پرفـورمنس آرت performance art


هنر تئاتر

مجموعه مقالات تئاتر

تاریخچه:

واژه پرفـورمنس آرت performance art اگر چه از تئاتر به عاریت گرفته شده _که در بخشهای بعدی به توضیح واژه

پرفـورمنس می پردازیم _ ولی از آغاز در ارتباط مستقیم با تئاتر نبوده است.


ادامه مطلب کلیک کنید !

ادامه نوشته

مهرجویی یک تئاتر را به روی صحنه می‌برد


مهرجویی یک تئاتر را به روی صحنه می‌بردبرای نخستین بار؛
مهرجویی یک تئاتر را به روی صحنه می‌برد

خلاصه مطلب : داريوش مهرجويي کارگردان مطرح سينماي ايران، امسال براي نخستين ‌بار در طول تاريخ برگزاري اين جشنواره، نمايشي را براي بيست ‌و ‌نهمين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر آماده مي‌کند

به گزارش هیچ، به نقل از روابط عمومي بيست ‌و نهمين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر، داريوش مهرجويي کارگردان مطرح سينماي ايران، امسال براي نخستين ‌بار در طول تاريخ برگزاري اين جشنواره، نمايشي را براي بيست ‌و ‌نهمين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر آماده مي‌کند. 

این نمایش در بخش مهمان جشنواره تئاتر فجر حضور پیدا می‌کند.

داریوش مهرجویی نمایش «درس» نوشته اوژن یونسکو را در اين جشنواره به صحنه مي‌برد.

مهرجويي که کارگردانی فيلم‌هاي سينمايي مطرحی چون «گاو»، «پري»، «هامون»، «اجاره‌نشين‌ها»، «مهمان مامان» و... را در کارنامه سينمايي خود دارد، امسال براي نخستين ‌بار با يک اثر نمايشي در سطحي حرفه‌اي و براي‌ جشنواره بين‌المللي فجر به صحنه مي‌آورد. 

طی سال‌های گذشته بارها صحبت از حضور مهرجویی درصحنه تئاتر شده است.

بيست ‌و نهمين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر از 17 تا 26 بهمن ماه سالجاري در تهران و همزمان در چند استان

کشور برگزار مي‌شود.



ژولیت بینوش از نقش خود در فیلم «کپی برابر اصل» میگوید !

ژولیت بینوش از نقش خود در فیلم «کپی برابر اصل» می‌گویدجسورانه به دنیای ناشناخته‌ها رفتن
ژولیت بینوش از نقش خود در فیلم «کپی برابر اصل» می‌گوید
خلاصه مطلب : بینوش مي‌گويد:"می‌دانستم که «عباس» فقط در ایران فیلم می‌سازد. از خودم می‌پرسیدم چکار می‌توانم انجام بدهم تا در فیلم او بازی کنم؟ زبان فارسی یاد بگیرم؟" به سوال آيا بازیگران هم «کپی برابر اصل» هستند؟ پاسخ مي‌دهد:". دوربین کاری می‌کند که به درون خودتان فرو بروید. بازیگری سخت‌تر از زندگی واقعی است."

او برای شناختن شخصیت‌هایی که نقش‌شان را قرار است بازی کند، از ارتفاعات گیج‌کننده با چتر پایین پریده است، روی رودخانه یخ زده «ساین» اسکی روی آب انجام داده است، زیر پل‌ها خوابیده است، در تپه‌های «پراونس» با اسب چهار نعل رفته است و حرکات موزون آفریقایی را یاد گرفته است. برای ژولیت بینوش، این بازیگر 46 ساله فرانسوی، پریدن به قلمروي ناشناخته‌ها و آزمایش کردن محدودیت‌های خود، فقط بخشی از حرفه‌اش است.

چهره‌ي بشاش و باطراوتش؛ باعث شده تا تعداد زیادی از کارگردان‌های تحسین شده بین‌المللی مثل ژان لوک گدار، فیلیپ کافمن، کرزیژتف کیشفلووسکی، آنتونی مینگلا، هو هسیائو هسیین، آبل فرارا، لاسه هالسترام و مایکل هانکه به سراغش بیایند. با این حال بینوش که در فرانسه از محبوبیت خاصی دربین مردم برخوردار است، می‌گوید تصویر پرزرق و برق از زنان را نمی‌پسندد. او اغلب می‌گوید؛ اغلب به دلیل انتخاب‌های نامتعارفش در بازیگری، شناخته می‌شود. حتی جنجالی که اخیرا با اظهارات «ژرارد دو پاردییو» (او در مصاحبه‌ای با یک روزنامه اتریشی درمورد بینوش گفت: "او هیچ چیز نیست، اصلا هیچ چیز نیست") در رسانه‌های فرانسوی به پا شد، ظاهرا فقط بر میزان محبوبیتش افزوده است. بینوش به مطبوعات فرانسه گفت که از حرف‌های گزنده دوپاردییو ناراحت نیست چون حرف‌هایی که او زده ارتباطی با او(بینوش) ندارد: "به نظرم خودم وادارش کردم که چنین حرف‌هایی بزند، بدون آنکه خودم بدانم او را وادار کرده‌ام"، سپس درحالیکه به جدیدترین نقش‌آفرینی‌اش در فیلم جدید «کپی برابر اصل» به کارگردانی عباس کیارستمی اشاره می‌کند، ادامه می‌دهد: "می‌دانم بعضی از مردها از فیلم خوش‌شان نمی‌آید چون فضای خیلی زیادی را دراختیار زنان قرار می‌دهد."

ژولیت بینوش سال‌های زیادی برای بازی در این نقش انتظار کشیده است؛ نقشی که مخصوص او نوشته شده است. هر وقت که کیارستمی، کارگردان 70 ساله، و ژولییت بینوش در جشنواره‌های بین‌المللی همدیگر را می‌دیدند، کیارستمی به شوخی از او می‌پرسید پس کی قرار است با هم یک فیلم بسازند، و بینوش هم حرف کیارستمی را جدی می‌گرفت. ظاهرا برای بینوش چندان مهم نبود که درام‌های شاعرانه‌ي این کارگردان («طعم گیلاس» (1997)، «باد ما را خواهد برد» (1999)، همیشه با گروهی از بازیگران ناشناخته و در روستاهای دوردست کشورش ساخته شده است.

اکنون بینوش 10 سال پس از اولین آشنایی‌اش با کیارستمی در اولین فیلم این کارگردان که در خارج از ایران ساخته شده، بازی کرده است.

«کپی برابر اصل» یک فیلم کمدی رمانتیک درگیرکننده است که باز بودن پایان آن پررمز و راز می‌نماید. این فیلم که به سه زبان انگلیسی و فرانسوی و ایتالیایی ساخته شده، و ماجرای آن در «توسکانی» ایتالیا رخ می‌دهد، چند ماه قبل در سراسر اروپا روی پرده رفت و همین چند هفته پیش در بریتانیا به نمایش عمومی گذاشته شد.

