي از بزرگترين حسرت هاي سينماي ايران رقم بخورد.

فيلمنامه ي بسيار پيچيده و درگير كننده ي بيضايي كه در بخش هايي حتي به روش سيال ذهن روايت مي شود، براي نخستين بار از روايتي فيلم در فيلم در فيلم جهت داستان خود بهره گرفت. بيضايي كه پيش از اين در فيلمنامه ي «فيلم در فيلم «اين تكنيك و مضمون را انجام داده بود، اين بار به شكلي راديكال تر و پيچيده تر از اين شيوه در داستان خود بهره مي برد. فيلمنامه به شدت مبتني بر تصوير است. در روايت حتي پيچيده ترين حركات دوربين هم پيش بيني شده است. نگاه ها، سكوت ها، و.... بيضايي در اين اثر هم همانند تمامي آثار خود از مضمون هويت و تلاش در پي يافتن آن به عنوان عنصري موتيف وار به زيبايي بهره ي تمام را مي برد. او به زيبايي قصه اي صرف پر تعليق را در ابتدا به نقدي كوبنده بر اجتماع و مناسبات آن تبديل مي كند. داستان، قصه ي بازيگر سينما، پروا نيازي مي باشد كه در فيلم »لبه ي پرتگاه» كه در داستان، در حال ساخت است، نقش شيدا شباهنگ(وكيل) را ايفا مي كند. روزي در مسير بازگشت از لوكيشن فيلمبرداري به سمت خانه، در پشت چراغ قرمز با ايست پليس روبرو مي شود. پليس پس از توقف او به علت مشكوك بودن و سرعت بالاي او، دستور بازرسي صندوق عقب ماشين را مي دهد و در حين اين كار با جسدي در پشت ماشين روبرو مي شود، جسدي كه شيدا شباهنگ در فيلم در حال ساخت «لبه ي پرتگاه» با خود حمل مي كرد ! و از اين جاست كه مرز واقعيت و فيلم در حال ساخت، مي شكند و روايت پرتعليق و معمايي داستان آغاز مي شود ....
 
 
بخش هايي از كتاب:

صفحه ي 39 –  اتاق بازجويي {دنباله}

-     سروان غفار پور: قبل از اين كه جسد از دسترس ما خارج شه، آخرين بار خوب نگاهش كنين خانم !
پروا نيازي، معترض، تند رو مي گرداند به سوي خواهر منشي كه مي نويسد –
-     پروا نيازي: تنها بار !
-     سروان غفار پور: { خشمگين } هنوزم نمي شناسينش ؟
يكي از سفيد پوشان روپوش چهره ي جسد را كنار مي زند، پروا مي كوشد نبيند-
-     طوبي طيبي: { طعنه آميز } چه احساسي دارين ؟
-     پروا نيازي: بيشتر از خودم، دلم براي اون مي سوزه !
-      سروان غفار پور: دلسوزي كه نشد تعيين هويت مقتول !
-     پروا نيازي: { معترض} ولي تعيين هويت خودم كه هست !
 

حسن فتحی زندگی دکتر شریعتی را مقابل دوربین می‌برد


حسن فتحی زندگی دکتر شریعتی را مقابل دوربین می‌برد

کارگردان فیلم‌های سینمایی «پستچی سه بار در نمی‌زند» و «کیفر» در نظر دارد فیلمی مستند درباره دکتر علی شریعتی بسازد.


این اولین مستند کامل و بلند از زندگی زنده‌یاد استاد علی شریعتی، 34 سال پس از درگذشت او خواهد بود.

حسن فتحی در نظر دارد در این فیلم مستند علاوه بر نمایش گوشه‌هایی از زندگی دکتر شریعتی در ایران و فرانسه، به بررسی آثار و اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی او نیز بپردازد.

فتحی که در حال حاضر مشغول بررسی یکی دو پروژه سینمایی دیگر است، هنوز زمان آغاز ساخت مستند زندگی‌نامه شریعتی و نام آن را تعیین نکرده است.

فتحی اخیرا مستند «سفر ناتمام» درمورد نادر ابراهیمی نویسنده صاحبنام را کارگردانی کرد که به مناسبت سالروز تولد ابراهیمی در سینما آزادی تهران روی پرده رفت و با استقبال چشمگیر روبرو شد.

فتحی درباره این مستند اخیر خود گفت: «در ساخت این مستند برای ما بسیار مهم بود که از زندگی فردی بگوییم که 50 سال مشغول نگارش بوده و علاوه بر نویسندگی بر هر حوزه‌ای که ورود کرده فردی بسیار موفق بوده است.‌»

فتحی همچنین کارگردان سریال‌های تلویزیونی «پهلوانان نمی‌میرند»، «شب دهم»، «مدار صفر درجه»، «میوه ممنوعه»، «اشک‌ها و لبخندها» و «در مسیر زاینده‌رود» است.

وزارت ارشاد شعر اتل متل را بدلایل زیر ممنوع کرد :

وزارت ارشاد شعر اتل متل را بدلایل زیر ممنوع کرد :
http://atalmataltootooleh.com/images/logo.png

1. استفاده از کلمات زشت مثل پستون

2. صدور شیر به هند

3. ترویج بد حجابی
شعر اصلاح شده :
اتل متل صلوات .گاو علی زده قات . هم دست داره هم آستین .شیرشو بردن فلسطین .بگیر زن مسلمان از حزب الله لبنان .اسمشو بذار حلیمه چون چادرش ضخیمه.

فخر فروشی سال نود

1)فخر فروشی در سال ۹۰ !
دیشب نون سنگک خوردیم با پنیر
تازه لامپامون هم روشن بود !

