نقاشی چیست ؟

نقاشی یا نگارگری فرآیندی است که طی آن رنگ بر روی یک سطح مانند کاغذ یا بوم ایجاد نقش می‌کند. همچنین به اثری که در این فرآیند خلق می‌شود نیز نقاشی می‌گویند. فردی که این عمل توسط او انجام می‌شود نقاش نام دارد و این واژه به‌خصوص زمانی به‌کار می‌رود که نقاشی حرفهٔ شخص باشد.

نقاشی یکی از رشته‌های اصلی هنر محسوب می‌شود و قدمت آن در بین انسان‌ها، شش برابر قدمت زبان نوشتاری است. نقاشی‌های یافت‌شده در غارها حاکی از آن است که انسان‌های اولیه با کشیدن نقش حیوانات و شکارشان به نوعی خود را آمادهٔ نبرد با آنها می‌کرده‌اند.

پرونده:Mona Lisa.jpg

لبخند مونالیزا اثر داوینچی

منبع : ویکیپدیا

تراژدی

دلش گرفته بود ، یکی از آهنگهای رضا صادقی گوش می کرد و به سیگار پک می زد.

-دوست دارم روی سنگ قبرم بنویسن خوشا آنان که بار عشق را کشیدند و نرنجیدند و رفتند و ...-

صورتش خیس اشک بود و صفحه زمین ، نمناک از قطره های بارون.

عاشق بارون بود.

خواستم حال و هواش یه کم عوض شه، رو شیشه مه گرفته ماشین یه سفینه کشیدم با دو تا سر نشین ، خودش و معشوقش. لبخند زد و گفت دستاشونو به هم بچسبون. دوست نداشت که این تصویر پاک بشه، رفت و از مغازه یه چسب خرید، اول دستاشونو به هم چسبوند بعد کل نقاشیو چسب کاری کرد.

سفینه کشیدم چون اون دوست داشت.

بازم گریه می کرد و بازم سیگار می کشید، بوی عطرش و سیگاری که دود می کرد ، صدای بارون و موزیک معجون دلچسبی ساخته بود.

ازم پرسید :

-تو اصلاً بهش فکر می کنی؟

-به چی؟

-سنگ نوشته

-آره ولی چیزی به ذهنم نمیرسه

-من دوست دارم خودم انتخابش کنم چون به نظرم شناسنامه مرده ها تو دنیای زنده هاست.

از ماشین پرید بیرون و رفت وسط خیابون ، خواستم فلاشر ماشینو روشن کنم و برم دنبالش ولی ...

تو مراسم چهلمش چشم دوخته بودم به نوشته ، باید می نوشتن :  

زودرنج بود.

  پ.ن : این مطلب نوشته خودمه، منتظر نقد شما دوستای خوبم هستم.

هفت سین مرده

امسال اولین سالی بود که کسی نبود سفره هفت سین بندازه !

هر کدوممون یک طرف بودیم

یکی شهرستان بود ، یکی پی کار اون یکی دنبال آیندش و

دنبال کارای خودش ...

تنها کسی که دنبال چیزی نبود کوچیکه بود چون کوچیک بود و

کوچیکی دست اون

نبود ، از کوچیکی به بزرگی نرسیده  بود .

خدا کنه بزرگ بشه و پی یک هدفی بره تا دوران کوچیکیش تموم بشه .

هر کدوم از سینای سفره کم باشه انگار سفره کامل نیست ؛

زندگانی سین اول بود که رفت ...

خوشبختی سین دوم بود که نه اومد نه رفت ، ما رنگشو ندیدیم

و سین سوم هدف بود که از اول سر سفره نبود و گرنه اینطوری نمی شد

اگه خوشبختی سین نداره اشکال نداره اگه خوشبختی تصویر نداره و فقط یک

کلمه س اشکال نداره مهم اینه که خیلی سین توی خودش جمع کرد،

سینایی که میتونه سفره ی تموم ایرانیا رو پر کنه !

به امید روزی که سر هر سفره ای سین خوشبختی باشه               

                                            و دیگر هیچ

عماد نصرآبادی پایز87


گابریل گارسیا مارکز

گابریل گارسیا مارکز- نویسنده ای که خیال پردازی هایش را جادوی بزرگ ادبیات معاصر جهان

خوانده اند


گابریل گارسیا مارکز ششم مارس1928 در دهکده آرکاتاکا در منطقه سانتامارا کلمبیا به دنيا آمد. او روح لاتين دارد و از طرفداران فيدل كاسترو است. مي‌گويند تا موقعي كه خودش و فيدل سلامت بودند، پاي ثابت سخنراني‌هاي چندساعته كاسترو بود.