بینوش ماه مه‌ گذشته در جریان جشنواره «کن» جایزه‌ي غبطه‌برانگیز بهترین بازیگر زن را برای بازی‌اش در فیلم کپی برابر اصل، دریافت کرد. او در این فیلم نقش یک زن دمدمی مزاج را بازی می‌کند که صاحب یک گالری آثار عتیقه است و می‌خواهد عشق فراموش شده‌ای را زنده کند. آیا او؛ این مرد را به تازگی دیده است؟ مرد داستان؛ آدمی اهل طنز ولی به لحاظ عاطفی سرد است و از وراجی‌های زن، هم خوشش می‌آید و هم حوصله‌اش سر می‌رود. ما هرگز به طور یقین نمی‌دانیم که آیا آنها یک زوج هستند که با هم قهرکرده‌اند یا خیر، یا شاید اصلا این موضوع بی‌ربط باشد. درواقع، مرز باریک بین توهم و واقعیت، همیشه یکی از مضامین جالب آثار کیارستمی بوده است.

بینوش در سال 1996 پس از بردن اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای بازی در فیلم «بیمار انگلیسی» ساخته «آنتونی مینگلا»، به دست‌اندرکاران هالیوودی که از حرف او گیج و متحیر شده بودند، اعلام کرد که هیچ علاقه‌ای به رفتن به «لس آنجلس» ندارد. او این حرف را در زمانی زده بود که فیلمنامه‌ها به پایش ریخته می‌شدند. می‌گوید سه نقش اصلی در فیلم‌های پیشنهادی «استیون اسپیلبرگ» را رد کرده بوده، علاوه بر اینکه از قبل برای بازی در فیلم «سه رنگ: آبی» ساخته کیشلووسکی و «عشاق روی پل» ساخته «لئوس کاراکس» تعهد داشته است.

بینوش حتی در آن زمان هم اعلام کرده بود که دوست دارد یک روز با کیارستمی کار کند: "می‌دانستم که «عباس» فقط در ایران فیلم می‌سازد و من به همین دلیل همیشه از خودم می‌پرسیدم که چه کاری می‌توانم انجام بدهم تا در فیلم او بازی کنم؟ باید زبان فارسی یاد بگیرم؟" این را می‌گوید و چند ثانیه بلند بلند می‌خندد. این شادی‌های کودکانه که ناگهان به شکل انفجارگونه رخ می‌دهد، زیاد ازسوی بینوش دیده می‌شود، ولی در بی‌غل و غشی و نگاه مستقیمش هیچ نشانی از سبک سری وجود ندارد. عینک آفتابی جزو وسایل این بازیگر نیست، علیرغم اینکه در محل گفتگو نور خیره‌کننده خورشید درحال تابیدن است.

بینوش می‌گوید: "وقتی یالاخره برای دیدن عباس به تهران رفتم – این را هم بگویم که ما درمورد خيلي‌ چيزها حرف‌های فلسفی و جالبی زدیم – فکر نمی‌کردم که دیدار ما به ساخته شدن یک فیلم بینجامد."

در ضمن همین دیدار بود که کیارستمی او را در فیلم «شیرین» (2008) بازی داد. فیلم «شیرین» یک مستند تجربی بود که کیارستمی آن را در منزل خود در ایران ساخت؛ در این مستند روی چهره نمای نزدیک 113 زن تمرکز می‌شود و بینوش هم برای لحظاتی در آن در نقش خود ظاهر می‌شود. درحالیکه این زن‌ها اقتباسی از یک افسانه‌ي ایرانی را تماشا می‌کنند، فیلم واکنش عاطفی آنها را نشان می‌دهد.

فیلم «کپی برابر اصل» برخواسته از داستانی است که کیارستمی برای بینوش تعریف کرد و آن داستان به قصه زن و مردی تبدیل شد که ندانسته خود را سرگردان در خیابان‌های سنگفرش یک دهکده‌ي آفتاب خورده و داغ در ایتالیا، می‌یابند. آنها درمورد هر چیزی که می‌بینند اظهارنظر می‌کنند؛ درمورد هنر، درمورد آن زوج‌های جوان تازه ازدواج کرده‌ای که برای انجام مراسم ازدواج گروه گروه به این دهکده آرام و باصفا می‌آیند؛ سپس حال و هوای فیلم تغییر می‌کند و دیالوگ زن و مرد به یک گفتگوی ستیزه‌جویانه درباره معمای لاینحل تبدیل می‌شود.

«ویلیام شیمل» خواننده‌ي باریتون با بازی‌اش در این فیلم برای اولین بار بازیگری را تجربه کرده است (البته کیارستمی پیش از این در یک اجرای اپرا با این خواننده کار کرده بوده). شیمل در این فیلم نقش یک محقق هنری خوش‌سیما با موهای خاکستری را بازی می‌کند که برای انجام یک سفر تبلیغاتی کتاب به شهر کوچک «توسکانی» رفته است. جدیدترین کتاب این محقق هنری به نام «کپی برابر اصل» سرشت اصالت را می‌کاود و اینکه آیا یک اثر تقلبی بی‌نقص را می‌توان به اندازه یک اثر هنری واقعی و اصیل، زیبا دانست؟

بینوش می‌گوید: "از آن‌جایی که ویلیام خواننده‌ي اپرا است، قبل از آنکه ساخت فیلم شروع شود، کل فیلمنامه را حفظ کرد. من در ابتدا متحیر و درعین حال کمی نگران بودم که چگونه قرار است به اعماق شخصیت خودمان و به یک چیز شخصی دسترسی پیدا کنیم. بازیگری فقط حفظ کردن کلمات فیلمنامه نیست؛ فیلمنامه باید مثل امواج دریا سر تا پای شما را بشوید."

در این فیلم زبان انگلیسی بینوش که با یک صدای تو دماغی خاص آمریکایی‌ها انگلیسی را صحبت می‌کند، تقریبا بی‌نقص است، ولی این بازیگر چگونه ناگهان بر زبان ایتالیایی مسلط شد و توانست آن را اینقدر روان صحبت کند؟ او با لحنی جدی می‌گوید: "کار کردم"، و می‌خندد: "حقیقتش من در 18 سالگی یک دوست ایتالیایی داشتم و از آن دوران یک چند تایی عبارت و اصطلاح به یادم مانده بود."

بینوش می‌گوید چالش برانگیزتر از صحبت کردن به یک زبان دیگر، کنار آمدن با برداشت‌های طولانی کیارستمی بود: "عباس؛ قاب تصویر را تعیین می‌کرد و بدون هیچ گونه کاتی برای حدود 10 دقیقه فیلمبرداری می‌کرد. اینکه برای مدت طولانی و بدون حرکت روی صندلی بنشینی، از جهاتی یک جور تجربه‌ي بی‌رحمانه بود، ولی درعین حال از طریق بازی در این نقش توانستم دست به یک سفر درونی بزنم و ازنظر عاطفی به گذشته و آینده بروم. این اولین باری بود که یک کارگردان از من چنین بازی‌ای گرفت، و من تمام پیچیدگی‌ها و سادگی‌های زن بودن را بیان کنم."
بینوش برای آنکه خودش را برای بازی در این نقش آماده کند، فیلم‌های کلاسیکی را که بازیگران نقش اول زن قدری داشت، نیز تماشا کرد، مثل لیلیان گیش، لوئیز بروکس، مریلین مونرو و مخصوصا «آنا ماگنانی» ستاره سینمای ایتالیا در دهه 1950. می‌گوید: "در بازی او یک جور عدم قطعیت وجود داشت؛ ترکیبی از قدرت و تردید و سخاوتمندی و شکنندگی که من به دنبالش بودم."

