نقد فیلم هیچ
_ بده بخورم زود باش !
_ ای کارد بخوره به اون شکمت ............... گاو
_ یک دفعه شد بابا بیا ببین ، نادر سیاه دره ، عفت چاوشی
_ چرا اون نمیره کار کنه ها ؟
_ عفت ، عفت میکشمت
_ می رم ، می رم باشه بابا منم از خودم بد میاد من یک روز چیزی نخورم میمیرم .
_ آقای نادر سیاه دره بدنش داره هر شش ماه کلیه تولید می کنه ، حالا میبرینش خونه یا نه ؟ هر کلیه ی اون 35 میلیون می ارزه
_ می برمش
_ دوست نداری به بچه ها پول بدی ؟ _ میدم دیگه پس اینا چیه ؟
_ من خودم پول نداشته باشم بازم میشم همون آدم آس و پاس
_ یکتا ......... یکتا
_ وای بمیرم برات ، یکتا بمیره مادرت و ...
پایان
فیلم هیچ ، فیلمی که زندگی قشر فرودست جامعه را به تصویر می کشد ، تصاویری که می تواند هم مارا بخنداند و یا مانند بعضی از سکانس ها با احساسات ما بازی کند
فیلم کاهانی ، یک رئالیسم اجتماعی است و در آن حقایقی بر ملا می شود که بیشتر مختص قشر فرودست است .
قشری که کار میکند ، زحمت می کشد ، با جامعه ی مدرن تقریبا بیگانه و و از قدیم میل به سنت گرایی داشته است که ریشه های آن در فیلم به خوبی دیده می شود مانند : نیت کردن دختر برای تکان خوردن بچه ی درون شکم و یا فوتبال بازی نکردن یکتا ، که از نگاه نادر و شوهرش کاری خلاف عقل و شرع است .
ما در فیلم ریشه های بسیار کوچکی از آبزورد می بینیم و نام فیلم هم اشاره به همان دارد . بعضی ها گمان می کنند که اثر کاهانی فاقد معنا و بسیار پوچ است اما اگر با ریشه یابی دقیق به فیلم بنگریم متوجه می شویم که کاراکتر های هیچ ، در لا به لای دیالوگ های خود حرف هایی میزنند که ریشه در تفکر عمیق دارد ، حتی کادر بندی های دوربین دارای معناهای متعددی است برای مثال موقعی که نادر از خانه ی عفت فرار میکند نمای متحرک زیبایی از بالای در داریم که نشان دهنده ی بیهودگی و بی مصرفی وی است .
نکته دیگری که در فیلمنامه بسیار قوت دارد ، سیری ناپذیری انسان است . یعنی با بر آورده شدن باری از خواسته هایش ، نیازهای جدید در وی شکوفا و در نتیجه به دنبال برآورده کردن خواسته هایش می رود .که همین امر در فیلم در قسمت بیرون کردن صابر ابر توسط نگار جواهریان نمود پیدا کرده و خواسته های جدیدی در وی پیدا شده است چون مثل قبل وضع مالی بدی ندارند و بنابراین می تواند شوهر دیگری پیدا کند و در بعضی قسمت ها ، نگار جواهریان حرف هایی میزند که نشان می دهد با پول های نادر خودش را گم کرده و آرمان های جدیدی در زندگیش به وجود آمده است مانند : اینجا چیه بابا بریم یک جای بالاتر !
فرد بعدی بیک است شخصی که غنچه ی نیاز دیگری در وجودش باز شده و حرف های تازه ای از وی شنیده می شود
حرف هایی که گواهی بر این می دهد که وی ، محترم ( پانته آ بهرام ) را دیگر دوست ندارد و مثل دیگر انسان ها خواستار تنوع طلبی است که به خواسته ی خود هم می رسد اما محترم متوجه شده و از خانه می رود
به نظر من این فیلم اپیزودیک در نگاه اول بر فقر ، و در نگاه دوم بر دارایی استوار است
نویسندگان دو داستان را با هم مخلوط کرده و یک قصه ی منسجم وسرشار از معنا را به وجود آورده ، که آن را در دو قسمت ، نگاه اول و نگاه دوم تقسیم بندی کرده اند
حال اگر ما بیاییم هر قسمت را مستقل ببینیم و به قسمت دیگر کاری نداشته باشیم باز هم یک قصه ی خوب را داریم اما وقتی این دو را با هم ادغام میکنیم ، یک موضوع جالب و هیجان انگیز را پیش رو داریم و این ابتکار نویسنده ی اثر و کارگردان است
نکته ی جالب در فیلمنامه این است که هر کردام از زوج ها مشکلات خاص خود را دارند و با ریشه یابی دقیق همه چیز به یک منبع ختم می شود و آن هم پول است
پول که به عنوان یکی از 3 مزایای اصلی در جامعه ی بشری مهم است نمی تواند آن ها را خوشبخت بلکه آن ها را به فلاکت می رساند و نیما ، محترم و یکتا را از آن ها می گیرد و به جایش گوشت و غذا و حرف های نو به آن ها هدیه می دهد
نقش پول در جایگاه کاهانی نه غلو کنده است و نه کم ، بلکه جایگاه درستی دارد و حق اعتدال رعایت شده است. به پول در این اثر نگاه کلیشه ای نشده ، و تمام جنبه های آن توسط عوامل در نظر گرفته شده است .
