نگاهی به ورود آقایان ممنوع به قلم عماد نصرابادی
به نام قلم
فیلمی جلوی روی ما قرار گرفته که محوریت آن جنیست است و میتوان به جرات گفت که بیشتر فیلم بر اساس جنسیت شکل میگیرد حال باید دید چه اندیشه ی سیاسی در آن نهفته است و آیا این اندیشه به درستی و بر پایه ی اصول پی ریزی شده و یا فقط در حد آن است که فیلمنامه را شکل دهد و موقعیت های کمدی را وجود آورد و بعد از خنداندن هیچ توجه دیگری به تاثیر دیالوگ ها بر ذهن مخاطب نداشته باشد
اگر از اسم فیلم آغاز کنیم ، به یک ممنوعیت برخورد میکنیم که کاملا تعریف شده است و هیچ مردی حق ورود به آموزشگاه دخترانه ی گلستان را ندارد ، حال چه شده است که این چنین تفکری رشد کرده و به این حد رسیده است ؟
خانم دارابی به عنوان یک کاراکتر تیپیکال در جایگاهی قرار گرفته ، که فیلمنامه را شکل می دهد و اندیشه های دارد که به وضوح رد پای فمنیسم در آن دیده می شود حال باید بررسی کرد و به آن رسید که با کدام نوع از مدل های فمنیسم روبرو هستیم.
اگر از دیدگاه فلسفه ی سیاسی و علوم اجتماعی به این موضوع بنگریم به سه سوال اصلی برخورد میکنیم که مردان چگونه مسلط شدند ؟
چرا این سلطه پذیرفته شد ؟
نتایج این سلطه چیست ؟
بخشی از فیلم دیالوگی داریم که خانوم دارابی به ناظم مدرسه خود میگوید : (همین حرف ها رو می زنید که بهمون تو سری میزنند ) پس باید گفت وجود اشخاصی مانند ناظم که نتوانسته اند از ایدئولوژی خود دفاع کنند و برای منِ خود ارزشی قائل باشند ، باعث شده مردان مسلط شده و به نوعی جامعه رنگ و بوی یک جامعه ی مرد سالار را بر خود بگیرد
جامعه ی مرد سالاری که در آن دبیر زن شمیمی به کمی یافت میشود اما مرد فراوان است و ... اما در این جامعه مشکل اینجاست که مدیر مدرسه اعلام می کند که به ما ظلم شده و از این قبیل حرف ها ، اما نویسنده ی اثر بسیار اندک ، قسمتی از آن ظلم ها را نشان می دهد و اینگونه ، این دیالوگ ها قابل قبول نیست و درست مانند قاتلی می ماند که صحنه قتل را بازسازی می کند اما خود را قاتل نمی داند که این بسیار نقطه ی ضعف روشنی است.
سوال بعدی که باید پاسخی برای آن پیدا کرد و دیالوگی که حوالات آن سیر کند یافت این است که چرا این سلطه پذیرفته شد ؟ و این دیالوگ می تواند همان باشد که باز هم از دهان خانم ناظم بیرون می آید :
_ خب درستشم همین ، اردو مال پسراس
آیا اینگونه کاراکتری در کنار مدیر صحیح است ؟ آیا بهتر نبود مدیر مدرسه برای خود تیمی داشته باشد که لااقل قسمتی از تفکرات او را داشته باشند و یا حدالامکان نزد مدیر آن نقش را بازی کنند و به نوعی مدیر را فریب دهند ؟ بدون شک هر شخصی با افرادی معاشرت دارد که لااقل قسمتی از تفکرات او را دنبال کنند پس وجود خانم ناظم به عنوان شخص دوم مدرسه در کنار او زیاد دلپذیر نیست .
سوال بعدی این است که نتایج این سلطه چیست ؟
به نظر بنده این نتایج در یک مدت زمان کوتاه خود را نشان نمیدهد و بر مرور زمان بر جامعه و افرادی که مبارزه می کنند اثر می گذارد و باعث میشود افرادی به وجود آیند که اینگونه افراط گرایانه به دنبال حقوق زنان بوده و قصد احیای آن را داشته باشند و وقتی با سرخوردگی مواجه شده و امیدی به اصلاحات ندارند به دارابی و دارابی ها تبدیل می شوند .
البته نکته ی ضعفی که در این فیلمنامه وجود دارد مشخص نبودن نوع فمنیست است و یکی از کاراکترهای اصلی تکلیفش به وضوح روشن نیست .