مارکز، یکی از نویسندگان پیشگام سبک ادبی رئالیسم جادویی است؛ گرچه تمام آثارش را نمی ‌توان در این سبک طبقه‌بندی کرد. با اين وجود، منتقدين با تمركز بر آثار او، عنوان «رئاليسم جادويي» را برمي‌گزينند؛ عنواني كه او هرگز قبولش نمي‌كند. نويسنده اي كه در سال1982براي شاهكارش «صدسال تنهايي» جايزه نوبل را از آن خود كرد.
پس از آن، ماركز شهرتي فراتر گرفت. رمان‌هايش سوژه فيلمسازان شد تا جايي كه «براندو»ي كبير بارها پيش از مرگش به ماركز گفته بود كه مي‌خواهد «پاييز پدرسالار» را بسازد و در آن بازي كند.
گابریل گارسیا مارکز در ششم مارس1928 در دهکده «آرکاتاکا»ي منطقه «سانتامارا» در کلمبیا به دنيا آمد؛ همان‌جايي كه بعدتر در «عشق سال‌هاي وبا» به‌وضوح تشريحش كرد. او در سال1941 نخستيــن نوشتـــــه‌هایش را در روزنامه (Juventude) که مخصوص شاگردان دبیرستانی بود منتشر کرد و در سال1947به تحصیل در رشته حقوق در دانشگاه «بوگوتا» پرداخت.
نخستين رمان‌هاي گابريل، گزارش‌هاي واقع‌گرايانه‌اي از اخبار روزنامه‌هاست.در سال‌1965شروع به نوشتن رمان «صد سال ‌تنهایی» کرد و سه سال بعد، آن‌ را به پایان رساند که پس از انتشار، شاهکار گابريل لقب گرفت. اندکی پيش از انتشار آن رمان، گابريل گارسيا ماركز به دلیل درگیری با رئیس دولت کلمبیا تحت تعقیب قرار گرفت و به مکزیک گریخت و هنوز هم در این کشور زندگی می‌کند.
در سال1982، کمیته انتخاب جایزه نوبل ادبیات در کشور سوئد، به اتفاق آرا، رمان «صد سال تنهایی» را شایسته دریافت جایزه شناخت و این جایزه، به او تعلق گرفت. این رمان پیش از این‌که جایزه نوبل ادبیات‌1982 را از آن خود کند، در پی آشنایی بهمن فرزانه- مترجم ایرانی مقیم ایتالیا- با مارکز به زبان فارسی ترجمه و در ایران منتشر شد .«صد سال تنهایی» بارها در ایران تجدید چاپ شده و مورد استقبال قرار گرفت ،اما پس از آن، این کتاب نزدیک به 30سال است که منتشر نشده است.
گابريل گارسيا ماركز در سال‌1999 مرد سال آمریکای لاتین شناخته شد و يك سال بعد مردم کلمبیا با ارسال طومارهایی، خواستار آن شدند كه مرد رئاليسم جادويي ادبيات، رياست‌جمهوری کلمبیا را بپذيرد و او اين درخواست را رد كرد.
ماركز رمان‌‌نویس، روزنامه‌‌نگار، ناشر و مي‌توان گفت يك فعال سیاسی است و در آمريكاي لاتين، مردم او را «گابو» یا «گابیتو» (در محاورات صميمانه خود) صدا مي كنند.
“گابريل گارسيا مارکز” نويسنده کلمبيايي برنده جايزه نوبل براي اولين بار در ربع قرن گذشته به “آرکاتاکا” زادگاه خود که الهام بخش کتاب “صد سال تنهايي ” وي بود بازگشت.
ماركز در زندگينامه شخصي خود که در سال ‪ ۲۰۰۲تحت عنوان “زنده‌ماندن براي گفتن آن قصه” منتشر شد، توضيح داده که چگونه سفر وي به عنوان يک روزنامه‌نگار مبارز در دهه ‪ ۱۹۵۰در کنار مادرش به “آرکاتاکا” الهام بخش وي براي نويسندگي شد.
“صد سال تنهايي”، اولين و مشهورترين کار ادبي وي، در “ماکوندو” روي مي‌دهد که دهکده‌اي خيالي با خانه‌هاي سقف شيرواني است که قله از برف پوشيده‌اش ما را بسيار به ياد “آرکاتاکا” مي‌اندازد.
اين داستان، که ساکنان دهکده سالهاي بي‌پايان بارندگي و بي‌خوابي مسري را تحمل مي‌کنند، دنيا را با سبک “واقع گرايي جادويي” آشنا مي‌کند که در آن رويدادهاي تخيلي کاملا معمولي جلوه‌گر مي‌شوند. نسلي از نويسندگان آمريکاي لاتين بسيار از اين سبک ادبي تقليد کرده‌اند اما آثار آنها نتوانسته است با “صد سال تنهايي” برابري کند.
ماركز يك بار پس از سالها به زادگاهش بازگشت.او پس از ديدار کوتاهي از شهر و امضاي چند کتاب که حدود يک ساعت و نيم به طول انجاميد با اتوبوس به “سانتا مارتا” بازگشت.
کتاب تخيلي “صد سال تنهايي” مارکز را در جهان به شهرت رساند اما پيش از آن نيز او در کشورش روزنامه نگار مشهوري به شمار مي‌رفت.
گارسيا مارکز در رمان صد سال تنهايي به شرح زندگي شش نسل خانواده بوئنديا مي پردازد که نسگل اول آنها در دهکده اي به نام ماکوندو ساکن مي شود. داستان از زبان سوم شخص حکايت مي شود. طي مدت يک قرن تنهايي پنج نسل ديگر از بوئندياها به وجود مي آيند و حوادث سرنوشت ساز ورود کوليهاو سرهنگي به اسم رمديوس كه بعد از ازدواج اول، همسرش بدون آنکه برايش فرزندي بياورد مي ميرد.
اسم ديگر پسرهاي سرهنگ آئورليانو بوئنديا را که از زنهاي ديگر در جبهه جنگ به دنيا آمده اند آئورليانو مي گذارند و اسم مادرهايشان را به اسم هر يك اضافه مي کنند تا مادر هريک از آنها مشخص باشد. آرکاديو پسر خوزه آرکاديو در غياب سرهنگ اداره ماکوندو را برعهده مي گيرد، اما با ظلم و ستم به مردم دهکده همه را از خود عاصي مي کند. حتي اورسولا مادربزرگ او از ظلم او ناراضي است و اين نارضايتي را با کتک زدن او به او نشان مي دهد. آرکاديو از سانتا سوفيا دلا پيه داد ،صاحب يک دختر به نام رمديوس و دو پسر دو قلو به نام هاي خوزه آرکاديوي دوم و آئورليانوي دوم مي شود. از ازدواج آئورليانوي دوم با فرناندا دل کارپيو دو دختر با نام هاي آمارانتا اورسولا و رناتا رمديوس و يک پسر به اسم خوزه آرکاديو به وجود مي آيند. رناتا رمديوس از پسري به اسم مائوريسيا بابيلونيا که شاگرد مکانيک است صاحب فرزندي به اسم آئورليانو مي شود و داستان همچنان ادامه دارد.
وقتي سرهنگ آئورليانو بوئنديا زمام امور شورشيان آزاديخواه را برعهده مي گيرد و با متحد کردن آنها به قدرت مي رسد به يک ديکتاتور تبديل مي شود و در اواخر دوره جنگ نسبت به همه حتي به مادر خود اورسولا نيز بدبين مي شود ،طوري که وقتي وارد خانه مي شود به اورسولا دستور مي دهد از فاصله سه متر به او نزديک تر نشود. او براي کسب قدرت از کشتن نزديک ترين دوستان خود دريغ نمي کند و مارکز در خلال داستان نقل مي کند که او در عمر خود به هيچ کسي حتي به زنهايي که مادر فرزندانش بودند واقعا دل نبست و زندگي را در جنون قدرت و بي اعتمادي به ديگران گذراند.
ماركز علاوه بر صد سال تنهايي آثار شاخص ديگري هم دارد كه بسياري از آنها به فارسي برگردانده شده اند.
ماركز نويسنده شگفت انگيزي است و او را بايد استاد روايت دانست. نوشته هاي شخصي او هم رنگ و بوي داستاني دارد و حتي وصيتنامه اش هم.او در وصيت نامه اش نوشته است:
«اگر براي لحظه اي خداوند فراموش مي كرد كه من پير شده ام و به من كمي ديگر زندگي ارزاني مي داشت، شايد تمام آنچه را فكر مي كنم بازگو نمي كردم ، بلكه تأمل مي كردم بر تمام آنچه بازگو مي كنم. چيزها را نه بر مبناي ارزش آنها كه بر مبناي معناي آنها ارزش گذاري مي كردم. كم مي خوابيدم. بيشتر رؤياپردازي مي كردم، در حاليكه مي دانستم كه هر دقيقه اي كه چشمانمان را مي بنديم، 60 ثانيه نور را از دست مي دهيم.به رفتن ادامه مي دادم آن هنگام كه ديگران مانع مي شوند. بيدار مي ماندم آن هنگام كه ديگران مي خوابند. گوش مي دادم هنگامي كه ديگران سخن مي گويند و با تمام وجود از بستني شكلاتي لذت مي بردم.اگر خداوند به من كمي زندگي مي داد، به سادگي لباس مي پوشيدم، صورتم را به سوي خورشيد مي كردم و نه تنها جسم كه روحم را نيز عريان مي كردم.خداي من، اگر قلبي داشتم نفرتم را بر يخ مي نوشتم و منتظر طلوع خورشيد مي شدم. با اشك هايم گل هاي رز را آب مي دادم تا درد خارها و بوسه ي گلبرگهايشان را احساس كنم.خداي من، اگر كمي ديگر زنده بودم نمي گذاشتم روزي بگذرد بي آنكه به مردم بگويم كه چقدرعاشق آنم كه عاشقشان باشم. هر مرد و زني را متقاعد مي كردم كه محبوبان منند و همواره عاشق عشق زندگي مي كردم.به كودكان بال مي دادم امَا به آنها اجازه مي دادم كه خودشان پرواز كنند. به سالخوردگان مي آموختم كه مرگ نه در اثر پيري كه در اثر فراموشي فرا مي رسد.آه انسان ها، من اين همه را از شما آموخته ام. من آموخته ام كه هر انساني مي خواهد بر قله كوه زندگي كند بي آنكه بداند كه شادي واقعي ، درك عظمت كوه است. من آموخته ام زماني كه كودكي نوزاد براي اولين بار انگشت پدرش را در مشت ظريفش مي گيرد، براي هميشه او را به دام مي اندازد. من ياد گرفته ام كه انسان فقط زماني حق دارد به همنوع خود از بالا نگاه كند كه بايد به او كمك كند تا بر روي پاهايش بايستد. از شما من چيزهاي بسيار آموخته ام كه شايد ديگر استفاده ي زيادي نداشته باشند چرا كه زماني كه آنها را در اين چمدان جاي مي دهم، با تلخ كامي بايد بميرم »