«جرم» مسعود كيميايي پروانه نمایش گرفت

به گزارش سينمانگار، به نقل از روابط عمومي معاونت امور سينمايي و سمعي و بصري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، جلسات شوراي صدور پروانه نمايش 35 ميليمتري و شوراي صدور پروانه فيلمسازي 35 ميليمتري در 29 فروردين‌ماه در اداره كل ارزشيابي و نظارت تشكيل شد.

فيلم‌هاي «ديوار شيشه‌اي» به تهيه‌كنندگي سيد محسن جاهد و كارگرداني شاهين باباپور(ژانر اجتماعي) و «آهوي پيشوني سفيد» به تهيه‌كنندگي سيدجواد هاشمي(تهيه‌كننده اول) و كارگرداني سيد‌مسعود اطيابي(ژانر كودك) عناوين پروژه‌هايي است كه از اين شورا پروانه ساخت دريافت كرده است.

به گزارش سينمانگار، شوراي صدور پروانه نمايش براي فيلم‌هاي «جرم» به تهيه‌كنندگي و كارگرداني مسعود كيميايي و «مرگ سپيد» به كارگرداني و تهيه‌كنندگي مرتضي آتش‌زمزم پروانه نمايش صادر كرده است.

فيلم «جرم» که بیست و هشتمین اثر سینمایی مسعود کیمیایی است، موفق به دريافت سيمرغ بلورین بهترين فيلم از بيست و نهمين دوره جشنواره فيلم فجر شد.

http://www.cinemanegar.com/files/photobank_101.jpg


هديه تهراني در دادگاه حاضر شد

به گزارش سینمانگار، هديه تهراني، صبح امروز براي رسيدگي به پرونده چك برگشتي در دادگاه حاضر شد.

فارس گزارش داد: مدتي قبل طراح نمايشگاهي كه هديه تهراني سال گذشته برگزار كرده بود،‌ از وي شكايت كرده بود كه بعد از طي مراحل قانوني و مختلف صبح امروز جلسه رسيدگي در مجتمع قضايي شهيد قدوسي برگزار شد.

هديه تهراني امروز در جلسه دادگاه حاضر شد و به دفاع از خود پرداخت.

با نظر قاضي پرونده، ختم جلسه رسيدگي اعلام و صدور حكم به آينده موكول شده است.

هديه تهراني در خصوص شكايت طراح نمايشگاه "آب" از وي در دادگاه گفت: اين موضوع مراحل قانوني خود را مي‌گذراند و قاضي درباره اين مسئله رأي صادر مي‌كند.

وي در ادامه افزود: حتماً درباره اينكه اين موضوع توسط وكيل شاكي رسانه‌اي شده است، با طرح شكايت اعاده حيثيت خواهم كرد.

اين بازيگر مشهور كشورمان درباره جزئيات اين پرونده توضيحاتي ارائه نكرد.

تهراني درباره نقش سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در پرداخت مبلغ چك شاكي نيز گفت: اين موضوع به سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري ارتباطي ندارد.

آذرماه سال 88 هديه تهراني نمايشگاه عكسي با موضوع "آب" در خانه هنرمندان بر پا كرد كه امروز خبري از سوي وكيل شاكي از وي با مضمون "طراح نمايشگاه هديه تهراني به‎خاطر نقد نشدن وجه چك، از اين بازيگر شكايت كرد" منتشر شد.

 

فخر فروشی  سال نود

1)فخر فروشی در سال ۹۰ !
دیشب نون سنگک خوردیم با پنیر
تازه لامپامون هم روشن بود !


مسعود فراستی به بر نامه ی هفت باز می گردد !

برنامه سینمایی "هفت" با آغاز عید نوروز دچار وقفه ای دو هفته ای شد و روی آنتن شبکه 3 نرفت. حال که عید به پایان رسیده است قرار است نمایش زنده برنامه هفت از این هفته بار دیگر از سرگرفته شود.

http://www.bebinnews.com/Image/News/7e5722ef54.jpg

طبق پیگیری های خبرنگار کافه سینما و گفتگو با فریدون جیرانی و مسعود فراستی، خبردار شدیم که مسعود فراستی از این هفته بار دیگر به برنامه هفت باز خواهد گشت و روی صندلی همیشگی اش خواهد نشست. فراستی که پس از ان برنامه جنجالی و آن حرفهای تند علیه مسعود کیمیایی چند هفته ای در برنامه هفت حضور نداشت قرار است از این هفته بار دیگر قسمت نقد فیلم های روی پرده در برنامه هفت را مدیریت کند.

هنوز به طور دقیق مشخص نشده است که در این هفته برنامه هفت قراراست چه فیلمی مورد نقد و برسی قرار گیرد و کدام کارگردان قرار است رو در روی فراستی و جیرانی بنشیند، اما طبق پیگیریهای کافه سینما، احتمال می رود از بین فیلم های "اخراجی ها3 " و "یکی از ما دو نفر" یک فیلم ، فیلم مورد بحث این هفته هفت باشد.

مسعود فراستی از موافقان اخراجی ها 1 و 2 بود و موضع تازه‌اش درباره قسمت سوم این سری فیلم‌ها جالب خواهد بود. آیا جدال میان فراستی و ده نمکی ، مانند مناظره این دو بر سر سریال "دارا و ندار" تند و تیز و آتشین خواهد بود با نه؟

درآن سو اگر "یکی از ما دو نفر" فیلم مورد بحث این قسمت هفت باشد باز هم می توان شاهد رو در رویی جالبی ما بین فراستی و میلانی بود. پیش از این تهمینه میلانی در برنامه رادیویی "سینما-صدا" به مجری گری فرزاد حسنی ، وقتی فیلم اش -سوپراستار- مورد انتقاد شدید فرزاد حسنی قرار گرفت به یکباره در آن برنامه زنده فرزاد حسنی را متهم به خط گیری از مخالفانش کرد! و دست بازیگر جوان فیلم اش را گرفت و در میانه ی برنامه سالن برنامه را ترک کرد!.

