نقد فیلم جدایی نادر از سیمین
اگر بخواهیم فیلم جدایی نادر ازسیمین را مورد بحث قرار دهیم نیاز به ساعت ها نوشتن است پس ما در این نقد بیشتر به فیلم
نامه و کاراکتر های آن توجه می کنیم و آن را مورد بررسی قرار می دهیم
همانطور که اسم فیلم پیداست ، فیلم قصد دارد یک جدایی را به تصویر بکشد ، جدایی که زیاد منطقی نیست ، و گاهی اوقات رد پای آن در سناریو پاک میشود
فیلم با یک دادگاه شروع می شود ، دادگاهی که دو شخصیت اصلی در آن حضور یافته اند تا از حق خود دفاع کنند و از حقوق اولیه ی خود را در یک زندگی مشترک آگاه شوند همانطور که سیمین از قاضی می خواهد که به او بگوید آیا کار او اشتباه است یا نه ، که البته پرسش او به یک استفهام انکاری بیشتر شبیه است تا این که سوالی برای تبیین عقلانی کارش بخواهد
این فیلمنامه به نظر من شخصیت اصلی ندارد ، و همه ی شخصیت ها از راضیه گرفته تا پدر پیر نادر درام را ، گونه ای به جلو می برند که آدم می تواند هر لحظه نبود آن ها را حس کند
فیلمنامه یک قصه ی ابتدایی دارد یعنی جدا شدن دو نفر و تمام ، بعد از آن این شخصیت ها هستند که قصه را می سازند و آن را به جلو می برند و با کار های خود بحران های خاصی برای مخاطب به وجود می آورند
فکر میکنم اگر به شخصیت ها یک نگاه مو شکافانه داشته باشیم ، بیشتر حرف بالای بنده مورد قبول واقع می گردد
نادر : شخصیتی پخته و دلچسب برای قشر روشنفکر شونیست جامعه که او را می توان نماینده ی آن افراد دانست
المان هایی که می توان دال بر حرف بالا نمایان کرد، خانه ی اوست ، خانه ای که در آن عکس داوینچی ، هدایت و کتابخانه ی بزرگ به چشم می خورد
نادر آدمی است که بر پارسی گویی دخترش تاکید دارد و حتی حاظر است نمره ی فرزندش کم بیاید اما عقایدش سر جای خود باقی بماند نمونه ی بارزش مثالی که برای کلمه ی تضمین می زند و می گوید که تضمین عربیست ، به جای آن بگو پشتیبان و ...
وطن پرستی و احساس مسئولیت او در حدی است که حتی موسیقی که گوش می دهد از افراد به نام کشور است مانند شجریان ، وحتی در پمب بنزین میخواهد به دخترش آموزش دهد که از حق خود دفاع کند و حق خود را بگیرد کاری که خودش در داداگاه و جلسات قضایی انجام می دهد اما دروغ هایی که می گوید همه چی را خرا ب میکند و تصویر را مخدوش می سازد
فرهادی با این کار می خواهد بگوید که حتی اصل گراها ی جامعه هم دروغ می گویند و این دروغ گویی می تواند به حدی رسد که تمام انسانیت را زیر پا گذاشته و حتی روی دخترش هم تاثیر بگذارد و حرف هایی که قبلا زده شده است ، از نظر یک مخاطب به شوخی شبیه باشد تا یک واقعیت راستین .