سینما و حواشی !

حضور سوسانو در ایران/ داستان ممنوع الخروج شدن هدیه تهرانیسینما در هفته‌ای که گذشت
حضور سوسانو در ایران/ داستان ممنوع الخروج شدن هدیه تهرانی
ته ای که گذشت با خبرهایی چون برگزاری اولین نشست محمدرضا عباسیان دبیرکل ستاد مبارزه با محصولات غیرمجاز سمعی و بصری، ساخت مستندی درباره فیروز کریمی، ترکیب بازیگران فیلم کاهانی، بازیدد معاونت سینمایی از پروژه "جنوب آسمانی"، ممنوع الخروج شدن هدیه تهرانی، سفر سوسانو به ایران و....روبرو بود.

سینمای ایران در هفته ای که گذشت با خبرهایی چون برگزاری اولین نشست محمدرضا عباسیان دبیرکل ستاد مبارزه با محصولات غیرمجاز سمعی و بصری، ساخت مستندی درباره فیروز کریمی، ترکیب بازیگران فیلم کاهانی، بازیدد معاونت سینمایی از پروژه "جنوب آسمانی"، ممنوع الخروج شدن هدیه تهرانی، سفر سوسانو به ایران و....روبرو بود.

- در نشست محمدرضا عباسیان دبیرکل ستاد مبارزه با محصولات غیرمجاز سمعی و بصری که در ارتباط با بحث مبارزه با قاچاق فیلم های و کپی های غیرقانونی آثار برگزار شد. وی گزارش هایی را درباره فعالیت آینده و گذشته این ستاد ارائه و مشکلات این ستاد را عنوان کرد.

همچنین عباسیان در ارتباط با تولید آثار سخیف در شبکه نمایش خانگی گفت: مقصر اصلی این تولیدات خود موسسات ویدئورسانه هستند. این تولیدات در همین موسسه‌ها ساخته می‌شود که ما نیز به این روند معترض هستیم. از طرفی باید دلایل ارایه مجوز به آنها نیز بررسی شود. البته مسئولیت این آثار با صاحبان این موسسات است.

وی افزود: موسسات ویدئورسانه از فرصت‌های طلایی که در اختیارشان است به خوبی استفاده نکرده‌اند. آنها این فیلمهای سخیف را با قیمت‌های ارزانی تولید  و وارد بازار کرده‌اند و متاسفانه اعتماد مخاطب را از بین برده‌اند. در این راستا هم اداره کل همکاری‌ها سمعی و بصری را نمی‌توانیم مقصر بدانیم .
 
-" آقای خاص" که اختصاص به زندگی حرفه‌ای فیروز کریمی دارد به تهیه کنندگی جواد مزدآبادی کلید می‌خورد. تصویربرداری مستند " آقای خاص" که درباره فیروز کریمی فوتبالیست سابق و مربی امروز فوتبال کشور است را طی هفته آینده آغاز می کنیم. کارگردانی این مستند بلند 90 دقیقه ای بر عهده مهدی برگ نیل است. در این فیلم قرار است مجموعه‌ای از بازیگران سینما و تلویزیون به عنوان راوی حضور داشته باشند. در این مستند دوربین تصویربرداری به همراه کریمی سفرهایی به تبریز، کرج محل سکونت وی و قم که کریمی قبلا مربی تیم صبای این شهر بوده است، انجام می‌دهد.
 
- فیلم جدید عبدالرضا کاهانی به زودی با عنوان "اسب حیوان نجیبی است" کلید می خورد. در این فیلم رضا عطاران، پارسا پیروزفر، باران کوثری، مهتاب کرامتی، حبیب رضایی، مهران احمدی و... بازی می کنند. تمام فیلمبرداری این فیلم در تهران و در شب انجام می شود. البته فیلم "هیچ" کار قبلی کاهانی نیز به زودی وارد شبکه نمایش خانگی می شود.
 
- نشست جواد شمقدری با خبرنگاران خبرگزاریها برای دومین بار کنسل شد. این نشست قرار بود 25 مهرماه برگزار شود که منتفی شد وی به همراه هئیت دولت و رئیس جمهوری برای دیدار های استانی به اردیب رفته بود. البته پیش از این نیز در چند هفته گذشته این نشست به دلیل سفر وی به همدان لغو شد.
 
سوسانو به ایران می آید. این خبری بود که هفته گذشته در بیشتر رسانه ها و مطبوعات به چاپ رسید. این بازیگر مجموعه جومونگ قرار است در فیلم "شش نفر زیر باران" به کارگردانی علی عطشانی بازی کند. عوامل تولید این پروژه هم اکنون مشغول مذاکره با وی هستند.

- تولید فیلم "خیابان‌های آرام" کمال تبریزی در ارمنستان به دلیل مشکل خروج از کشور هدیه تهرانی با مانع جدیدی روبرو شده است. این فیلم از ابتدای شروع پروژه با مشکلاتی در راه تولید روبه رو شده بود ، به تازگی با مشکل دیگری مواجه شده‌است.
 