باید منتظر شروع دوباره برنامه "هفت" ماند. برنامه‌های آینده می‌تواند از همیشه پربارتر باشد.


 

کافه سینما / حسین لامعی

جدایی نادر از سیمین 143 فیلم شد

در نظرسنجی از کاربران فعال سایت IMDB، فیلم «جدایی نادر از سیمین» ساخته اصغر فرهادی در جمع 250 فیلم برتر تاریخ سینمای جهان قرار گرفت.

این نظرسنجی که شامل رأی کاربران محدودتری نسبت به نظرسنجی اعلام شده پیش از این، که خبر آن در سایت سینمانگار منتشر شده بود می باشد، بیشترین ارجاع را در بین اهالی سینما و سینما دوستان دارد.

طبق این نظرسنجی، فیلم فرهادی تا این لحظه، در جایگاه 143 بهترین فیلمهای تاریخ سینمای جهان و بالاتر از فیلمهای مطرحی چون «بهترین سالهای زندگی ما»، «بعداز ظهر سگی»، «هشت و نیم»، «چهارصد ضربه» و «جاده» قرار دارد.

این اولین بار است که فیلمی از ایران به این لیست راه می یابد.

به گزارش سینمانگار، نکته مثبت در این بین، این است که این اتفاق سبب افرایش توجه کاربران چند صد میلیونی سایت IMDb و تماشاچیان سینما در سطح بین المللی به این فیلم و زمینه ساز اقبال منتقدین و تماشاگران سینما به آن، در اکران جهانی فیلم می شود. اتفاقی که می تواند بستر خوبی را برای معرفی و گسترش دوباره سینمای ایران به جهان فراهم کند.

http://www.imdb.com/chart/top

جدایی نادر از سیمین دیگر سوم نیست ! :(


اخراجی ها مغلوب ، جدایی نادر از سیمین پیروز !

آخ که چقدر راحتم

امروز برای فرهنگ و هنر  این مملکت یک کار مهم کردم

25 نفرو بردم سینما تا فیلم جدایی نادر از سیمینو ببینن !

راستی یادم رفت بگم بهشون گفتم سراغ اخراجی ها نرن و کلی براشون در مورد فیلم سخیف صحبت کردم

فکر میکنم تونستم تاثیر بذارم !

هر ایرانی یک تبلیغ برای جدایی نادر از سیمین

من که بیست و پنج نفرو به طرف فیلم بردم و کلی لذت بردند

راستی سر فرصت نقد فیلمم می نویسم !



بیضایی بعد از تدریس در استنفورد به ایران می آید

کافه سینما-عباس معلم: بخش ایران شناسی دانشگاه استنفورد در شمال کالیفورنیا که از جمله مهمترین دانشگاه های خصوصی آمریکا محسوب می شود، بهرام بیضایی کارگردان برجسته سینمای ایران (باشو غریبه کوچک ، مسافران ، سگ کشی و ...) را برای یک سال به تدریس در باره سینمای ایران دعوت کرده است.

بیضایی به همراه همسرش مژده شمسایی (بازیگر فیلم های سگ کشی ، وقتی همه خوابیم) مدت 5 ماه است که در بی ایریا اقامت دارد و سینمای ایران و معنی شناسی را تدریس می کند. خبر خوش و مهم این که گفته می شود بیضایی پس از این دوره بار دیگر به ایران باز خواهد گشت تا فعالیت های هنری و تحقیقاتش را در ایران دنبال کند.

در ضمن در پی درخواستهای علاقه مندان متعدد ایرانی، دانشگاه استنفورد، کلاس های درس دیگری هم برای بهرام بیضایی به مدت ده هفته تشکیل داده است که شرکت در این کلاس ها برای عموم آزاد و رایگان می باشد. این کلاس ها که به شکل هفتگی برگزار می شود، از اوایل ژانویه شروع شده و مورد توجه بسیاری از ایرانیان علاقه مند به سینما و سینمای بیضایی قرار گرفته است. بیضایی در این کلاس ها به برسی اسطوره های ایران ، تاریخ سینما و نقد سینمایی ایران می پردازد.

سایت بخش ایران شناسی دانشگاه استنفورد:

www.ica.stanford.edu

گیسو کمندی

به مفاخر تزیینی گیر ندهیم



پیچ اول؛ من کی‌ام؟ هفت پیچ چیست؟
من گیسو کمندی هستم. خیلی سفر می‌روم. خیلی سینما و تئاتر می‌روم. خیلی کتاب می‌خوانم. خیلی... خیلی... و خب طبیعی است که وقتی آدم خیلی خیلی این طرف و آن طرف برود، خیلی هم دلش می‌خواهد به یک چیزهایی گیر بدهد. دوستانم هم می‌دانند که من خیلی دوست دارم به یک چیزهایی گیر سه پیچ بدهم. برای همین وقتی آقای بزرگمهر حسین‌پور به آقای آسانسورچی گفت که به من پیغام بدهد که «بیا و برای چلچراغ هر هفته یک یادداشت بنویس»، اولین چیزی که به ذهنم رسید، این بود که گیرهایی را که دارم برای شما بنویسم، تا بتوانیم درباره‌شان به هم گیر بدهیم و با هم حرف بزنیم.