در اصطلاح کلید قصه با لجبازی نادر در دادگاه شروع می شود ، این شخصیت است که آرمان های خود را زیر پا نگذاشته و از آن ها دفاع میکند پس قصه را کش می دهد و باعث می شود در دل قصه شخصیت های دیگری به وجود آیند و ادامه ی قصه را بسازند
سیمین : او معتقد است ایران جایی برای تربیت فرزندشان نیست ، و معیارهای زندگی ایران به درد او و فرزندش نمیخورد
نکته ی جالب اینجاست که او دقیقا نقطه ی مقابل نادر قرار دارد و اگر از لحاظ روانشناسی بخواهیم بنگریم ، ازدواج این دو به دور از واقعیت است چون هیچ تفاهمی در نادر و سیمین وجود ندارد
سیمین فردی ترسو و بزدل است و حتی حاظر است از ایران برود که فرزندش آسیب اجتماع را نخورد ، چون از نظر او جامعه ی فعلی ، یک جامعه ی مدرنيزاسيون شتابزده است و در این جامعه مشکلاتی است ( که لازم به ذکر کردنش نیست) و این مشکلات باعث به وجود آمدن توسعه ي سياسي نادرست و عدم ايجاد آزادي هاي سياسي- اجتماعي باعث عدم توازن توسعه يا به اصطلاح توسعه نامتوازن گرديده و با نارضايتي مردم همراه وباعث می شود که افراد جامعه عقایدی مثل سیمین در آن ها رسوخ پیدا کند و او هم روی عقاید خود ایستادگی نکند و در ایران بماند پس این شخصیت هم از این لحاظ دارای مشکل است اما بر عکس نادر اینگونه نیست و ایران را دوست دارد و بهانه تراشی هایی برای ماندن می کند
یکی از مشکلات عمده ی من با فیلم همین است نبود کدهایی مشخص و مشترکاتی بین سیمین و نادر که باعث می شود ارتباط دو شخصیت در قصه ، غیر قابل باور باشد
پدر نادر : حرف می زند ، بیشتر حرف
او روزنامه است پس نشان می دهد در دوران جوانی یک فرد اجتماعی بوده است پس میتوان
وجود فرزندی مثل نادر را از او توقع داشت
بعد از به وجود آمدن یک حادثه او دیگر سخن
نمیگوید که به نظر من فرهادی کار درستی کرد ، زبان او را برید چون اگر این کار را
نمی کرد دیگر آن حس خاص بین مخاطب و پدر از بین می رفت
در دنیای دراماتیک ، همه چیز فقط کلمه نیست گاهی اشاره و مکث بیشترین تاثیر را در روند یک قصه دارد سکوتی که مانندآن را می توان در فیم آلفرد هیچکاک مشاهده کرد .
به نظر من پدر قصه ی فرهادی جایگزین قشر خاصی در جامعه است ، قشری که قدرت تصمیم گیری ندارد ، افراد دور و برش در مورد او تصمیم میگیرند و او را هدایت می کنند قشری که موقع بحران ها هم یک جامعه ی بدبخت تر از خود او مورد بازسازی قرار می دهند { منظور از جمله های آخر خراب کردن پیرمرد و تمیز کردن آن توسط راضیه } و کمکش می کنند
راضیه : پایه ی مذهب فیلم بیشتر در او جاریست ، شخصی که موقع تهمت زدن نادر به او برای دزدی نکردن خود قسم های زیادی می خورد
فردی که برای شستن پیرمرد ، سوال شرعی می کند، راضیه یی که در موقع گرفتن پول و دست روی قرآن گذاشتن کم می آورد و زیر همه چی می زند اما با همه ی این حرف ها ، او هم روی حرفش و اعتقادات خود ایستادگی نکرده است ، و از ترس شوهر دروغ هایی گفته ، دروغی که در همان دینی که می پرستد گناه شمرده شده و برای او مجازات در نظر گرفته شده است حال باید دید فرهادی چرا خواسته او هم مانند نادر و سیمین باشد و بعضی از مسائل را زیر پا بگذارد
در فیلمنامه اوست که بلایی سرش می آید و باعث پر و بال گرفتن قصه می شود و علامت سوال هایی برای مخاطب به وجود می آورد که مانند : تصادف کردن وی با اتومبیل .