گروه تولید این پروژه ظاهرا جمعه هفته گذشته برای شروع فیلمبرداری عازم کشور ارمنستان شده‌بود، اما هدیه تهرانی بازیگر نقش اول این فیلم به دلیل مشکلات مالیاتی، یکشنبه شب هفته گذشته مجوز خروج از کشور را نیافت و به همین دلیل نتوانست به گروه بپیوندد. البته پس از انتشار این خبر، روابط عمومی فیلم اعلام کرد، نیکی کریمی جایگزین تهرانی شده و هم اکنون گروه در ارمنستان فیلمبرداری را دنبال می کنند.
 
- برگزیدگان جشنواره "دیدار" همزمان با روز ملی سینمای تاجیکستان طی مراسمی با حضور وزیر فرهنگ این کشور معرفی شدند. مجید برزگر کارگردان ایرانی برای فیلم سینمایی "فصل باران‌های موسمی" جایزه بهترین کارگردانی جشنواره را دریافت کرد. همچنین در این مراسم از کامران شیردل مستندساز باسابقه کشورمان که ریاست هیات داوران جشنواره را برعهده داشت، تقدیر شد. چهارمین جشنواره بین‌المللی فیلم دیدار 12 تا 16 اکتبر در دوشنبه پایتخت تاجیکستان برگزار شد.
 
- فیلمبرداری "خانه پدری" کیانوش عیاری موقتا تعطیل شد.  با به پایان رسیدن دومین اپیزود از سه اپیزود "خانه پدری" ساخته جدید کیانوش عیاری تا طراحی صحنه‌ها برای اپیزود سوم فیلمبرداری این فیلم تعطیل شد. لوکیشن این فیلم هم‌چنان "خانه معتمدالاطباء" خواهد بود و چند روز دیگر با آماده‌شدن صحنه فیلمبرداری، اپیزود سوم هم آغاز خواهد شد. مهدی هاشمی، شهاب حسینی، مهران رجبی، ناصر هاشمی، نازنین فراهانی، مینا ساداتی، نگاه خاقانی، حسین فلاح، معین الدین عشاقی و... از بازیگران این فیلم هستند.




منبع: مهر

ژان لوک گدار

معرفی باستان شناسی سینما و خاطره ی یک قرن : سینما چیست؟ یک عشق آنار شیستی !

ژان لوک گدار را  امروزه رادیکالترین، سیاسی‌ترین و آوانگاردترین کارگردان تاریخ سینما می‌نامند، کسی که در هر اثرش سینما را به شکلی متفاوت به جامعه بشری عرضه کرد. در دهه 1980 شروع به ساخت اثری کرد که تولید آن تا پایان دهه 90 به طول انجامید. اثری که امروزه به سندی بر موجودیت سینما و نیز چالشی بزرگ برای مفهوم آن است. "تاریخ‌های سینما"(1998) و یا "سرگذشت سینما" به عبارتی وصیت‌نامه سینما از سوی یک باستان‌شناس سینما است. همچنان‎که گدار در مصاحبه‌ای خبر از مرگ سینما می‌دهد و عنوان می‌کند که سینما با گریفیث آغاز شد و با کیارستمی به پایان رسید. «عنوان فیلم، دربردارنده‌ی نوعی نمودار از رویکرد واسازنده/برسازنده‌ی شاعرانه فیلم است. این عنوان در ظاهر به معنای تاریخ سینما با های بین دو هلال است، که به شکلی غیرمستقیم حاوی این نکته است که گویی بیش از یک تاریخ سینما وجود دارد»(1).

 

گدار با فیلم ویدئویی تاریخ‌های سینما نشان می‌دهد که به دلیل اینکه سینما، با تصاویر سخن می‎گوید، به عبارتی دیگر سینما چیزی جز تصویر نیست بنابراین قلمی که از تاریخ سینما می‌نویسد بایستی از جنس تصاویر باشد. امروزه با نگاهی حتی اجمالی به کارنامه ژان لوک گدار، می‌توان به جرأت از او به عنوان یک باستان‌شناس یاد کرد، باستان‌شناسی که نه تنها در پی کشف رموز نور و سایه‌های اطراف آن است بلکه به کشف رموز بسیار نهان تاریخ بشری پرداخته است. عنوان کتاب باستان‌شناسی یک قرن و خاطره یک قرن، که در واقع حاصل گفتگوی یوسف اسحاق‌پور با ژان لوک گدار است، بهترین لقب برای سینما و سینمای ژان لوک گدار است.

 

ژان لوک گدار 

باستان‌شناسی سینما و خاطره یک قرن در ظاهر به شکل یک گفتگوی معمولی است، در حالی‎‎که حاصل گفتگوی این دو به یکی از زیباترین مباحث هنری بدل شده است. یوسف اسحاق‌پور که در مقام یک پرسشگر قرار می‌گیرد یکی از مهمترین و معتبرترین چهره‌ها در حوزه هنر و فلسفه است که در ایران هم آثاری همچون بر مزار صادق هدایت و سینما ترجمه باقر پرهام است. اسحاق‌پور همواره در تلاش بوده است که سینما را از طریق مباحث دیگری همچون سیاست، ایدئولوژی و فلسفه مورد واکاوی قرار دهد. «هنر در بزرگترین بخش عمر خویش تا امروز نوعی کاربرد مذهبی و سیاست داشته است... سینما به سرعت به چیزی تبدیل شده است که نوید دهنده جشن و افسون است و در ضمن کارکردی سیاسی و ایدئولوژیکی هم دارد(2)

 

موج نوی سینمای فرانسه یک تفاوت عمده با دیگر موج‌های سینما در کشورهای دیگر دارد، در واقع غیرمتعارف بودن و پیشرو بودن آن به دلیل همین تفاوت است. سینماگران این موج نو از لحاظ ذهنی نزدیکی بسیاری با فلسفه و ادبیات داشتند. علاوه بر نزدیکی ذهنی افرادی که در مقوله‌هایی همچون فلسفه و ادبیات صاحب‌نام بودند رابطه‌ای دوستی با این فیلمسازان داشتند همچنان‎که تقریبا می‌توان موج نوی سینما را در کنار رمان نو فرانسه قرار داد. از همین روست که گفتگوی گدار و اسحاق پور تنها سینمای گدار و حتی سینما را در بر نمی‌گیرد.

 

و اما چرا خاطره یک قرن؟ سینما حاصل رسیدن انسان به یکی از رؤیاهایش می‌باشد رویایی وسیع‌تر از رویای پرواز. سینما توان این را داشت که به تنهایی بسیاری از آرزوهای انسان را جامه عمل بپوشاند. در واقع سینما همان آرزوی شکستن مرزها و حصارها توسط بشر است در واقع سینما که به خاطره یک قرن بدل شده است حاصل یک رویای آنارشیستی است. گدار از اولین اثر تا آخرین اثرش تا به امروز هر جا که توانسته است سوالی را مطرح کرده است و آن سؤالی که گدار به ساده‎ترین شکل در یکی از آثارش به آن پاسخ می‌گوید.