بینوش نقش‌های الگوی موردنظر خودش را دم‌دست داشت، چون در سال‌هایی که او داشت در مناطق روستایی فرانسه بزرگ می‌شد، پدر و مادرش غرق در دنیای تئاتر بودند. او در 13 سالگی در باشگاه تئاتر محلی که مادرش مدیر آن بود، رفت و در اندک مدتی در یک دبیرستان تجربی در پاریس، خودش تئاتر به صحنه می‌برد. ولی فعالیت اصلی بینوش در زمینه‌ي بازیگری از زمانی شروع شد که «آندره تشین» در سال 1984 درحالیکه برای نقش اصلی زن فیلم معروفش «قرار» (این فیلم یک سال بعد در جشنواره «کن» به نمایش درآمد و به موضوع صحبت همه تبدیل شد) به دنبال بازیگر می‌گشت به طور اتفاقی او را کشف کرد. وقتی تشین، تست بازیگری بینوش را که برای یک فیلم دیگر انجام داده بود، دید، آنچنان تحت تأثیر چهره تأثيرگذار این زن قرار گرفت که بلافاصله او را برای بازی در فیلمش دعوت کرد.

بینوش پیش از آن در یک آگهی بازرگانی و در فیلم «سلام بر مریم» (1985) از ژان لوک گدار نقش کوچکی بازی کرده بود. تشین در آن زمان گفته بود: "ژولیت بینوش آمیزه‌ي حیرت‌انگیزی از قدرت و تازگی است؛ چهره واقعی یک کودک را دارد و قدرت یک بولدوزر را."

بیست و پنج سال بعد، کیارستمی می‌گوید چیزی که باعث توجه او به این بازیگر شده، توانایی او در انطباق با شرایط و موقعیت‌های جدید است: "او شاید بازیگر بین‌المللی باشد، ولی همان شیوه بازیگری راحت و پر از آرامش بازیگران غیرحرفه‌ای را دارد."

فیلم بعدی ژولیت بینوش باعنوان موقت «حمایت» قرار است در بهار سال 2011 در اروپا اکران شود. این فیلم را یک کارگردان زن 37 ساله نسبتا ناشناخته‌ي لهستانی به نام «مالگورزاتا ژومووسکا» در پاریس ساخته است. بینوش در این فیلم در نقش یک خبرنگار بازی می‌کند.

ژوموسکا درباره بینوش می‌گوید: "نکته ویژه درمورد ژولیت این است که او همیشه درحال جستجو است. او به طرز خوشایندی سرسخت و قوی است. همیشه درمورد شخصیتی که قرار است؛ نقشش را بازی کند، سؤال می‌پرسد، و این از نظر من یک امتیاز است. ولی این قضیه درعین حال می‌تواند برای یک کارگردان فاقد اعتماد، کار کردن با ژولیت را برایش چالش‌برانگیز کند. ژولیت می‌داند که چه می‌خواهد؛ او چیزی را می‌خواهد که به آن نیاز دارد."

بینوش یک فیلم دیگر هم به نام «پسر هیچ کس» که یک اکشن پرهیجان است، بازی کرده است. قرار است این فیلم که «دیتو مونتییل» آمریکایی آن را ساخته، در بهار سال 2011 کامل شود. بینوش در این فیلم که آل پاچینو هم در آن بازی کرده، بازهم نقش یک خبرنگار را بازی کرده است. یک زن فرانسوی به نام «لورن بریجز» که با لحن خشنی صحبت می‌کند. می‌گوید: "کارگردان این نقش را برای یک بازیگر مرد نوشته بود، ولی بعد تصمیم گرفت بدون آنکه در دیالوگ‌های او تغییری ایجاد کند، آن را به من بدهد. حقیقتش، برایم جالب بود که مثل یک مرد فکر کنم و رفتارم کمتر زنانه باشد.

دیتو مونتییل کارگردان این فیلم می‌گوید: "وقتی اولین بار ژولیت را دیدم و باهم درباره‌ي نقش صحبت کردیم، هیچی نشده در نقش فرو رفت. بعداز آن همیشه سر صحنه ظاهر می‌شد و کاملا هم خودش را در قالب نقشش درآورده بود و من او را در حالتی خارج از آن نقش نمی‌دیدم. بعد وقتی او را طی جشنواره کن در تلويزیون دیدم، برایم غیرعادی بود که او را خارج از نقشش در فیلم خودم ببینم! با تعجب گفتم، لورن بریجز، خبرنگار فیلم ما آنجا چه کار می‌کند؟"

از او می‌پرسم، تقلید از واقعیت چقدر اهمیت دارد؟ آیا خود بازیگران هم «کپی برابر اصل» هستند؟ ژولیت بینوش با شنیدن این سؤال مکثی می‌کند و به صندلی‌اش تکیه می‌دهد. درحالی که در فکر فرورفته، می‌گوید: "نمی‌دانم چه بگویم. دوربین کاری می‌کند که شما به درون خودتان فرو بروید. زندگی باید در درون شما جاری شود ولی بازیگری سخت‌تر از زندگی واقعی است."



وال استریت ژورنال/ 24 سپتامبر 2010 / لینی گودمن/ مترجم: فرشید عطایی، ایلنا


«داستان اسباب‌بازی 3» پرفروش‌ترین انیمشن تاریخ سینما !

«داستان اسباب‌بازی 3» پرفروش‌ترین انیمشن تاریخ سینما شدبا پشت سر گذاشتن «شرک 2»
«داستان اسباب‌بازی 3» پرفروش‌ترین انیمشن تاریخ سینما شد

خلاصه مطلب : انیمیشن سه بعدی "داستان اسباب بازی 3" با گذر از مرز فروش 920 میلیون دلار به پر فروش‌ترین انیمیشن تاریخ سینما تبدیل شد.
  

به گزارش هیچ، به نقل از ورایتی؛ رکورد قبلی پرفروشترین انیمیشن تاریخ سینمای جهان با 8/919 میلیون دلار از آن «شرک 2» محصول پارامونت و دریم‌ورکس بود.

سومین قسمت مجموعه انیمیشن " داستان اسباب بازی" این هفته در اکران آمریکای شمالی از مرز فروش 400 میلیون دلار گذر می‌کند و به دومین محصول استودیوی دیزنی تبدیل می شود که بیش از 400 میلیون دلار درآمریکای شمالی فروخته است. پیش از این " دزدان دریایی کارائیب" در سال 2006 اکران شد و 6/423 میلیون دلار فروش داشت.

ریچ راس رئیس کمپانی دیسنی در همین زمینه گفت: «تیم بااستعداد پیکسار در سال 1995 یک کابوی، یک کماندو فضایی و دوستان آنها را معرفی کردند، که در ادامه از محبوبترین شخصیت‌های سینمای جهان شدند». وی در ادامه از جان لسه تر کارگردان فیلم و همکارانش تشکر کرد.