پیچ دوم؛ سینمایی که به یک انگشت بند است
واقعا معنی سینما یعنی چی؟ اگر می‌خواهید بدانید سینما یعنی چی، حتما حتما پا شوید و بروید فیلم «هر چی خدا بخواد» را ببینید. شما با تماشای «هرچی خدا بخواد»، متوجه می‌شوید چقدر سینمای جهان به بیراهه رفته است. به گفته منتقدان اگر سینمای ایران به قبل از فیلم «قیصر» و بعد از آن تقسیم می‌شود، سینمای جهان به قبل از «هر چی خدا بخواد» و بعد از آن تقسیم می‌شود.
با این اوصاف چون "هر چی خدا بخواد" یک فیلم منحصر به فرد است که دیگر بعید است فیلمی به این بدی درست بشود باید کمی بیشتر به آن بپردازیم.
ما با دیدن این فیلم یاد می‌گیریم که فیلم سینمایی یعنی با انگشت محترم شست، دکمه Rec دوربین را زدن. و بعد هم هر چی خدا بخواد و هر چی پیش بیاد. اصلا جدیدا سینمای ما یعنی استفاده از انگشت محترم شست برای فشاردادن دکمه Rec.
یادم است وقتی فیلم «اخراجی‌های یک» را دیدم، به دوستانم گفتم مطمئن باشید بزرگ‌ترین جفایی که این فیلم با این سطح کیفی‌اش، به وسیله این همه تبلیغات و جوسازی‌ها به سینمای ایران می‌کند، پایین‌آوردن سطح سلیقه مخاطب است. یعنی جایی که تماشاگر باید فیلم را هو کند، هه‌هه و ها‌ها می‌خندد. اما حالا شکر خدا قضیه بر عکس شده، راه افتادن فیلم جیم‌سازی و ساختن فیلم‌هایی چنین نازل، نشان می‌دهد این سینماگران هستند که به هو کردن مخاطب نشسته‌اند.

- مثلا کارگردان به تهیه‌کننده می‌گوید: به نظرت این فیلم خیلی مزخرف نشده؟
تهیه‌کننده: هرچی خدا بخواد. نگران نباش. ملت میان پول می‌دن و صداشون هم در نمیاد.
- کارگردان: راست می‌گی؟
تهیه‌کننده: آره. ما به اخراجی‌ها اقتدا کردیم، باقیش به سطح شعور مردم برمی‌گرده.

پیچ سوم؛ گیر الکی به تئاتر
اگر یک چرخی در اینترنت بزنید و مثلا نام نمایش «نوشتن در تاریکی» را جست‌وجو کنید، متوجه می‌شوید که همه گفتند به به و به به و در آخر مثلا گفتند: «اما در کل نمایش خوبی نیست و شما را به دیدن آن دعوت نمی‌کنم.»
از این گیر الکی‌ها... اصلا گیر الکی دادن کاری ندارد که. فکر کن مثلا به فیلم «پاپیون» ایراد بگیری که چرا وقتی سوسکه را می‌خورد، سوسکه زیر دندانش صدا نمی‌دهد. چون همه می‌دانند که سوسک یک محافظ نیمه سخت روی بدنش دارد که وقتی زیر دندان برود، می‌شکند و قرچ صدا می‌کند.
البته این گیر الکی‌ها راست می‌گویند. عادت کردند به شوخی‌های روحوضی وسط اجرای سالن ایرانشهر و تئاتر شهر. یعنی عادت کرده‌اند که کارگردان تئاتر ده تا جوک اس‌ام‌اسی بچپاند لای نمایش و شخصیت‌ها یکی در میان یک جوک اس‌ام‌اسی بگویند. خب وقتی مخاطب به این شیوه عادت کرده، حق دارد که از تئاتر «نوشتن در تاریکی» خوشش نیاید. چون نویسنده بخت‌برگشته تمام سعی‌اش را کرده دیالوگ بنویسد و دیالوگ‌ها را با طنزی تلخ و گزنده بنویسد، اما مخاطب فکر کند شوخی شیرینی شنیده است. این کار سختی است که نوشتن در تاریکی تا حد زیادی از پسش برآمده. اما محمد یعقوبی فراموش کرده که در چند سال اخیر، باقی نمایش‌ها و کارگردانان، مخاطب را عادت داده‌اند که حتما بازیگر تلپی بیفتد زمین (که نمایش از مردم خنده بگیرد)، یا شلوارش را سه چهار بار هی بکشد پایین و هی بکشد بالا (که نمایش از مردم خنده بگیرد)، یا بازیگر مرد بخواهد برود سمت بازیگر زن، اما یکهو بازیگر زن جا خالی بدهد و مرد برود در دکور (که نمایش از مردم خنده بگیرد)، یا بازیگر مرد با ربط و بی‌ربط همین‌طور الله‌بختکی وسط نمایش بگوید «بگم؟ بگم؟» (که نمایش از مردم خنده بگیرد)، یا اگر بخواهد خیلی تکه تند سیاسی انداخته باشد، بازیگر زل بزند به تماشاگران و بگوید «اسنادش هم موجوده» (که نمایش از مردم خنده بگیرد). و اینها که مثال زدم واقعا اوج خلاقیت باقی نمایش‌هاست!
گاهی محلی به گیر دادن کسانی که خودشان آدم‌های گیری هستند، نگذارید، تا ببینید که یک نمایش چطور می‌تواند با طنز تلخ و شیرین متنش و بازی باورپذیر بازیگرهایش، از مردم خنده بگیرد، اما لودگی نکند.