سینما چیست؟ گدار در فیلم شاه‌لیر فندکی را در برابر تصاویر روشن می‎کند و می‎گوید این سینماست. چنین اندیشه‌ای درباره سینما است که گدار و اسحاق‌پور را به چنین گفتگویی ترغیب کرده، هر چند ظاهر این گفتگو بیشتر پیرامون فیلم تاریخ‌های سینما است. گدار و تا حدودی اسحاق‌پور به پایان سینما اعتقاد دارند قرن بیستمی که در سینما به تصویر کشیده می‌شود و سینمایی که در این قرن حضور دارد از آن آرمان‎های خود -که همان قدرت جادویی است- دور شده‌اند و در عین حال تکنولوژی که در حال نابودی سینماست -به دلیل عنصر تکثیر- این توان را به سینما می‎دهد که به شکلی از خود و زندگی نامه خود بگوید.

«تاریخ‌های سینما به سبب تکنیک‌های جدید به سینما امکان بایگانی تاریخش را می‌دهند، سینما موزه تصویری خودش می‌شود»(3).

این جمله اسحاق‌پور یادآور گفته‌ی گدار است که کتاب با آن شروع می‌شود: «ما در موزه به دنیا آمده‌ایم، در هر حال موزه موطن ماست...»(4)

 ژان لوک گدار

«باستان‌شناسی سینما و خاطره یک قرن(کاوشی در پیشینه‌ی سینما)» که توسط خانم مریم عرفان ترجمه شده است، در زمستان 1388 توسط نشر چشمه منتشر شده است. این کتاب حاوی مقدمه مترجم انگلیسی، بخش اول، بخش دوم، یادداشت‌هایی در باب تفاوت معنایی "Histoire(تاریخ و تداعی داستان) و مشتقات آن در ارتباط با واژه‌های Beau(زیبایی) و Art(هنر) و نام‌نامه است. بخش اول شامل گفتگوی گدار و اسحاق‌پور است با عنوان‎هایی همچون سینما، صورت فلکی و طبقه‌بندی،  زاویه و مونتاژ، ویدئو و امکان روایت تاریخ سینما، تاریخ‌های سینما: فیلم‎ها و کتاب‎ها، تاریخ عشق، چشم و نگاه، سینما چه می‌تواند بکند؟ ... . این کتاب اثبات می‌کند که چگونه یک گفتگو ساده ولی تخصصی می‌تواند به یک کلاس درس بدل شود. کلاسی که در آن سینما را بهانه می‌کند تا به مهمترین مباحث هنری، ادبی، سیاسی مذهبی و دیگر مقوله‎هایی که ذهن بشر را احاطه کرده است، بپردازد.

 

در بخش دوم اسحاق‌پور گدار را دستمایه قرار می‌دهد تا به سینمایی مدرن و نیز زندگی‌ای که جامعه مدرن به ارمغان آورد بپردازد و در خلال آن نگاهی به وجوه مختلف سینمای گدار داشته باشد. و آخرین قسمت سخنی است درباب عنوان فیلم گدار که همان تاریخ‌های سینماست که به شکلی موشکافانه این عنوان پرمعنی و در عین حال مبهم مورد تحلیل قرار دهد. ترجمه خانم عرفان کمک شایانی می‌کند تا مباحث سنگینی که مطرح می‌شود به سادگی برای مخاطب هضم شود.

 

اسحاق‌پور که در سال 1318 در تهران به دنیا آمد و تحصیلاتش را در زمینه هنر و فلسفه در فرانسه به پایان برده است، مدام با نگاهی به فیلم تاریخ‌های سینما به حضور ویدئو در این عصر و به خصوص در آثار گدار اشاره می‌کند تا جایی که می‌گوید:« ویدئو، به یک معنا به مفهوم پایان سینماست» ولی گدار به تفاوت‌های سینما و ویدئو می‌پردازد و اذعان می‌کند که ویدئو از سینما آمده است و برخی قابلیت‌های ویدئو همچون برهم‌نهی را برمی‌شمارد که سینما( برای ساخت تاریخ‌های سینما) توان چنین کارهایی را ندارد(5).

 

باستان‌شناسی سینما و خاطره یک قرن تلاشی ستودنی‌ست از سوی اساتیدی‌ست که سینما را از کوچکترین ذره‌اش تا والاترین درجه از توانش در دگرگون‌سازی آینده بشریت مورد ارزیابی قرار می‎دهند. در واقع این کتاب و نیز فیلم تاریخ‌های سینمای گدار داستان یک عشق است. عشق به نور و تصاویری که روزی امید می‌رفت جاودانگی انسان را سبب شود، ولی اکنون حاصل کاوش‌های یک باستان‌شناس به جایی رسیده است که خبر از مرگ این عشق بدهد و با سرگشتگی در انبوه تولیداتِ خویش ‌بگوید عشق اول فقط یک خاطره بود، خاطره یک قرن.

 

«باستان‌شناسی سینما و ...» که بیشتر مباحثش پیرامون مفاهیم کلیدی سینما همچون واقعیت، تصویر واقعیت، واقعیتِ تصویر، مونتاژ، زمان در سینما و نیز قدرت ویدئو در عصر امروزه مخاطب را ترغیب می‌کند که بار دیگر به سینما بازگردد و تاریخ آن را مرور کند، و علاوه بر تحقیق در زمینه قدرت سینما، ریشه آن را در درون خود جستجو کند اما نه به وسیله کتب تاریخ بلکه با یاری تصاویر.  همچنانکه یوسف اسحاق‌پور می‌گوید: «من فکر می‌کنم تنها سینما می‌تواند خودش را روایت کند»(6).

 

 

 

1. باستان‌شناسی سینما و خاطره یک قرن( گفتگوی ژان لوک گدار و یوسف اسحاق‌پور). مریم عرفان. نشر چشمه.1388.ص10.
2. سینما. اسحاق‌پور، یوسف. پرهام، باقر. نشر و پژوهش فرزان. 1383. ص3

3. همان. ص88.

4. باستان‌شناسی سینما و خاطره یک قرن( گفتگوی ژان لوک گدار و یوسف اسحاق‌پور). مریم عرفان. نشر چشمه. 1388.ص59

5. همان. ص32

6. همان. ص37

 منبع : آکادمی هنر

بهرام بیضایی

نگاهی به سینمای «بهرام بیضایی» کارگردان صاحب سبک سینمای ایران


من نخستین بار با تماشای فیلم «چریکه تارا»، استاد «بهرام بیضایی» را شناختم، فیلم آنقدر بر روی ام تاثیر گذاشت که در پایان و به دنبال شخصیت «مرد حماسی»، من نیز خود را غرق در دریا دیدم! و سپس مشتاق شدم، «مرگ یزدگرد» را دیدم و دیوانه شدم، «رگبار» را دیدم، «غریبه و مه» و «باشو غریبه کوچک» را دیدم و عاشق اش شدم، و همینطور دیدم و دیدم، نمایشنامه و فیلمنامه، خواندم و خواندم، بارها و بارها و لذت بردم! من «بیضایی» را دوست دارم! جنس آثار «بیضایی» را دوست دارم، چون که ناب است، چون که چیزی دارد که دیگران ندارند! تکنیک هایش فوق العاده اند و منحصربفرد...