«داستان اسباب‌بازی 3» به کارگردانی لی آنکریچ از 18 ژوئن در آمریکای شمالی اکران شد و در هفته اول نمایش با حدود 109 میلیون دلار بیشترین فروش افتتاحیه فیلمی از استودیوهای دیسنی و پیکسار در آمریکا را رقم زد.


روند فعلی انيميشن در ايران؛ آن را به تعطيلی مي‌كشاند

روند فعلي انيميشن در ايران؛ آن را به تعطيلي مي‌كشاندوضعيت انيميشن در سينماي كودك بررسي شد؛
روند فعلي انيميشن در ايران؛ آن را به تعطيلي مي‌كشاند.خلاصه مطلب : بهرام عظيمي در نشست بررسي وضعيت انيميشن در سينماي كودك، با مقايسه توليدات سينماي انيميشن در ايران و جهان گفت: 80 درصد توليداتي كه در جهان براي كودك و نوجوان مي‌شود، آثار انيميشن است و 20 درصد اين محصولات فيلم زنده است. درحالي‌كه در ايران آن 20 درصد به‌صورت 100 درصد عمل مي‌كند و ما نه تنها هيچ توليد سينمايي در حوزه انيميشن براي كودك و نوجوان انجام نداده‌ايم

نشست بررسي وضعيت انيميشن در سينماي كودك شب گذشته(19مهر) در حاشيه‌ي جشنواره فيلم كودك برگزار شد.

در اين نشست كه تا ساعت 2 بامداد به طول انجاميد، بهرام عظيمي(نويسنده فيلمنامه، كارگردان و تهيه‌كننده سينماي انيميشن) و حسين ضيايي(تهيه‌كننده و كارگردان انيميشن) درباره وضعيت انيميشن در سينماي كودك صحبت كردند.

بهرام عظيمي با مقايسه توليدات سينماي انيميشن در ايران و جهان گفت: 80 درصد توليداتي كه در جهان براي كودك و نوجوان مي‌شود، آثار انيميشن است و 20 درصد اين محصولات فيلم زنده است. درحالي‌كه در ايران آن 20 درصد به‌صورت 100 درصد عمل مي‌كند و ما نه تنها هيچ توليد سينمايي در حوزه انيميشن براي كودك و نوجوان انجام نداده‌ايم بلكه اين بخش هيچ‌گاه جدي گرفته نشده است.

وي ادامه داد: در طول بيش از 50 سال كه از به وجود آمدن انيميشن در سينماي ايران مي‌گذرد، به جز چند كار كوتاه و همچنين تيزرهاي تبليغاتي و تعدادي توليدات تلويزيوني، اثر چشمگيري توليد نشده است و بينندگان و مخاطبان ما نيز انيميشن را فقط با آثار خارجي مي‌شناسند.

عظيمي با اشاره به اهميت مديريت صحيح دراين حوزه گفت: هميشه مديران خوب و بد وجود دارند، البته مديران بد در حوزه انيميشن زياد بودند، اما گاهي در دوره‌اي كه مدير خوبي هم وجود داشته و به انيميشن‌ساز توجه كرده است، بعضي از انيميشن‌سازها هم همت نكردند تا از اين فرصت استفاده كنند.

وي ادامه داد: توليدات انيميشن در دو سه سال اخير افتضاح بوده است و از بين حدود 50 فيلمي كه من در جشنواره‌هاي مختلف ديده‌ام؛ 40 فيلم آن اصلا خوب نيست و بخشي از اين ضعف به مديران و بخشي نيز به سازندگان بازمي‌گردد. سازنده شخصيت سيا ساكتي در ادامه افزود: ضربه‌اي كه ما در حوزه انيميشن از مديران مي‌خوريم، اين است كه آنها بيشتر به دنبال ارائه آمار و بيلان كاري هستند و فقط قصد دارند كه نشان دهند توليدات آنها زياد بوده است، به همين دليل تعداد توليدات بالا بوده است اما كيفيت آنها افت كرده است.

وي با اشاره به وضعيت تغيير مديران در بخش‌هاي مختلف گفت: مديران فرهنگي به خصوص در حوزه انيميشن به چند دليل تعويض مي‌شوند، اما اصلي‌ترين دليل تغيير آنها سليقه مديران بالايي است. كمتر اتفاق افتاده است كه يك مدير به دليل بي‌كفايتي عوض شود، به طور مثال در موسسه صبا با وجود عملكرد خوب، مديران وي تغيير كرد. از طرفي ديگر در بسياري از ادارات و به خصوص تلويزيون سابقه بسياري از مديراني كه تعيين مي‌شوند، مشخص نيست و درحالي‌كه يك مدير انيميشن به دليل تخصصي بودن اين امر بايد يك هنرمند و يا يك مرد انيميشني باشد، اين‌گونه مديران منصوب نمي‌شوند.

عظيمي، لزوم نظارت بر فعاليت‌هاي هنرمندان انيميشن‌ساز را به خصوص در مرحله ارائه پيشنهاد توليد و همچنين روند ساخت آن منطقي و لازم دانست و تاكيد كرد: ما امروز دچار يك سردرگمي در توليد هستيم، بسياري از سفارش‌دهندگان به خصوص در بخش دولتي تاكيد غيرمنطقي‌اي بر طنز‌آميز بودن و ديني بودن تمامي آثار دارند. اين تاكيد بر ديني بودن باعث شده آثاري ضعيف توليد شود كه حتي نتيجه معكوس مي‌دهد. به طور مثال در يكي از استان‌ها انيميشني در سه قسمت ساخته شده است كه يك خرگوش به حيوانات نماز آموزش مي‌دهد.

عظيمي هدف اصلي انيميشن‌سازي در دنيا را سرگرمي‌سازي دانست و افزود: در انيميشن دست سازنده باز است و براساس قانون مصوب در جمهوري اسلامي حتي در فيلم انيميشن مي‌توان يك زن بي‌حجاب را نشان داد و مي‌توانيم مادر را در منزل دركنار فرزند خود بدون روسري نشان دهيم و اين امر از لحاظ قانوني مجاز است اما به دليل بعضي سليقه‌ها و ديدگاه‌ها نمي‌توانيم از اين ظرفيت قانوني استفاده كنيم.

وي ادامه داد: امروز يك نفر مي‌تواند با يك نامه‌نگاري، اثري را كه در تلويزيون با استقبال مواجه شده است، از نمايش حذف كند و تاثيرگذار باشد.

كارگردان فيلم انيميشن تهران 1500 با اشاره به مشكلات ساخت اين انيميشن گفت: در اين انيميشن هنرمنداني همچون هديه تهراني و مهران مديري حضور دارند و داستاني نيز در سال 1500 نيز مي‌گذرد اما هركدام از مديران كه به ديدن اين انيميشن مي‌آيند از وضعيت گريم و بازي‌ها ايراد مي‌گيرند و هديه تهراني را با بازيگر ذهني خود مقايسه مي‌كنند و به ظواهر بسيار توجه مي‌كنند.