پیچ چهارم؛ مفاخر تزیینی
واقعا به این موضوع نمی‌خواهم گیر بدهم. خب اینها هم برای خودشان طرفدار دارند. یعنی به هر حال هر کسی چندنفر را دارد که بهش افتخار کنند. مثلا مطمئن باشید همین مسعود ده‌نمکی معروف‌ترین ده‌نمکی فامیلشان است و مثلا بچه‌های فامیل دوست دارند او برود خانه‌شان و برایشان از خاطراتش با محمدرضا شریفی‌نیا تعریف کند. چه عیبی دارد؟ خیلی هم خوب است. یا همین علیرضا افتخاری. مطمئن باشید که نصف فامیلش بی‌صبرانه منتظر هستند او مثلا به فلان مهمانی یا فلان عروسی برود، تا شاید یکهو ویارش گرفت و چشم‌ها را بست و دهان را باز کرد و زد زیر آواز. چه عیبی دارد؟ خیلی هم خوب است. اما من واقعا با این‌که قصد داشتم به این موضوع گیر ندهم، فقط برای شادی جمع می‌گویم که علیرضا افتخاری به عنوان چهره ماندگار موسیقی معرفی شد. الهی! آدم اصلا یک طوری می‌شود. و فقط برای این‌که شادی‌مان کامل شود، می‌گویم که چندوقت پیش هم مسعود ده‌نمکی به عنوان یکی از اعضای هیئت علمی دانشگاه هنر معرفی شد!
شاید فکر کنید این موضوع قدیمی شده اما افتخاری چهره ماندگار است و حالا حالاها گویا بیات نمی‌شود.

پیچ پنجم؛ جایزه گلشیری
آقای فرهاد حیدری گوران یک نامه نوشته به مخاطبان امروز و آینده ادبیات با این عنوان: همراهی جوایز ادبی با دستگاه سانسور.
گوران نویسنده کتاب «نفس تنگی» است. خودش می‌گوید این کتاب 550 صفحه بوده، اما به دلیل حذف و اصلاحات پیش از انتشار در 145 صفحه منتشر شده. خب! اولین چیزی که به ذهن می‌رسد، این است که الان کی با کی همراهی کرده است دقیقا؟ جوایز ادبی با سانسور؟ یا نویسنده با قبول کردن حذف 405 صفحه از رمانش با سانسور؟
و سؤال دوم این‌که اگر جوایز ادبی موردنظر این نویسنده، به کتاب او جایزه می‌دادند، یک‌طوری نمی‌شد که انگار همه دارند همدیگر را و البته سانسور را همراهی می‌کنند و دسته‌جمعی رفته‌اند سیزده به‌در؟ یک مقدار دو دوتا چهارتا است این قضیه. وگرنه ما که اصلا گیری به این موضوع نداریم!

پیچ ششم؛ نفس عمیقی که بالا نیامد
برگردیم به پیچ دوم این هفت پیچ... آدم هاج و واج می‌ماند چه بگوید. همیشه شنیده بودیم بعضی از کارگردان‌ها فیلم‌های جیم می‌سازند، در فیلم‌های جیم بازی می‌کنند، تا بتوانند با پول آن فیلمی را که دوست دارند بسازند. اما این بار قضیه برعکس شده! کارگردان فیلم «نفس عمیق» (برادر خاطرت هست!؟) و «عیار 14» این‌بار آمده و شده تهیه‌کننده فیلم «هر چی خدا بخواد». خدایا هر چی تو بخوای، همونه. اما به خاطرات خوب نسل ما از «نفس عمیق» یه رحمی بکن.

پیچ هفتم
خیلی پیچ خوردیم.

رادان، کریمی، بهداد و کرامتی در راه «قهوه تلخ»


رادان، کریمی، بهداد و کرامتی در راه «قهوه تلخ»

مهران مدیری قصد دارد از بازیگران مطرح سینما در قسمت‌های جدید سریال «قهوه تلخ» استفاده کند.

مجله پردیس در شماره دی ماه خود نوشت، مهران مدیری باز هم قصد شوک وارد کردن به «قهوه تلخ» را دارد. او می‌خواهد این بار پای ستاره‌های سینما را به «قهوه تلخ» باز کند.

مدیری از خیلی قبل یعنی از زمان ساخت «مرد هزار چهره» قصد داشت از ستاره‌هایی چون خسرو شکیبایی، امین حیایی و نیکی کریمی در کارهایش استفاده کند که در آخرین لحظات این اتفاق نیفتاد و حضور این بازیگران در «مرد هزار چهره» منتفی شد.

اما مدیری این باز عزمش را جزم کرده تا این مهم را در سریال «قهوه تلخ» به سرانجام برساند. او در این رابطه مذاکراتی با بهرام رادان، مهتاب کرامتی، حامد بهداد و نیکی کریمی انجام داده و با آنها برای بازی در سریالش به توافق ابتدایی رسیده است.

قرار است هر یک از این ستاره‌ها در صورت توافق نهایی در سه قسمت از این مجموعه به عنوان بازیگر مهمان وارد مجموعه شوند.


افشاگری:مديري موج سوار قابل!/ من بودم که لاله صبوری را پنهان کردم!

مدیر روابط عمومی مجموعه طنز 77، در این ایام دست بر روی برخی جزئیات منتشرنشده این برنامه گذاشته و از دلایلی عدم حضور بازیگران برجسته و شاخص سینمای ایران در سریال های طنز مهران مدیری پرده برداشته و ادعاهایی در این خصوص انجام داده است و البته ادعاهای جالبی در خصوص برخورد مدیری با بازیگران مطرح كرده كه مصداقش را هم ظلم مدیری به لاله صبوری و همسرش آورده است!