در این مقاله سعی کرده ام جستجو کنم که چرا او را دوست دارم؟! چرا برخورد با آثار او برایم جالب است؟!  شاخصه های آثار او چیست! در نگاه اول به این موارد رسیده ام: دقت عمل/ دیالوگ نویسی/ بازیگری/ فیلمنامه/ فاصله/ فرهنگ و هویت/ غریبه گی و تنهایی/ شخصیت های برجسته/ جستجو و سفر... لازم به ذکر است، در این مقاله به خاطر علاقه ام به سینما، بیشتر بر روی آثار سینمایی «بیضایی» متمرکز شده ام، هر چند که او، بزرگمرد تاریخ نمایش در ایران است! و همچنین این مقاله، هر چند مختصر را تقدیم می کنم به استاد «بیضایی» و به بهانه رفتن اش از ایران.


 دقت عمل:

اولین نکته مهم ی که درمورد «بهرام بیضایی» به ذهنم می رسد و همواره برایم مایه شگفتی است، دقت عمل در حرفه ی اوست. بیضایی، در تمام ظرایف دقت می کند: از طراحی صحنه و دکور، انتخاب بازیگر،طراحی لباس، فیلمبرداری، نور و رنگ تا میزانسن، لوکیشن و تدوین و صدا ... او بر روی همه تک تک اینها کار میکند. برای بیضایی، کوچکترین جزئیات اهمیت دارد و این یکی از ویژگی های ارزشمندی است که او را از دیگران، متفاوت می سازد. به نظر من بیضایی تنها کسی است که در سینمای ایران این توانایی را دارد؛ و شاید در میان فیلمسازان ایرانی، «ناصرتقوایی» در این مورد تا حدودی مانند او باشد. به نظر من، رمز موفقیت بیضایی در حرفه اش، اجرای درست همین مورد است: توجه به جزئیات، با دقت عمل.

دیالوگ نویسی:

یکی از مهمترین قدرت های بیضایی، دیالوگ نویسی اوست. او در این مورد تبحر خاصی دارد. دیالوگ ها در آثار بیضایی حرفه ای و زیرمتن دارند، و به گونه ای ست که هر جمله یک معنی را می دهد. با این دیالوگ ها، تماشاگر شخصیت و خصوصیات درونی آدم ها را کاملا می گیرد. دیالوگ هایی که پرمغز و دارای دلیل است. بیضایی، یک دیالوگ بیخود ندارد! و در هر دیالوگ میخواهد یک چیزی را بگوید و اگر به آنها خوب دقت کنیم، می بینیم که مدام به ما اطلاعات می دهند. در نگاه اول به ظاهر، شخصیت های او تنها حرف می زنند ولی با کمی دقت می شود فهمید که این گفته ها چقدر با اهمیت هستند. گفته هایی که به ریشه یابی شخصیت ها می پردازند و این یعنی شخصیت پردازی. بیضایی، می داند که چه کند. او می گوید و می داند چه بگوید و چگونه بگوید! برای درک بهتر این موضوع، می شود یکی از فیلمنامه های او را خواند که چگونه با خواندن گفته ها، فضا و شخصیت ها و خصوصیات آنها را کاملا حس کرد، بس که بیضایی در این مهم، کارکشته و حرفه ای است.

بازیگری:

بیضایی، در بازیگری سبک خاصی دارد. او استاد گرفتن بازی از بازیگران اش (به شیوه خودش) است. و این بیشتر بخاطر پیشینه و تجربه ای است که او در زمینه اجرای نمایشنامه و تئاتر و سالها  کار با بازیگران دارد. بیضایی، علاقه خاصی به بازی شرقی دارد و این نوع بازی را دوست دارد، مثل بازی چینی و ژاپنی که آن را با بازی ایرانی در هم می آمیزد وبه  اجرا می گذارد. بازیگران بیضایی، جور خاصی هستند. تیپ نیستند. خاص هستند. بازی شخصیت های بیضایی به گونه ای است که از آنها خواسته می شود، با کمترین حرکات، بیشترین حس را منتقل دهند.

فیلمنامه:

در رابطه با موضوع فیلمنامه در آثار بیضایی فقط این را می توانم بگویم، که بی شک مهمترین ویژگی بیضایی، توانایی او در فیلمنامه نویسی است. او در فیلمنامه، ذهن خلاق و دقت خاصی دارد. فیلمنامه هایی که ساختار محکمی دارند و پر از ایده هستند. دقت او بر جزئیات و ریزه کاری ها در فیلمنامه برایش بسیار مهم است. فضا سازی و شخصیت پردازی فوق العاده و منحصربفرد در فیلمنامه، از نقاط قوت اوست که  یکی از مهمترین مواردی است که دیگر فیلمنامه نویسان در اجرای صحیح آن مشکل دارند. و یا  مثلا «فلاش بگ» و رجعت به گذشته، در فیلمنامه برای او اهمیت دارد و همواره از آن استفاده می کند. یا به کارگیری «آینه» در فیلمنامه! آینه، برای او اسطوره است. اسطوره در آثار بیضایی جدانشدنی است، برای او یک نیاز است. او نه تنها درفیلمنامه، بلکه در تئاتر و نمایشنامه نیز اسطوره را دوست دارد و همواره به آن رجوع می کند.

در ادامه این مورد، قسمتی از فیلمنامه «طومار شیخ شرزین » از آثار شاخص بیضایی را می آورم:

اتاق انتظار. روز. داخلی (گذشته)
همهمه ای به بالاترین صدا و قیل و قال از تالاری در همان نزدیکی. شرزین رنگ پریده و هراسیده تا پشت در بسته می رود.
شرزین : موشها به کار جویدن مشغولند. اندیشه ها را می جوند و خود را فربه می کنند ولی نه با اندیشه.
کنار دریاچه، استاد آن پایین - در حیاط -  جمیل و فرزندش را می بیند که منتظر نتیجه ی شور عالمانند.
شرزین: (فریاد می کند) چگونه در این همهمه می شود سخن گفت؟
استاد در وی می نگرد.
شرزین: به هر حال نمی شنوند!- برایم باد است، اگر – (حرف خود را می خورد، نیمه گریان می نالد) به جان دو عزیزم سوگند حرفی بزنید!
استاد می نگرد؛ آن پایین - در حیاط – فراشی جمیل و فرزند را بازمی گرداند.
استاد (راه می افتد) سخنانی به هم بافته ای شرزین. نمی دانم در پی بدعتی هستی یا جویای اصالتی. دیگران در نوشته تو می آیند و می روند. از آنان وام می گیری و برای خود سرمایه می سازی. هر کس سخن خود را می گوید و با این همه سخن تست. راست بگویم اندیشه هایت بکر نیست.
شرزین: هیچ بکری فرزندی نزائیده.
استاد: آما آنچه زائیده بکر بوده.
شرزین: درسی هم به آنها بدهید که در تالار بر سر گوشت و پوست و استخوان من چانه می زنند. نتیجه بهتر از این نیست وقتی باید چنان بنویسی که گفته باشی و در همان حال نتوانند بگویند گفته ای. تمام آنچه به شیوه دیگران دیده اید از من است اما به شیوه  ی دیگران. با اینهمه بکر نبودن بهتر از سترونی است.
استاد: تا چه به دنیا آید؛ زشتی سیاه چهره ی بدخوی معوج دیداری یا فرشته روئی؟
شرزین: (بی تاب) یکصدو سیزده لغت در قبح اندیشه ی نو یافته ام چون طاغی و باغی و مبدع و ملحد و کافر و امثالش و حتی یکی نیافتم در ستایش سخن نو!
استاد: نگو دارنامه بی عیب است.
شرزین: در خلقت حشرات هم هستند که شاید عیب خلقت اند، ولی خلقت را به اشراف مخلوقات می شناسند نه حشرات!

 
فاصله:

نکته دیگری که در مورد «بیضایی» حائز اهمیت است، «فاصله گذاری» در آثار اوست. «فاصله گذاری» یا «بیگانه سازی»  که از تئاتر «برتولت برشت» می آید. بیضایی از یک فرمولی استفاده می کند و یک چیزی را می گوید که انگار هیچ وقت ما آنها را نشنیده ایم: (نشان دادن مسائل به گونه ای متفاوت). بیضایی خود در این رابطه گفته خوبی دارد: «وقتی داستان هایی که میخواهم بنویسم و معاصر هستند، سعی میکنم آنها را از معاصر دور کنم. یعنی یک جوری دیالوگ ها را بنویسم و برخوردها و حادثه ها را، که شما انگار اینها را در زمان گذشته می بینید». بیضایی، دیالوگ ها را غریب می کند، موقعیت ها و شخصیت ها را غریب می کند. مثلا ما با شخصیت های بیضایی همراه نمی شویم، بین ما و شخصیت های او، دوستی ایجاد نمی شود. ما از آنها فاصله می گیریم و تنها آنها را نظاره می کنیم. و بیضایی خود تعمد دارد که ما با فاصله آنها را دنبال کنیم . دور بودن و فاصله گرفتن از شخصیت ها و پدیده ها، نه برای شناخت بهتر، بلکه برای حس کردن و همذات پنداری با آنها. بیضایی، یک پرده ای روی کارهایش می گذارد که باعث این فاصله گذاری می شود.


فرهنگ و هویت:

یکی دیگر از ویژه گی های مهم بیضایی، موضوع «فرهنگ و هویت» است. یک آدم هویت اش چیست؟ یک ملت هویت اش چیست؟ اشاره بیضایی به تاریخ، فرهنگ و هنر و بحث هویت، همواره یکی از دغدغه های همیشگی او بوده است. در کمتر فیلمی از فیلمسازان ایرانی سراغ داریم که فضای آثارشان به فضای ایرانی نزدیک باشد و بیضایی فیلمسازی است که این ویژگی مهم و قابل تحسین را دارد. فیلم های بیضایی، از فضایی ایرانی برخوردارند. حتی در جدیدترین و مدرن ترین فیلم های او می توان، ریشه های تاریخی و فرهنگی را دید. شخصیت های بیضایی گویی که  از تاریخ می آیند و این شخصیت ها همواره در جستجوی خویشتن و هویت خود هستند، جستجو برای شناختن و رسیدن به آگاهی. بیضایی میخواهد بگوید که ارزش هر چیزی بسیار زیاد است. مثلا در فیلم «چریکه تارا» شمشیری که «تارا» از پدربزرگ اش به ارث برده، تارا، ابتدا نمی داند با آن چکار کند، یکبار با آن سگی را دور می کند، و در جایی دیگر با آن شمشیر، سبزی خُرد می کند! اما در نهایت می فهمد که آن شمشیر چقدر مهم است، چون یک نفر از تاریخ می آید و به دنبال شمشیر می گردد! پس این شمشیر برای مبارزه بوده و متعلق به نیاکان اش! ولی «تارا» راه درست استفاده از آن را بلد نیست. یا اثر دیگرش «مرگ یزدگرد» با آنکه شکوه و عظمت فیلم های تاریخی را ندارد، اما  فقط با 6 بازیگر، یک اثر تاریخی ست در حد یک شاهکار. بیضایی، تا جایی که توانسته، کوشیده که این مهم را در آثارش نشان بدهد و این کاری است بس مهم و قابل تحسین.

 
غریبه گی و تنهایی:

شخصیت های «بیضایی» آدم های خاصی هستند. آنها ناآشنا و غریب هستند و البته تنها. شخصیت هایی که بیشترشان از ناکجاآباد می آیند و کارها و رفتارشان، غریب است. در فیلم «باشو غریبه کوچک» شخصیت «باشو» آدم تنهایی است و حتی پس از اینکه خود را در میان یک خانواده می بیند باز احساس تنهایی می کند، چون متعلق به آنجا نیست و یک غریبه است. مثال بهتر اینکه در فیلم «چریکه تارا»، شخصیت «مرد» شخصیتی به شدت تنها و غریب است و یا شخصیت «تارا» با اینکه در میان جمع است باز تنهاست؛ و یا شخصیت «کیان» در «شاید وقتی دیگر» با آنکه دوست و خانواده دارد، باز می بینیم که تنهاست. این غریبگی و تنهایی در شخصیت های بیضایی به وضوح دیده می شود. و این مورد، منطق خاصی دارد. یک منطق درست که بیضایی به آن تعمد دارد.


شخصیت های برجسته:

موضوع مهم دیگری که در رابطه با شخصیت های آثار «بیضایی» وجود دارد، اینست که شخصیت های او، آدم های معمولی نیستند. بیضایی، همواره آدم های فرهیخته را انتخاب می کند، شخصیت های فخیم و متشخص. آنها یا نویسنده اند، یا بازیگر، یا فرهنگی! شخصیت های باسوادی هستند. حتی در فیلم «چریکه تارا» با آنکه «تارا» یک روستایی است، اما خیلی فرهیخته است. درصحنه ای از همین فیلم «چریکه تارا» توی قبرستان، شخصیت حماسی «مرد» به «تارا» جمله ای می گوید: (من عاشق ات شده ام! و «تارا» در جواب می گوید: عشقی که توی قبرستان به وجود بیاد، همان بهتر که در اینجا دفن بشه!) خب این دیالوگ را یک آدم معمولی نمی تواند بگوید ونشان می دهد که تارا یک آدم معمولی نیست. شخصیت های بیضایی، شخصیت هایی برجسته و فخیم هستند.