خانم دارابی در قسمت هایی به سان برابری اردو پسر و دختر و ... یک شخصیتی را به خود میگیرد که از یک فمنیست لیبرال نشات گرفته اما باز در قسمت هایی دارابی را میبینیم که به یک ضد مرد تبدیل شده است
اگر با یک فمنیست لیبرال روبرو باشیم باید خیلی از سکانس ها حذف و قسمت های زیادی به آن اضافه شود چون یک فمنیست لیبرال دیگر به هیچ وجه ضد مرد نیست و برای رسیدن به آزادی و حقوق برابر تلاش میکند و بدون شک باید بستری فراهم شود که دانش آموزان مدرسه تصوراتی حوالات شکنجه کردن مردان توسط دارابی نداشته باشند و به نوعی این سیستم فمنیست لیبرالیسم نهادینه شود.
حال اگر با یک فمنیست رادیکال مواجه بودیم باید چه میکردیم ؟
یک شخص زمانی به یک فمنیست رادیکال تبدیل میشود که دیگر امید به تغییرات در نهادهای سیاسی یا دگرگونیهای اقتصادی یا تصویب و اعمال قوانین و حقوق بتواند زن را از سیطره ی مرد رهایی دهد نداشته باشد و در بهترین حالت یک امر فرعی تلقی شود و در همین نوع فمنیسم است که طرح سرزمین یا زندگی بدون مردان مطرح میشود (اندیشه های سیاسی در قرن بیستم ، دکترحاتم قادری ) و شعار زیر درستی مردان را سر می دهند پس حتی رادیکال بودن دارابی هم دارای نواقصی است و آن شرایط به خوبی رشد نکرده و فقط در طول فیلم یک سکانس که همان عروسی کردن وی و نیامدن داماد است را میبینیم پس باز هم شرایط مناسب نبوده است که فمنیست رادیکال به وجود آید .
مسئله ی دیگری که باید مورد بررسی قرار گیرد مادری است که دارابی در فیلم مخالف آن است.اگر در اندیشه های فمنیستی جست و جو کنیم متوجه میشویم که مادری که دارابی مخالف آن است در زمان های بسیار دور یافت میشود اما حال آن مادری نکته قدرتی در اندیشه های فمنیستی است و می توان بر آن تکیه کرد. چون مسئله زنانگی و مادری است که در محیط خانواده تاثیر به سزایی در رشد می گذارد و فرزند را تحویل جامعه میدهد البته بر این موضوع ایرادی وارد نیست و میتوان اینگونه برداشت کرد که دارابی به دلیل افراطی بودنش تغییری در خود به وجود نیاورده و با اندیشه های پیشین زندگی می کند که خالی از لطف نبود تا به آن اشاره شود .
چیزی که واقعا عجیب جلوه می کند آن است که دارابی اندیشه هایی دارد به سان مری آستل نخستین فمنیست انگلیسی و مری آستل ازدواج را توصیه نمیکرد و حتی مخالف وابستگی عاطفی به جنس مقابل بود حال چگونه میشود که دارابی در آخر به سوی ازدواج حرکت میکند (پایان خوش فیلم های ایرانی ) و یا در خواب این را میبیند که در حال بوسیدن آقای جبلی است و بعد از آن به دستشویی می رود و دهان خود را می شوید. در نگاه اول شوخی جالبی است اما آیا با حرف های دارابی در دقایق نخستین دوگانگی ندارد ؟ آن حرف های عشق بنده به خدا و ... و یا دوش گرفتن با آب سرد . چرا دارابی آن قدر به این موضوع فکر کرده که باعث شده شب در خواب این چنین چیزی را ببیند
شاید بعضی برای این نکته ی ذکر شده ، مسئله ی تحول شخصیت را برگزینند و خود را توجیه کنند اما آیا این این تحول نباید در قسمت هایی اشاره شود و یا بهتر بگویم المان مشخصی برای به وجود آمدن این بستر فراهم شود پس باز هم به این نکته می رسیم که ضعف در پرداخت کاراکتر باعث شده سناریو از دست در رود.
البته باید این نکته را در نظر داشت که این فیلم با موقعیت های کمدی که قاسم خانی خلق کرده دلپذیرتر از امثال فوتبالی ها و اخراجی ها و ... است اما ایرادات خاص خودش را دارد و گاهی رد پای شوخی های کلامی که به روند قصه کمک نمیکنند در فیلم دیده می شود و ای کاش این رد پای ها نبود و به همان موقعیت کمیک بسنده میکرد اگر بخواهیم مثالی بیاوریم بهتر است به قسمت جک گفتن و ... اشاره کنیم که گمان میکنم بهترین نمونه باشد
به هر حال فیلم دلپذیری بود اما مشکل اصلی آن کمبود ژرف نگری لازم برای دیالوگ هایی است که خلق میکند که ان هم شاید به خاطر خلاق بودن بیش از حد قاسم خانی است که باعث میشود گاهی ضربه بخورد
امید داریم در این ژانر آثار فاخرتری تولید شوند که پرچمداران فیلم های سخیف از ساخت دست بکشند و بگذارند این ژانر به خوبی در سینمای ایران رشد کند


