عظيمي ادامه داد: تا زماني كه در كشور ما درگير تيپ و ظاهر افراد هستيم، هيچ گاه نمي‌توانيم از توليد آثار خوب صحبت كنيم، اين امر زماني اصلاح مي‌شود كه ما مديران هنري داشته باشيم كه داراي تجربه باشند و به معناي مادي و معنوي چشم و دل سير باشند.

عظيمي با تاكيد بر اينكه بايد انيميشن مذهبي نيز ساخته شود، گفت: متاسفانه در ساخت انيميشن‌هاي مذهبي تمام خلاقيت از سازنده گرفته مي‌شود و در بيشتر موارد مدير سفارش‌دهنده قصد دارد در همه امور دخالت كند و مي‌خواهد انيميشن‌ساز را دست بسته در اختيار بگيرد.

حسين ضيايي نيز با اشاره به تاريخچه شكل‌گيري انيميشن در ايران گفت: روال شكل‌گيري انيميشن و ادامه آن تا به امروز يك روال طبيعي نبوده است. در سال‌هاي دهه 50 با تاسيس كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان و همچنين تاسيس دانشگاه انيميشن و هنرهاي دراماتيك باعث رونق‌گيري اين بخش و توليد آثار خوبي شد، اما با پيروزي انقلاب اسلامي و بعداز جنگ تحميلي، صنعت انيميشن نيز مانند ساير بخش‌هاي هنري از اين وضعيت متاثر شد و باعث شد تا دهه 70 در يك دوره ركود به سر ببرد. از دهه 70 به بعد رشد انيميشن مجدد آغاز شد و امروز در دوران گذار هستيم.

وي ادامه داد: انيميشن دو مولفه اصلي دارد كه اولي ساختمان و شاكله آن است و عامل دوم موضوع انيميشن است. امروز متاسفانه عامل دوم يعني موضوع و داستان انيميشن به شدت دچار شعارزدگي است و اگر اين روش ادامه داشته باشد، انيميشن ايران در چند سال آينده تعطيل مي‌شود.

ضيايي با اشاره به اينكه نبايد آثار ايراني را با نمونه‌هاي خارجي مقايسه كرد، گفت: مقايسه كيفيت آثار ايراني با خارجي و ارتقاي اين آثار به نمونه‌هاي خارجي يك بحث انحرافي است و باعث مي‌شود به جاي آنكه ما به توانمندي‌هاي خود در داخل برسيم، به يك الگوبرداري غلط از خارجي‌ها توجه كنيم.

وي ادامه داد: امروز يك انسجام و فعل خواستن در حوزه انيميشن وجود دارد و نسل پنجم وارد اين حوزه شدند و به دنبال توليد آثار وطني هستند. اما متاسفانه روند تصويب فيلمنامه تا توليد و تحويل يك فيلم با يك عصبيتي همراه است كه باعث شده فيلم‌هاي خوبي توليد نشود.

ضيايي افزود: امروز درحالي‌كه در كشورهايي همچون عمارات و حتي كردستان فيلم‌هايي با موضوع ابرقهرمان توليد مي‌شود، ما در ايران نمي‌توانيم يك فيلم ابرقهرمان توليد كنيم. درحالي‌كه زمينه ادبياتي خوبي در اين بخش داريم.

اين تهيه‌كننده فيلم‌هاي انيميشن با اشاره به لزوم ثبات مديريت در حوزه انيميشن گفت: تغيير يك مدير باعث اتفاقاتي مي‌شود كه باعث آشفتگي همه مسائل مي‌شود و اين بسيار خطرناك است، زيرا حداقل ضربه‌اي كه مي‌زند اين است كه وضعيت تبادلات مالي در بخش انيميشن كه مبلغي بين 100 تا 200 ميليارد تومان است، نامشخص بماند.

ضيايي با اشاره به لزوم تعامل انيميشن‌سازها و مديران گفت: در حوزه تعامل با مديران ما فعاليت خود را كرده‌ايم اما مديران پاسخي نداده‌اند، امروز ما دو سال است كه با مركز گسترش و سينماي مستند و تجربي و حدود يك سال نيز با كانون پرورش فكري مكاتبه كرده‌ايم اما هيچ‌كدام تاكنون پاسخ ما را نداده‌اند و حتي كانون پرورش فكري در دوره قبل به دليل آنكه من يك مطلب انتقادي را عليه آنان نوشته‌ام به من اجازه ورود به كانون را نمي‌دادند.

وي با اشاره به وضعيت موسسات توليد انيميشن در كشور گفت: متاسفانه موسسه صبا كه زماني يك ساختمان بزرگ را داشت و مانند يك دانشكده در حوزه انيميشن فعاليت مي‌كرد، امروز به دو اتاق كوچك در شبكه دو سيما تبديل شده است و وضعيت آن نيز مشخص نيست.



منبع: ایلنا

راهكار ده نمكی برای افزایش فروش اخراجی‌های 3

راهكار ده نمكی برای افزایش فروش اخراجی‌های 3پرداختن به حوادث بعد از انتخابات؛
راهكار ده نمكی برای افزایش فروش اخراجی‌های 3

خلاصه مطلب : مسعود ده نمكی، كارگران فیلم اخراجی‌ها، گفت: اخراجی‌های 3 به نوعی به بیان انتخابات و حوادث پس از آن نیز خواهد پرداخت.

مسعود ده نمكی، كارگران فیلم اخراجی‌ها، گفت: اخراجی‌های 3 به نوعی به بیان انتخابات و حوادث پس از آن نیز خواهد پرداخت.

مسعود ده نمكی روز شنبه در جلسه نقد و پرسش و پاسخ فیلم اخراجی‌ها در دانشگاه علوم پزشكی تبریز، در پاسخ به این سئوال كه با توجه به حوادث فتنه انگیز بعد ازانتخابات ریاست جمهوری آیا سری بعدی اخراجی‌ها نظری به این وقایع خواهد داشت، اظهار داشت: اخراجی های بعدی در حال و هوای بعد از جنگ و زمان حال فیلمبرداری می‌شود و این فیلم زمانی به اوج خود خواهد رسید كه بازیگرانی چون اكبر عبدی شعارهای سیاسی سر دهند و برخی بازیگران دیگری نیز نامزد انتخابات شوند.

وی ادامه داد: فیلمسازی شغل من نیست و فیلم‌هایم را برای حرف هایی كه می خواهم بگویم می‌سازم، هر زمان حرفی برای گفتن نداشته باشم دیگر فیلمی نخواهم ساخت.

كارگردان مستند «كدام استقلال، كدام پیروزی» اضافه كرد: منظور اصلی من ازساخت سری های قبلی اخراجی ها و گذر از زمان جنگ و بعد از آن و دوران اسارت، رسیدن به زمان فعلی و بازگو كردن برخی مسایل است كه در اخراجی ها 3 به نمایش در خواهد آمد.