به نظر من یکی از قسمت های ضعیف فیلم این است که درون فیلم همواره حادثه اتفاق می افتد و در دل تماشاچی دلهره ایجاد می کند نه که این امر بد باشد بلکه چند دقیقه ای در فیلم ما به سکوت محض احتیاج داشتیم تا به بی ارزشی بعضی از حرف های فیلم پی ببریم
و اما کاراکترهای فیلم
تقریبا همه ی اشخاص فیلمنامه خاکستری هستند و هر کدام ویژگی های خاص خود را دارند از سخن گفتن گرفته تا تیک های عصبی لهجه های مختلف ، که باعث شیرین شدن کار در بعضی قسمت ها می شود .
کارگردان از بازیگران توانایی استفاده کرده است پس بدون شک فیلم او به طرف یک فیلم خوب سوق پیدا میکند تا بتوانند حرف های اثر را طوری ارائه دهد که مخاطب آن ها را درک و با فیلم ارتباط جدانشدنی بر قرار کند
بازیگران به طور درستی انتخاب شده بودند و هرکسی سر جای خودش بود
با اینکه تعداد بازیگران فیلم زیاد بود اما نقش هیچ کدام کمرنگ و پر رنگ نشده بود بلکه همه به طور مداوم در قاب به چشم می خوردند مگر اینکه روند داستان آن ها لازم نداشت .
نگاه اصلی من به محترم همسر بیک بود زنی که دو تا بچه داشت ، برای بچه هایش دلسوز بود ، شوهرش را خیلی دوست می داشت
اگر به دنبال محترم در جامعه بگردیم وی در فیلم نماینده ی کسانی است که قدرت سخن گفتن داشته اند اما شرایط طوری با آن ها رفتار کرده است که به یک سکسکه ی لفظی افتاده اند و حرف هایشان را پنهان میکنند
کسانی که شاید به دلیل یک از مزایای اجتماعی ( قدرت ) به این روز افتاده اند . در فیلم هم ، همین قدرت وجود داشت و از ناحیه ی بیک به محترم دیده می شد . بیکی که وانت بار دارد ، با آن کار میکند ، برایش هیچ چیزی مهم نیست ، زود از کوره در میرود و اگر پول باشد آدم سرزنده و خوش صحبتی می شود
و اما نادر سیاه دره ، شخصیت محوری قصه
بازیگر آن یعنی مهدی هاشمی بازی خوبی ارائه می دهد . او رفتار های قابل پسندی از نظر اجتماع ندارد ، زیاد میخورد ، زیاد میخوابد ، کار ندارد و اصولا به کسی تکیه دارد
با اینکه این رفتار ها همه دست به دست هم می دهند تا مخاطبان هیچ ، از وی خوششان نیاید اما این اتفاق نمی افتد . مهدی هاشمی طوری بازی میکند که تقریبا کسی از او متنفر نمی شود و این از روی تجربه ای است که این بازیگر توانا دارد
پردازش این کاراکتر طوری است که او در اپیزود اول شخصیتی رو به سفیدی دارد اما در اپیزود دوم وی خاکستری را رد کرده و به سوی سیاهی می رود . حال باید دید آیا این پول است که او را اینگونه تغییر داده یا نویسندگان اثر قصد خاصی داشته اند ؟
یقینا همان پول باعث تغییر وی شده و اگر هم اینگونه نیست این نکته ی مبهمی است که در قیلم باقی مانده است و ای کاش معلوم می شد
در کل اگر به هیچ در جایگاه خودش به آن نگاه کنیم فیلم خوبیست و ارزش های والایی دارد اما اگر با توجه به فیلم های اخیر سینمای ایران مخوصا دهه ی 80 به آن بنگریم می توان آن را جزء بهترین فیلم های سینمای ایران معرفی کرد
و من در آخر از تیم کاهانی واقعا ممنونم چرا که می توانستند با این موضوع یک کمدی سخیف درست کنند و مانند دیگران فقط بفروشند اما این اتفاق به وجود نیامد و یک فیلم ارزشمند مقابل ما قرار گرفت .