بهروز مدرسی در یكی از مطالب وبلاگ "دلنوشته های یك كهنه سرباز" با اشاره به سریال خانگی قهوه تلخ و سابقه آشنائیش با مهران مدیری در صداوسیما، به خاطره ای از سالها پیش و یكی از برنامه های طنز مهران مدیری اشاره كرد و در بخشی از این مطلب خود مدعی شد:

در همین ابتدای کار صادقانه اعتراف می کنم بنده هیچ مشکلی با شخص آقای " مهران مدیری " نداشته و ندارم . در باره سریال " قهوه تلخ " هم معتقدم : حرکت فرهنگی جدیدی توسط تهیه کنندگان محترم این سریال آغاز شده است اما آن چه باعث نگارش این مطلب یا بهتره بگم انتقاد از شخص مدیری شد ، خواهش های متوالی او از مردم مبنی بر عدم کپی از آخرین محصول هنری اش است که با واژه هایی چون .. جان من ، من بمیرم .. تو نمیری انتظار مرام و معرفت از خریداران قهوه تلخ داشت ! و بنده با دیدن پلان های کلیشه ای در ابتدای سریال این پرسش در ذهن ام متجلی شد که " مهران خان .. خود تو چی !؟ آیا آن چه از مردم انتظار داری ذره ای در وجودت است !؟ آیا هرگز یک جو مرام و معرفت با همکارانت داشته ای .. !؟ مردم پیشکش .. !! " و سپس بی اختیار گذشته هنریش مثل یک فیلم سینمایی جلوی چشمانم اومد ! رفتار او با هنرمند محترم خانم " لاله صبوری " و همسرش در جشن سالگرد شبکه سوم سیما .. یا سایر قضایای دوران تهیه کنندگی اش و...

دورانی كه در شبكه تهران كار می كردم ، از گذشته با یكی از تهیه كنندگان همكاری داشتم .. دیری نپائید كه حاج آقای گروه اجتماعی به عنوان مدیر به این شبكه اومد . و مهران مدیری برای این شبكه با دوست تهیه كننده من كار می كرد …

كار تهیه و تولید مجموعه های پرمخاطب توسط گروه مدیری و تهیه كننده فوق همچنان ادامه داشت . با گسترش كار های تولیدی و ساخت سریال های متعدد ، آقای " م . الف " تهیه كننده پر آوازه ما دفتر كارش رو به خیابان نیاوران منتقل كرد .. یادمه یكی از سریال های آن ها با بازی خانم " لاله صبوری " كه ایفا گر كاراكتر " مریم " بود اون موقع خیلی گل كرده بود . " رضا " شوهر خانم صبوری هم كه جوانی محجوب و هنرمند بود در تیم نویسندگان گروه قرار داشت استقبال عمومی از این مجموعه تلویزیونی خیلی زیاد شده بود .

من هم بنا به مسئولیتی كه داشتم ، اغلب روزها در دفتر حضور داشتم .. می دیدم خانم صبوری اون نشاط و روحیه لازم گذشته رو نداره .. و پشت صحنه هر روز گرفته تر به نظر می رسد .. ! اوایل فكر می كردم به خاطر مشكلات خانوادگی است .. از این رو زیاد كنجكاو نمی شدم .. تا این كه یك روز آقای " م . الف " به من گفت .. تهیه كنندگی برنامه ویژه سالگرد شبكه سوم سیما رو به من داده اند و اگه می شه تیم خبرنگارهایت رو در اختیار من قرار بده .. خب اون موقع دختر پسر های جوان زیادی با من همكاری می كردند .. و هر جا بنده می گفتم با جان و دل می رفتند . چون مطمئن بودند بنده بد اون ها رو نمی خواهم .. طفلك بچه ها برای هر چه پر بار شدن مراسم خیلی زحمت می كشیدند . و اون همه راه دور را از مجله سروش به فرهنگسرای خاوران ( محل برگزاری مراسم ) رو طی می كردند...

جماعت انبوهی حضور یافته بودند .. به طوری كه وقتی آقای " صافی " مدیر وقت شبكه سوم سیما برای حضور در مراسم اومد ، به زحمت جایی در بالكن برای او تهیه كردیم .. ! من هم علاوه بر سرپرستی و نظارت بر كار برو بچه های خودم ، در پشت صحنه هم حضور داشتم . مجری برنامه جواد خیابانی بود... بعد از معرفی تك تك بازیگران آن ها به پشت صحنه بر می گشتند .. قبل از پایان مراسم نوبت به اهدای جوایز رسید . گروه های تلویزیونی و برنامه سازان همراه با هنرمندان یكی یكی به روی سن دعوت می شدند و هر یك از دست مدیر شبكه جوایز خود رو به همراه یك سكه بهار آزادی دریافت می كردند .. اما وقتی نوبت به گروه مهران مدیری رسید با كمال تعجب دیدم نامی از خانم صبوری و همسرش برده نشد!

یكی دو روز بعد وقتی در لوكیشن خانم صبوری رو دیدم ... بدون مقدمه دلیل عدم دریافت سكه رو پرسیدم .. ! او دلش نمی خواست حرفی در این باره بزند اما وقتی قول دادم سعی می كنم مشكل اش رو حل كنم .. گفت " مدیری از من خوشش نمی آید ! " ( نقل به مضمون ) با تعجب پرسیدم چرا .. !!؟؟ گفت از خودش بپرسید ! گفتم به همین دلیل شما سكه نگرفتی .. !؟ گفت این كه چیزی نیست .. دستمزد من سایر بازیگران خیلی پائین تر است .. ! دیگه داشتم از تعجب شاخ در می آوردم ! گفتم پس رضا چرا .. !!؟ با خنده گفت .. او هم به اتش من می سوزد !

بهش گفتم نقش اصلی رو شما در این مجموعه بازی می كنی .. و بدون اغراق عامل اصلی استقبال مردم تو هستی .. اون وقت این جوری با تو برخورد می شه .. گفت " واقعیت این است مدیری دوست نداره بازیگری از او جلو بزنه .. ! وقتی هم دید استقبال و تعریف مردم و روزنامه ها از من زیاد است ، با من رفتار تحقیر امیزی می كنه .. و در مراسم هم دیدی كه حتی به آبدارچی مجموعه جایزه دادند الا من و شوهرم .. !