ارزيابی كارنامه سينمایی كارگردانان نامزد اسكار ‌٢٠١١

ارزيابي كارنامه سينمايي كارگردانان نامزد اسكار ‌٢٠١١«آلخاندرو گونزالز ایناریتو» مكزيكي، پرافتخارترين و موفق‌ترين است
ارزيابي كارنامه سينمایی كارگردانان نامزد اسكار ‌٢٠١١
خلاصه مطلب : «آلخاندرو گونزالز ایناریتو»، كارگردان سرشناس مكزيكي پرافتخارترين و موفق‌ترين كارنامه سينمايي را در ميان كارگرداناني دارد كه به بهترين فيلم غيرانگليسي اسكار 2011 چشم دوخته‌اند.

«آلخاندرو گونزالز ایناریتو»، كارگردان سرشناس مكزيكي پرافتخارترين و موفق‌ترين كارنامه سينمايي را در ميان كارگرداناني دارد كه به بهترين فيلم غيرانگليسي اسكار 2011 چشم دوخته‌اند.

بخش بهترين فيلم غيرانگليسي هشتادوسومين دوره جوايز اسكار امسال درحالي پذيراي 62 فيلم از پنج قاره جهان است كه نگاهي به كارگردانان آثار منتخب نشان مي‌دهد «آلخاندرو گونزالز ایناریتو» درخشان‌ترين كارنامه سينمايي را دارد.

اين كارگردان 47 ساله با فيلم «زيبا» كه در بخش رقابتي جشنواره كن اكران جهاني شد، نامزد جايزه اسكار 2011 شده است. وي در سال 2000 با اولين فيلم بلندش با نام «عشق سگي» نامزد جايزه‌ اسكار بهترين فيلم غيرانگليسي بود كه جايزه‌ بافتا بهترين فيلم خارجي را كسب كرد.

«ايناريتو» اگرچه فقط چهار فيلم بلند ساخته است، اما همين چهار فيلم به‌قدري تاثير‌گذار و فوق‌العاده بوده‌اند كه او را به شهرت و اعتبار جهاني رساندند.

جايزه‌ بزرگ هفته منتقدين جشنواره كن، دو جايزه بهترين كارگرداني و جايزه‌ گرند پريكس جشنواره توكيو و جايزه‌ كارگردان جوان جشنواره ادينبورگ از جمله افتخارات سينمايي وي هستند.

كارگرداني و جايزه فيپرشي جشنواره‌ كن و بهترين فيلم جوايز گلدن گلوب با «بابل» به‌همراه نامزدي در دو بخش بهترين كارگرداني و بهترين فيلم جوايز اسكار و كسب جايزه بهترين فيلم خارجي از جوايز «دوناتلو» ايتاليا را تجربه كرده است.

«آپيچاتپونگ ويراستاكول»‌ كارگردان سرشناس تايواني است كه در مقايسه با ديگر كارگردانان نامزد بهترين فيلم غيرانگليسي اسكار يك سر و گردن بالاتر است. وي امسال با فيلم «عمو بونمي كه مي‌تونه زندگي گذشته‌اش را به‌ياد بياره» كه نخل طلاي جشنواره كن را يدك مي‌كشد چشم به اسكار 2011 دوخته است.

«ويراستاكول» در سال 2002 جايزه‌ بهترين فيلم بخش نوعي نگاه كن را گرفت و در سال 2004 جايزه‌ هيات داوران را دريافت كرد. وي در سال 2002 جايزه اسكندر طلايي جشنواره‌ تسالونيكي و در سال 2004 جايزه‌ منتخب منتقدين را از جشنواره‌ سائوپائولو گرفته است.

از فيلم‌هاي سرشناس‌ حاضر در جوايز سال 2011 آكادمي اسكار مي‌توان به «عسل» از تركيه ساخته‌ «سميح كاپلان اوغلو» برنده خرس طلاي شصتمين جشنواره‌ فيلم برلين و فيلم «از خدايان و انسان‌ها» از فرانسه ساخته‌ «خاوير بيوو»، برنده جايزه‌ هيات داوران جشنواره كن اشاره كرد.

هشتادوسومين مراسم اعطاي جوايز اسكار درحالي روز 27 فوريه 2011 (هشتم اسفند) در لس‌آنجلس برگزار خواهد شد كه نامزدهاي نهايي بهترين فيلم غيرانگليسي به‌همراه كانديداهاي ديگر بخش‌هاي جوايز اسكار روز 25 ژانويه معرفي خواهند شد.

زماني‌كه اولين مراسم اعطاي جوايز اسكار در 16 مي 1929 براي تقدير از بهترين فيلم‌هاي سال 1927 برگزار شد، بخش جداگانه‌اي براي فيلم‌هاي غيرانگليسي تعريف نشده بود. اگرچه آكادمي اسكار بين سال‌هاي 1947 تا 1955 جوائز افتخاري به بهترين فيلم‌هاي غيرانگليسي ساخته‌شده در خارج از آمريكا اعطا مي‌كرد،‌ اما اين جوايز مبناي قابل قبولي نداشتند.

در سال‌هاي برگزاري اين جايزه، فيلم‌هاي محصول كشورهاي اروپايي يكه‌تاز بي‌رقيب اين عرصه بوده‌اند؛ به طوري‌كه از 62 جايزه بهترين فيلم غيرانگليسي اسكار تا به امروز، 51 جايزه نصيب فيلم‌هاي اروپايي شده است و سهم كشورهاي آسيايي تنها پنج جايزه، كشورهاي آفريقايي3 جايزه و كشورهاي قاره آمريكا نيز 3 جايزه اسكار بوده است.

در اين ميان فيلم‌هاي ايتاليايي بيشترين جايزه را نصيب خود كرده‌اند. ايتاليا مجموعا 13بار موفق به كسب جايزه اسكار بهترين فيلم غيرانگليسي شده و در مجموع 27 بار نامزد اين جايزه بوده است. فرانسه با 12بار كسب اين جايزه در مكان دوم قرار دارد. اين در حاليست كه فيلم‌هاي توليد اسپانيا با اختلافي چشم‌گير يعني 4 جايزه اسكار در رتبه سوم مشتركا با ژاپن قرار گرفته است.

از ميان تمامي كارگرداناني كه كسب جايزه اسكار بهترين فيلم غيرانگليسي را تجربه كرده‌اند، «فدريكو فليني»، كارگردان بلندآوازه سينماي ايتاليا متمايزتر است. وي در مقام كارگردان توانست چهاربار اين جايزه معتبر را كسب كند و از اين حيث همچنان ركورددار است. «فليني» در سال‌هاي 1956 براي «جاده»، 1957 براي «شب‌هاي كابيريا»، 1963 براي «هشت‌ونيم» و در سال 1974 براي «آماركورد» چهار اسكار بهترين فيلم غيرانگليسي را براي سينماي ايتاليا به‌همراه آورد.