البته فرهادی به نظر من ابهام جالبی برای تصادف به کار نبرد بلکه او صحنه تصادف را کات کرد که بتواند فیلم خود را پیچیده تر کند و مخاطب را بهتر با خود همراه کند که این در دنیای رئال نویسی یک کار نادرست است بلکه باید اطلاعات را به طور کامل داد اما دردل آن اطلاعات علامت سوال هایی به وجود آورد ، نه اینکه یک قضیه به طور کامل فید شود
حجت : حجت شوهر راضیه ، فردی عصبانی که با جامعه و افرادش مشکل تنگاتنگی دارد مشکلی که باعث تهدید کردن خانواده ی نادر و در مقابل ترس سیمین می شود
از دیدگاه من ، این تهدیدهایی که از زبان حجت شنیده می شود متعلق به او نیست بلکه تهدید های جامعه است به حجت
شهاب حسینی این کاراکتر را طوری به جلو می برد که گاهی اوقات اغراق آمیز می شود و با خنده ی مخاطب روبرو شده است
حال نمی توان قضاوت کرد که آیا فرهادی اینگونه خواسته یا این سوپر استار میلانی خود به این شکل با این نقش ارتباط برقرار کرده است . او هم مانند چند شخصیت قبلی با حرف آخر خود ، تمام گفته های قبل خود را خراب می کند ( _ خدا و پیغمبر حالیت بشه ! و ..) و دیگر نمی تواند کباده ی دیانت بکشد چون به زنش می گوید قسم دروغ بخور گناهش گردن من
در روان او چیزی از منطق دیده نمی شود و دائم تلاش دارد خود را آدم بیچاره ای جلوه دهد و تمام تقصیرات را گردن قشر نادر و امثال او بیندازد و که با جمله هایی نظیر _ بچه های ما توله سگن ؟ ( خطاب به نادر )
مشکل من اینه که نمیتونم مثل این دو کلمه حرف بزنم ! ( خطاب به قاضی ) به و ضوح دیده می شود
جامعه با او یک رفتار نفرت آور داشته و او باید عقده های روانی خود را به یک نحوی خالی کند که آن هم می شود د شکستن شیشه ی ماشین نادر و ... که شاید یک کار نادرست از دید برخی مخاطبان باشد اما از لحاظ فشارهای روانی بهترین تصمیم گیری کاراکتر است و خیلی به جاست حال باید دید این جامعه با او در آینده چه رفتاری میکند و آیا شخصیت او جان دار می ماند و یا حکم یک زباله را دارد که پس از پایان فیلم به زباله دانی پرت میشود
دختر نادر و سیمین : این دختر بر روی لبه تیغی قرار دارد که تقریبا اکثر فرزندان طلاق قرار می گیرند
طلاقی که از نظر بعضی ها ( قشر حجت و راضیه ) یک امر بسیاز زشت است که باعث می شود با جدایی این دو ، پلیدی آن بیشتر شود چون مادر او از ایران می رود پس اگر با پدر باشد ، مادر را از دست داده و اگر با مادر پدر را ، چون در دو جغرافیای خاص قرار می گیرند ، جغرافیایی که با آرمان های نادر هماهنگ است و جرافیایی که با عقاید سیمین .
این دختربه خاطر رفتارهای نادرست این خانواده مورد ظلم قرار می گیرد و حقوقش ضایع شده چون پدر و مادر او بسیار خود خواهانه تصمیم میگیرند و نمی توانند هیچ وقت به فکر او باشند حتی سیمین که خود را دلسوز نشان می دهد از ایران ترس خاصی دارد که معلوم است به گذشته ی او بر می گردد
ترمه در این فیلمنامه کسی است که مقابل پدر و حرف هایش می ایستد و از او توقع جواب دارد چون در پدر شخصیت والدینی ، آموزش هایی داده است که حال منکر او می شود و بر ضد او عمل می کند که این باعث می شود دختر دچار یک مشکل فکری شود و در آخر برای اینکه پدر خود را خلاص کند ، دروغ می گوید و به شخصیت های دیگر می پیوندد و بر چسب پاک بودن را ازخود جدا میکند
جمع بندی :حرف زیادی است اما به هر حال همین جا باید یک جمع بندی کلی کرد
اصغر فرهادی فیلمی ساخته است با شخصیت های خاکستری که به سیاهی سوق دارند با این حال فیلمنامه با چشم پوشی از یک سری مشکلات ، فیلمنامه ی قابل توجهی است و مخاطبان خاص خود را دارد و مخصوص عام نیست مهمتر از همه زندگی است که در ان جاریست اما یک زندگی پر از حادثه و کشمکش و مناسب با شرایط فعلی ایران .
بدرود
فروردین 90