راستش رو بخواهید از این مسئله خیلی عصبی شدم .. و ازش خواستم صدایش رو در نیاورد تا بگم چه كار كنه .. فردای اون روز اولین كاری كه كردم ، چك كردن لیست بازیگران و عوامل بود .. دیدم طفلك خانم صبوری خیلی به حق اش اجحاف شده .. در حالی كه به فلان بازیگر خانم نقش چندم فرضآ ایكس میلیون تومن می دهد به این هنرمند چیزی زیر نیم میلیون تومان دستمزد تعلق گرفته است .. !!

چون در محیط اداره نمی شد با خیال آسوده حرف زد .. چند روز بعد خانم صبوری رو با همسرش برای صرف شام به منزلم دعوت كردم . وقتی از تفاوت دستمزد ها مطلع شدم .. از خانم صبوری پرسیدم چه مدت دیگه از قرار داد شما باقی مونده است .. فكر كنم گفت یكی دو روز دیگر باقی نمانده و باید همه تمدید قرارداد كنیم .. بهش گفتم برو در خانه یكی از اقوامت كه آدرس اش رو مدیری نداره ، پنهان شو ! خلاصه این كه اون شب تمام قرار مدار ها رو با خانم صبوری و همسر نویسنده اش گذاشتم . و ازآن ها خواستم به هیچ عنوان تا اطلاع ثانوی با مهران مدیری صحبت نكنند ..

قرار گردید هر خبری شد من به او اطلاع برسونم .. با اتمام تاریخ قرار داد قدیمی ، مدیری ورقه قرارداد جدیدی رو به خانم صبوری داده و و از او می خواهد فردا كه اومد آن را امضاء نماید .. ! جالب این كه به خاطر استقبال دستمزد همه رو اضافه كرده بود به جز خانم صبوری و همسرش .. ! ( اخه رسم است اگر مجموعه تلویزیونی مورد استقبال قرار گیرد ، در هنگام تمدید رقم را افزایش می دهند ) خانم صبوری هم به حرف بنده گوش كرده و ابتدا در خانه خودش پنهان می شود .. موقع ضبط برنامه مدیری وقتی با غیبت بازیكن اصلی اش مواجه می شود ، به منزل او تماس می گیرد ! خانم صبوری پاسخ نمی دهد .. اون شب با تغیر دیالوگ ها نقش خانم صبوری رو از نمایش حذف می كند .. و همچنان هر از چند گاهی شماره منزل او را می گیرد ..

در تماس هایی كه با خانم صبوری می گرفتم .. اطلاعات رد و بدل می شد .. و او همچنان پنهان بود . مدیری كه دوزاری اش افتاده بود قضیه از چه قرار است چندین بار شخصآ به در خونه اون ها رفته بود ولی چون خبری نمی شنید ، نومیدانه بر می گشت .. او به هر جا كه فكرش قد می كشید تماس گرفته بود . كم كم قضیه رسانه ای شد .. و روزنامه ها با عناوین جنجالی از مریم می خواستند برگزدد .. ! دوستان اگه اون ایام رو به خاطر بیاورند .. سریال بدون خانم صبوری حسابی لطمه خورده بود ! راستش رو بخواهید از اتفاقاتی كه اون روزها در این راستا افتاد ، زیاد یادم نیست .. فقط این رو یادمه كه قضیه خیلی جدی از طرف حاج آقا و مسئولان تلویزیونی در حال پی گیری بود !

به همین دلیل به خانم صبوری گفتم كه حالا وقت اش است همه حرف هایش رو با مدیران شبكه و گروه در میان گذاشته و از اجحاف و تحقیری كه مهران مدیری در برنامه جشن شبكه سوم به سر او و همسرش آورده سخن گفته و سپس موضوع رو به اجحاف در دستمزده ها سوق دهد .. جالب این كه مدیری وقتی شنید قضیه پرداخت ها و سایر مسایل رو شده است .. بار دیگر سراسیمه به منزل ان ها مراجعه كرده و حاضر شده بود با پرداخت میلیون ها نومان خسارت ، و عقد قرارداد جدید او برگردد .. ! عاقبت وقتی احساس كردم كه صدای ظلم مدیری به گوش مسئولان رسیده است ، با مشورتی كه با هم داشتیم ، قرار شد تمام وعده های مدیری در حضور مدیر گروه به صورت رسمی امضاء و قانونی شود ... !

خانم لاله صبوری بعد از دریافت دستمزد واقعی خویش به سر كارش برگشت .. و با پایان گرفتن مجموعه مدیری دیگر او و همسرش رو دعوت نكرد .. و از افراد دیگری به عنوان چهره جدید استفاده كرد . مدت ها از این موضوع گذشته بود .. و من در شبكه تهران بودم . بعد از قضیه خانم صبوری من هم ارتباط ام رو با اون دفتر قطع كردم .. و هرگز نه من و نه خانم صبوری در جایی عنوان نكردیم كه پشت قضیه مخفی شدن این هنرمند من نقش داشتم .. مهران خان مدیری همچنان با آقای " م . ك " همكاری می كرد .. و هر سال مجموعه های طنز جالب و مخاطب پسندی رو ارایه می دادند .. تا این كه یك روز یك خبر همه رو در شبكه شوكه كرد .. !

خبر از این قرار بود .. مهران خان مدیری زیر پای معرف و تهیه كننده خودش رو خالی كرده .. و در ارایه طرح جدید ، خود رو به عنوان تهیه كننده به تلویزیون معرفی كرده است .. !! اون هایی كه از نقش و محبت های آقای تهیه كننده نسبت به مهران مدیری اطلاع داشتند ، اصلا باورشون نمی شد كه او چنین كاری رو انجام داده باشد .. اما در دنیای حرفه ای و انباشت پول و سرمایه ، مرام و معرفت اصلآ معنایی ندارد .. !!‌ مدیری با آموخته ها و امكانات بی دریغ مردی با شخصیت ، به چنان جایگاهی رسیده بود كه دیگر سایه شخص دیگری رو تحمل نمی كرد ...