فهرست كامل فيلم‌هاي معرفي‌شده به آكادمي اسكار براي حضور در بخش بهترين فيلم غيرانگليسي به شرح ذيل است:

افغانستان (لاله سياه)؛ آلباني (شرق،غرب،شرق)؛ الجزاير (خارج از محدوده قانون)؛ آرژانتين (كارانچو)؛ اتريش (مرد كوچك)؛ آذربايجان (Precinct) ؛ بنگلادش (سوم شخص مفرد)؛ بلژيك (غيرقانوني) ؛ بوسني‌وهرزگوين (سيرك كلمبيا)؛ برزيل (لولا، پسر برزيل)؛ بلغارستان (بازي‌هاي شرقي)؛ كانادا (آتش‌افروزي) ؛ شيلي (زندگي ماهي)؛‌ چين (پس لرزه)؛ كلمبيا (دامي براي خرچنگ)؛ كاستاريكا (از عشق و ديگر شياطين)؛ كرواسي (سياه‌ها)؛ جمهوري چك (رز كاوازاكي)؛ دانمارك (در دنيايي بهتر)؛ مصر (پيام‌هايي از دريا)؛ استوني (وسوسه سنت آنتوني)؛ فنلاند (بخار زندگي)؛ فرانسه (از خدايان و انسان‌ها)؛ آلمان (وقتي ما برويم)؛ يونان (دندان سگ)؛ مجارستان (پاسكال بيبليوتك)؛ هنگ‌كنگ (پژواك‌هاي رنگين‌كمان )؛ ايسلند (ماما گوگو)؛ هند (پيپلي زنده)؛‌ اندونزي (چه كشور جالبي)؛ ايران (بدرود بغداد)؛ عراق (پسر بابل)؛ سرزمين‌هاي اشغالي (مدير منابع انساني)؛ ايتاليا (اولين چيز زيبا)؛ ژاپن (اعترافات)؛ ليتواني (هنگ كنگ سري)؛ مقدونيه (مادرها)؛ مكزيك (زيبا)؛ هلند (ترزا)؛ نيكاراگوئه (يوما)؛ نروژ (فرشته)؛ پرو (زير شصت)؛ فيليپين (نوي)؛ لهستان (همه آن‌هايي كه دوست دارم)؛ پرتغال (مثل يك مرد بمير)؛ پورتوريكو (دروغ مي‌گويد)؛‌ روماني (اگر بخواهم سوت بزنم، مي‌زنم)؛‌ روسيه (لبه)؛‌ صربستان (وعده جدي)؛ اسلواكي (مرز)؛ اسلووني (9:06) ؛آفريقاي جنوبي (زندگي، بالاتر از هرچيز)؛ كره ‌جنوبي (روياي پابرهنه)؛ اسپانيا (حتي باران)؛ سوئد (سيمون ساده‌لوح) ؛ سوئيس (اتاق كوچك)؛ تايوان (مونگا)؛ تايلند (عمو بونمي كه مي‌تونه زندگي گذشته‌اش رو به‌ياد بياره)؛ تركيه (عسل)؛ اروگوئه (يك زندگي مفيد؛ ونزوئلا (هرمانو).

سال گذشته فيلم «راز چشم‌هايش» از آرژانتين ساخته «خوان خوزه كامپانلا» توانست با كنارزدن‌ رقباي‌ سرشناسي چون «ربان سفيد» -برنده‌ نخل طلاي كن- جايزه‌ اسكار را كسب كند.


منبع: ایسنا

«مختارنامه» ارزش همه ريسك‌ها را داشت

«مختارنامه» ارزش همه ريسك‌ها را داشتگفت‌وگو با فريبرز عرب‌نيا:
«مختارنامه» ارزش همه ريسك‌ها را داشت

خلاصه مطلب : فريبرز عرب‌نيا طي شش سالي كه ساخت «مختارنامه» به طول انجاميد، به ندرت در فيلمي حاضر شد و به گفته‌ي خودش يك «خودكشي حرفه‌يي» را تجربه كرد. او معتقد است در چنين شرايطي يك بازيگر حرفه‌يي همواره به لحاظ مالي ضرر مي‌كند؛ با اين حال عرب‌نيا خوشحال است كه سيستم غيرقابل پيش‌بيني فيلمسازي در ايران، سال‌هايي كه او صرف اين سريال كرده بود را به هدر نداد و در گفت‌وگوهايي كه در مقاطع مختلف ساخت سريال «مختارنامه» داشت، بارها اعلام كرد كه احساس مي‌كند از اين انتخاب (بازي در سريال داوود ميرباقري) راضي است.

فريبرز عرب‌نيا طي شش سالي كه ساخت «مختارنامه» به طول انجاميد، به ندرت در فيلمي حاضر شد و به گفته‌ي خودش يك «خودكشي حرفه‌يي» را تجربه كرد. او معتقد است در چنين شرايطي يك بازيگر حرفه‌يي همواره به لحاظ مالي ضرر مي‌كند؛ با اين حال عرب‌نيا خوشحال است كه سيستم غيرقابل پيش‌بيني فيلمسازي در ايران، سال‌هايي كه او صرف اين سريال كرده بود را به هدر نداد و در گفت‌وگوهايي كه در مقاطع مختلف ساخت سريال «مختارنامه» داشت، بارها اعلام كرد كه احساس مي‌كند از اين انتخاب (بازي در سريال داوود ميرباقري) راضي است.

 

 بازيگر توانا به لحاظ مالي ضرر مي‌كند

اين بازيگر در پاسخ به اين پرسش كه نقش مختار برايش چقدر به لحاظ مالي و معنوي ارزش داشت كه قبول كرد چندين سال از عمرش را صرف آن كند؟ گفت: در مورد امكانات مالي به جرأت مي‌گويم كه بازيگر توانا و صاحب سبك هميشه در ايران ضرر مي‌كند؛ در اين باره شك نكنيد؛ من با فكت(دليل) مشخص و مسلم علمي، در يك سميناري حتما در اين باره صحبت خواهم كرد.

عرب نيا ادامه داد: بازيگر تواناي صاحب سبك و دانش‌آموخته، همواره در سيستم سينما و تلويزيون ايران در حال ضرر مالي و جاني است؛ اما اين بحث به كنار است.


 ارزش‌هاي معنوي بازي در «مختارنامه»

وي سپس درباره‌ي ارزش‌هاي معنوي بازي در سريال «مختارنامه» و همكاري با كارگرداني چون داوود ميرباقري و جمعي از عوامل حرفه‌يي اين سريال، خاطرنشان كرد: از حيث ارزش‌هاي كار، من به عنوان يك بازيگر همواره مجموعه‌اي از فاكتورها برايم در انتخاب دخيل هستند كه پيش از هرچيز كارگردان و فيلم‌نامه‌ قرار مي‌گيرد و بعد از آن جمع همكاران است كه باعث مي‌شود ببينيم پيش‌بيني ما نسبت به آينده كار آيا مثبت است يا خير.

فريبرز عرب‌نيا كه در زمان ساخت اين مجموعه در اين گفت وگو شركت كرد سپس توضيح داد: در سريال «مختارنامه» هم وضعيت به همين منوال بود؛ حساسيت‌هاي اين كار و اين كه از همان ابتدا حدس مي‌زدم كه سال‌ها از سينما دور مي‌افتم، برايم يك‌جور به معناي خودكشي حرفه‌يي بود. منتها من شخصا زندگي را با فراز و فرودهايش دوست دارم و باورم نيست زندگي بدون سختي و ريسك، زندگي باشد و در حقيقت يك‌جور تكرار روزمرگي است. در عرصه بازيگري هم هستند گروهي كه دوست دارند موفقيت‌هايشان همواره تكرار شود و يك مسير بي‌فراز و نشيب را طي كنند؛ اما من چون باور ندارم چنين مسيري، مسير پويايي باشد، از ابتدا خوشبختانه به دنبالش نبودم كه حالا هم از تركش ناراحت شوم.