جستجو و سفر:

این یکی دیگر از عناصر مهم آثار «بیضایی» است. در وجود شخصیت های بیضایی، می توان همواره میل به جستجو و رفتن را مشاهده کرد. آنها آدم های جاکن ی هستند. و این موضوع ی است که خود بیضایی به آن تاکید دارد. این شخصیت ها در جاهایی که هستند نمی توانند بمانند! چون نمی توانند در آنجا زندگی کنند. متعلق به آن محیط نیستند. این شخصیت ها، آنقدر اتقاق برایشان می افتد که مجبور می شوند جاکن شوند و بروند. در فیلم «رگبار» شخصیت معلم، ابتدا میل به ماندن دارد ولی در نهایت مجبور می شود رفتن را انتخاب کند. یا شخصیت «مرد نصرانی» در «روزواقعه» به خاطر عشقی که به «راحله» دارد، به جستجوی «امام حسین» می رود تا حقیقت را بداند که چرا «راحله»، «امام حسین» را دوست دارد. شخصیت های «بیضایی» میل به جستجو و سفر دارند، برای آگاهی و شناخت خویش.

 
موخره:

* ما همه شکار مرگ بودیم و خود نمی دانستیم. داوری پایان نیافته است. بنگرید که داوران اصلی از راه می رسند. آنها یک دریا سپاهند. نه درود می گویند و نه بدرود؛ نه می پرسند و نه گوششان به پاسخ است. آنها به زبان شمشیر سخن می گویند. - سرکرده در «مرگ یزدگرد»

*  تو نامه رسان شرکتی، نه؟ چندساله توی این شغلی. و همه این مدت نامه می بردی. امروز باید کاری کنی که هیچوقت نکردی؛ باید نامه هایی که رسوندی رو پس بگیری! – حکمت به نامه بر، از فیلم «مسافران»

* بر درياي شن مگر كاخي بسازم كه چون كشتي برود!بر درياي شن مگر خويش از غرقه شدن نگه دارم!گفتم معماران بر صفه ي سنگ خانه مي سازند؛ نه بر زميني لغزان، نه بر شن رونده ، نه بر باتلاق! بر درياي شن ، سوسمار سقنقورند؛ و جهازها بر امواج توفنده ي ريگ، از قطار شتران!گفتم كاري كنم كه معماري نكرد !بر درياي شن، نعمانيان همه ملاحانند در سفينه هاي چادرهاشان؛ كه پارو به موج با نيزه هاي خويش مي زنند .آيا روياي من نبود خورنقي چون ايرانيان ساختن؟ - مجلس قربانی سنمار «نمایشنامه»

* با زخم بايد ساخت ؛ طول مي‌كشه ولي خوب مي‌شه!- گلرخ كمالي در «سگ کشی»

*  همه جور زیاد گشته بود و زیاد کشته بود. اما دید با کشتن دشمن دشمنی تموم نمی شه؛ برعکس هر چی دشمن می کشی باز دشمنی بیشتر می شه. با خودش قسم خورد که بی شمشیر بره جلو؛ با عقل. آره با عقل – رفت در راه عیاری. – جنگ نامه ی غلامان «نمایشنامه»

* تاریخ را پیروزشدگان می نویسند! -  مرد حماسی در «چریکه تارا»

* روز اول قلم را در مرکب فرو بردم و بر کاغذ آوردم، از آن  خون بر صفحه جاری شد. پوست کاغذ شکافت؛ خون هزار کس در هر سطر می جوشید. – طومار شیخ شرزین «فیلمنامه»

* ما از یک آب و خاک هستیم، ما فرزندان ایران هستیم! از فیلم «باشو غریبه کوچک»


فیلم شناسی و ... در ادامه مطلب !


ادامه نوشته

«خاك‌ و آتش»

«خاك‌ و آتش» جدیدترین فیلم مهدی صباغ‌زاده با بازی فريبرز عرب‌نيا و ميترا حجار در حال فيلمبرداری است

http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/khak%20va%20atash%203.jpg

مجموعه طنز «خوش‌نشين‌ها» به شبکه 3 می آيد

مجموعه طنز «خوش‌نشين‌ها» به شبکه 3 مي‌آيداز امشب ساعت 20:30
مجموعه طنز «خوش‌نشين‌ها» به شبکه 3 می آيد

خلاصه مطلب : سريال جديد سعيد آقاخاني كه پيش از اين با نام «بخت برگشته» شناخته مي‌شد، با تغيير نام خود به «خوش‌نشين‌ها» از امشب به روی آنتن شبکه سوم سیما خواهد رفت. اين سريال قرار است در 33 قسمت 35 دقيقه‌اي آماده شود و در حال حاضر كار تصويربرداري در لوكيشن‌هاي مختلفي در تهران ادامه دارد.

به گزارش هیچ ، سريال جديد سعيد آقاخاني كه پيش از اين با نام «بخت برگشته» شناخته مي‌شد، با تغيير نام خود به «خوش‌نشين‌ها» از امشب به روی آنتن شبکه سوم سیما خواهد رفت. اين سريال قرار است در 45 قسمت 35 دقيقه‌اي آماده شود و در حال حاضر كار تصويربرداري در لوكيشن‌هاي مختلفي در تهران ادامه دارد.


بنابراين گزارش، قرار است اين سريال از امشب ساعت 20:30 از شبكه 3 آغاز شود و تكرار اين سريال نيز ساعت 13:45 روز بعد خواهد بود. همچنین بنابر اعلام روابط عمومي شبكه 3 سيما اين سريال پنجشنبه‌ها پخش نخواهد شد.

داستان‌ «خوش‌نشين‌ها» را عليرضا كاظمي‌پور و سعيد جلالي نوشته‌اند و بازيگراني چون سيروس گرجستاني، حميد لولايي، علي صادقي، مهران رجبي، اميرغفارمنش، مرجانه گلچين و... در آن ايفاي نقش كرده‌اند.

در خلاصه داستان اين سريال به تهيه كنندگي مهران مهام و ايرج محمدي آمده است: صدري از دوست و شريكش، اردشير، بي‌خبر است. همين مسئله باعث آشفتگي او و خانواده اردشير مي‌شود. جستجوي آفاق، همسر اردشير و فرزندانش باعث مي‌شود آنها با ماجراهايي روبرو شوند كه زندگي آنها را دستخوش حوادث جديدي مي‌كند.

ساير عوامل اين سريال تلويزيوني عبارتند از:تصويربردار: فرشاد گل سفيدي، صدابردار: مرتضي اصلان‌زاده، طراح صحنه: قاسم تركاشوند، گريم: مهري شيرازي، تدوينگر: حسين غضنفري، مدير توليد: شاپور دلدار و عكاس: شكوفه هاشميان.