واقعیت این است كه او علاوه بر هنر درخشانی كه در زمینه تهیه و تولید برنامه های پر مخاطب دارد . و هنرمند قابلی است ، شم بالایی در استفاده از شرایط حاكم بر جامعه را دارد . به عبارت صحیح تر او استاد موج سواری است !...

بنده اگر چه فاقد دانش و گرایش های سیاسی ام ، اما به این نكته خوب واقفم كه مدیری استاد استفاده از امواج و جریانات سیاسی است.

اما نتیجه ای كه می خواهم بگیرم ربطی به جریانات فوق ندارد .. بلكه می خواهم تآكید نمایم كه .. این مهران خان است كه خوب می داند چگونه درونمایه تولیداش رو به قضایا ربط دهد !! و یك بار این ور جوی قرار گیرد و یك بار ان سوی جو .. ! دلم به حال مردمانی می سوزد كه خیلی سریع تحت تآثیر القائات و شایعات بیگانگان قرار گرفته و باورشون می شود كه طرف مثلآ مخالف فلان اندیشه و شخص است .. !! خیلی دلم می خواهد سطح فرهنگی و اگاهی ملت ایران به جایی برسد كه دیگر با هر شایعه‌ای تحت تآثیر قرار نگیرند .. و هر حرفی رو باور نكنند .. ! همه این داستان ها به خاطر پول است..

عمو خسرو و مهران مدیری !


یادداشت مهران مدیری درباره زنده یاد خسرو شکیبایی

مهران مدیری در یادداشتی که در کتاب مرحوم خسرو شکیبایی تالیف الهام قره خانی منتشر شده، به تمجید از مرحوم شکیبایی پرداخته است. بخشهایی از یادداشت مهران مدیری درباره زنده یاد شکیبایی را در زیر می خوانید:


از روزی که او را شناختم و از اولین باری که او را دیدم، حالش خوب نبود. اصولا هیچ وقت حالش خوب نبود. منظورم بدحالی جسمانی‌اش نیست. احساس خوشبختی درونی نداشت. از آن آدم‌های غمگینی بود که ذاتا اندوه را در خود داشت. این در صدایش بود. در لحن گفتارش بود، در چشمانش بود و در حرکت دستانش.

شاید با همین اندوه درون، احساس شادی داشت و با همین دلمشغولی‌های درون، خودش را زنده نگه می‌داشت. دوست داشت تنها باشد. دوست داشت خلوت باشد. دیگران را به خود راه نمی‌داد. هرگز نفهمیدم چه چیزی خوشحالش می‌کند و چه زمانی حالش خوب است.

برای بازی در «پاورچین» به او تلفن زدم. رفتم خانه‌اش و نشستیم به درد دل. در همه جای خانه بود. مجسمه‌اش، عکس‌هایش، نقاشی‌هایی که از چهره او کشیده بودند، جوایزی که گرفته بود. تصویر آدم‌های مهمی که با او کار کرده بودند. و نقطه درخشان کارنامه‌اش، «هامون».

همه جا پر از او بود و او غمگین، مثل کودکی بود که توسط خداوند تنبیه شده باشد. یک بغض نهفته که در گلوی او بود و نمی‌دانم چرا. گفت که می‌آید و در «پاورچین» بازی می‌کند. فردا به محل فیلمبرداری ما آمد و حرف زدیم. می‌دانستم که نمی‌آید. حوصله نداشت، حقیقت را نمی‌گفت که دل مرا نشکند. حوصله نداشت و رفت. چند سال گذشت. برای بازی در «مرد هزار چهره» به او تلفن زدم و در یک روز برفی دوباره به محل فیلمبرداری ما آمد. غمگین‌تر، شکسته‌تر و بی‌حوصله‌تر.

باز هم می‌دانستم که نمی‌آید. با هم حرف زدیم. حوصله نداشت. باز هم نمی‌خواست که دل مرا بشکند. بهانه آورد و باز هم حوصله نداشت و رفت. نزدیک درب خروجی برگشت، مرا بوسید و گفت: «من همیشه یک بازی به تو بدهکارم.» و رفت، برای همیشه رفت.

روزی که برای خاکسپاری رفتم، و هزاران نفر آمده بودند تا این پیکر غمگین را به خاک بسپارند و مردم فراوانی که دوستش داشتند و می‌گریستند. و مردم فراوان دیگری که آمده بودند با هنرمندان مورد علاقه‌شان عکس بگیرند و عده فراوان هنرمندانی که سعی داشتند به دیگران بفهمانند که ما بیشتر از شما با ایشان دوست بودیم، و در این هیاهوی عظیم، آخرین جمله او را دوباره شنیدم که می‌گفت: «من همیشه یک بازی به تو بدهکارم...»

مطمئنم در بهشت، روزی با او کار خواهم کرد. احتمالا در یک تئاتر مشترک که آنجا دیگر، حوصله دارد، حالش خوب است و غمگین نیست.



نمایش غریبانه

غریبانه

نوشته و کار : سید صادق فاضلی

سرپرست گروه : پیمان بهمنی

ارائه ی  تازه ای  ازگروه تئاتر زهور در قالب پرفرمنس آرت  با حضور 70 نفر از هنرمندان شاخص تئاتر خوزستان

حتما این نمایش را ببینید

زمان : اول تا دهم محرم 1389 هر شب ساعت 19

مکان : ماکت بین الحرمین شهرداری اهواز - پارک ساحلی دولت جنب تالار مهتاب