«لبه ي پرتگاه»(فيلمنامه)
فرهاد ریاضی
«لبه ي پرتگاه»(فيلمنامه)

مشخصات كتاب: انتشاراتروشنگران و مطالعات زنان / چاپ دوم ، 1386 / تيراژ 3000 نسخه / 154 صفحه / 2500 تومان
درباره ي كتاب: يكي از بهترين فيلمنامه ها(و شايد حتي
بهترين) و آثار ساخته نشده ي بهرام بيضايي. فيلمنامه اي كه قرار بود در سال
86 ساخته شود. حتي اين سناريو به مرحله ي پيش توليد و انتخاب بازيگر هم
رسيد، اما اختلاف نظر بيضايي و حميد اعتباريان(تهيه كننده ي فيلم)، اين
فيلمنامه را هم به سرنوشت بسياري از آثار بيضايي به كتابخانه ها فرستاد.
بيضايي پس از قطعي شدن عدم ساخت فيلم، فيلمنامه را در سال 87 به چاپ رساند
تا يكي از بزرگترين حسرت هاي سينماي ايران رقم بخورد.
فيلمنامه ي بسيار پيچيده و درگير كننده ي بيضايي كه در بخش هايي حتي به
روش سيال ذهن روايت مي شود، براي نخستين بار از روايتي فيلم در فيلم در
فيلم جهت داستان خود بهره گرفت. بيضايي كه پيش از اين در فيلمنامه ي «فيلم
در فيلم «اين تكنيك و مضمون را انجام داده بود، اين
بار به شكلي راديكال تر و پيچيده تر از اين شيوه در داستان خود بهره مي
برد. فيلمنامه به شدت مبتني بر تصوير است. در روايت حتي پيچيده ترين حركات
دوربين هم پيش بيني شده است. نگاه ها، سكوت ها، و.... بيضايي در اين اثر هم
همانند تمامي آثار خود از مضمون هويت و تلاش در پي يافتن آن به عنوان
عنصري موتيف وار به زيبايي بهره ي تمام را مي برد. او به زيبايي قصه اي صرف
پر تعليق را در ابتدا به نقدي كوبنده بر اجتماع و مناسبات آن تبديل مي
كند. داستان، قصه ي بازيگر سينما، پروا نيازي مي باشد كه در فيلم »لبه
ي پرتگاه» كه در داستان، در حال ساخت است، نقش شيدا شباهنگ(وكيل) را ايفا
مي كند. روزي در مسير بازگشت از لوكيشن فيلمبرداري به سمت خانه، در پشت
چراغ قرمز با ايست پليس روبرو مي شود. پليس پس از توقف او به علت مشكوك
بودن و سرعت بالاي او، دستور بازرسي صندوق عقب ماشين را مي دهد و در حين
اين كار با جسدي در پشت ماشين روبرو مي شود، جسدي كه شيدا شباهنگ در فيلم
در حال ساخت «لبه ي پرتگاه» با خود حمل مي كرد ! و از اين جاست كه مرز
واقعيت و فيلم در حال ساخت، مي شكند و روايت پرتعليق و معمايي داستان آغاز
مي شود ....
بخش هايي از كتاب:
صفحه ي 39 – اتاق بازجويي {دنباله}
- سروان غفار پور: قبل از اين كه جسد از دسترس ما خارج شه، آخرين بار خوب نگاهش كنين خانم !
پروا نيازي، معترض، تند رو مي گرداند به سوي خواهر منشي كه مي نويسد –
- پروا نيازي: تنها بار !
- سروان غفار پور: { خشمگين } هنوزم نمي شناسينش ؟
يكي از سفيد پوشان روپوش چهره ي جسد را كنار مي زند، پروا مي كوشد نبيند-
- طوبي طيبي: { طعنه آميز } چه احساسي دارين ؟
- پروا نيازي: بيشتر از خودم، دلم براي اون مي سوزه !
- سروان غفار پور: دلسوزي كه نشد تعيين هويت مقتول !
- پروا نيازي: { معترض} ولي تعيين هويت خودم كه هست !