«مختارنامه» ارزش همه ريسك‌ها را داشت

اين بازيگر سينما و تلويزيون با بيان اين كه از ابتدا دغدغه‌هايش چيزهاي ديگري به غير از حفظ موقعيت بوده، ادامه داد: من قبل از شروع «مختارنامه» مي‌خواستم فيلم خودم را بسازم و مهم‌ترين دغدغه‌ام اين بود كه ساخت اين فيلم چند سال به عقب مي‌افتد؛ كمااين كه اين اتفاق افتاد. مجموعه قصه‌ام را داشتم چاپ مي‌كردم آن هم چند سال به عقب افتاد؛ اما الآن شكرخدا فكر مي‌كنم كه غلط پيش‌بيني نكرده بودم و «مختارنامه» ارزش تمام اين سختي‌ها و ريسك‌ها را داشته‌است. خدا را واقعا شكر مي‌كنم؛ به اين دليل كه به راحتي مي‌توانست كار خوب از آب در نيايد؛ نه به اين دليل كه كارگردان، فيلم‌نامه و عوامل خوب نبودند بلكه به اين جهت ‌كه سيستم فيلم‌سازي در ايران، سيستم قابل پيش‌بيني نيست. به همين راحتي مي‌توانست اين كار درنيايد و حال همه خراب شود كه شكر خدا اين‌طوري نشد.


 بازي در سريالي مثل «مختارنامه» ايثار مي‌خواهد

بازيگر نقش «مختار» سپس با بيان اين كه كارهايي مانند «مختارنامه» ايثار مي‌خواهد، اظهار كرد: در چنين كارهايي پوست، مو، گوشت و جان آدم فرسوده مي‌شود. زندگي‌ بازيگر چنين كارهايي دچار تنش‌هاي عجيب و غريب مي‌شود. از نظر حرفه‌يي 5 سال فيد شدن در يد هركسي نيست ولي من از گفتن اين‌ها همواره اباء دارم؛ به جهت اين‌كه دوست ندارم بحث شخصي كنم.

عرب نيا بار ديگر تاكيد كرد: بازي در چنين كارهايي حقيقا ايثار مي‌خواهد. 5 سال از زندگي يعني نيم دهه‌ي يك بازيگر چه از لحاظ حرفه‌يي و چه نظر زندگي شخصي؛ بنابراين بر روي جسم و روحش تأثير مي‌گذارد.


عدم تمايل به مصاحبه

از نخستين روزي كه فريبرز عرب‌نيا براي بازي در سريال تاريخي «مختارنامه» با سيما فيلم قرارداد بست، حدود شش سال مي‌گذرد و او در اين مدت به جز يك پروژه، در هيچ پروژه سينمايي و تلويزيوني ديگري مقابل دوربين نرفت. او در تمام اين روزها «مختار» داوود ميرباقري باقي ماند، تا علاوه بر رد پيشنهاد كارگردانان و تهيه‌كنندگان براي بازي در پروژه‌اي ديگر، پاسخش براي مصاحبه با خبرنگاران نيز منفي باشد.

با اين حال فريبرز عرب‌نيا پس از گذشت پنج سال و در حالي كه در صحنه‌هاي كربلا از سريال «مختارنامه» حاضر شده بود، درباره‌ي دلايل عدم تمايلش به مصاحبه گفت: شايد يكي از دلايلي كه من به طور كلي از صحبت فرار مي‌كنم، اين است كه همواره كلام شهيد مي‌شود.

بنابراين او در اين مصاحبه ترجيح داد كه بيشتر از دغدغه‌ها و علايق يك بازيگر به هنگام پذيرش نقش‌هاي طولاني را مدت بگويد.

عرب‌نيا كه معتقد است بايد با نگاه جدي‌تري با مقوله بازيگري برخورد كرد، دراين باره تصريح كرد: توليدات سينمايي و تلويزيوني بسياري منوط و مشروط به بازيگري هستند؛ اين درحالي است كه متأسفانه هنوز بر سر اين‌كه آيا بازيگري اولين شرط فيلم و سريال‌سازي است، دعواست.


 تلويزيون سردمدار عرصه فرهنگ و توليد است

بازيگر نقش «مختار» در پاسخ به اين پرسش كه يك پروژه و يك نقش بايد چه اندازه براي بازيگر جذابيت داشته باشد كه باعث شود او به مدت 5 سال در هيچ فيلم يا سريال ديگري حاضر نشود؟ گفت: اين مساله به جنبه‌هاي مغفول مانده بازيگري، ارتباط عوامل ديگر صحنه، پشت صحنه و مديريت‌هاي فرهنگي برمي‌گردد و به حدي ارتباط اين مسايل در ايران با هم مخدوش است كه شايد در كلي‌ترين شكل، متأسفانه نه تنها با استانداردهاي جهاني كه با استاندارهاي سال‌هاي شناخته‌شده اين عرصه، فاصله بسياري داريم.

وي ادامه داد: در حال حاضر تلويزيون به شكلي سردمدار عرصه فرهنگ و توليد الگو شده است و در برخي زمينه‌ها تلاش‌هايي مي‌كنند كه پيش از اين انجام نشده‌است؛ به هر صورت اين جريان روبه جلو است.

فريبرز عرب‌نيا با پرداختن به اين موضوع از جنبه حرفه‌يي و صنفي و همچنين گسترده‌ خواندن اين بحث، در عين‌حال گفت: ايراد و خطر اساسي اين است كه اين رشد ابدا متوازن نيست. در برخي زمينه‌ها خصوصا در مقوله نگاه به بازيگر و لوازم كارش بسيار بسيار ابتدايي عمل مي‌كنيم.


 مقولات هنري معضل بسيار پيچيده‌اي است

عرب‌نيا بار ديگر با تأكيد بر اين‌كه بحث‌هاي صنفي و حرفه‌يي را مطرح مي‌كند، اظهار كرد: جاي بحث در مورد مقولات هنري اساسا اين جا نيست؛ چراكه آن خود معضل بسيار بسيار پيچيده‌اي است.

اين بازيگر در پاسخ به اين پرسش كه آن‌چه با وجود تمام اين مشكلات شما را نگه مي‌دارد چيست؟ گفت: اين سوال كليشه‌اي دوست‌داشتني است كه پاسخ آن معلوم است.

وي سپس گفت: از جنبه‌ي حرفه‌يي آن‌چه يك بازيگر را 5 سال با وجود تمام مشكلات بسيار عجيب و غريب و گاه ابتدايي از جمله نبود امكانات رفاهي در بدترين شرايط جوي و جغرافيايي نگه مي‌دارد، عشقش به ديدن تأثير تمام چيزهايي است كه در اين سال‌ها بر او، نقش و جهان هنر و رسانه گذشته است.


 «مختارنامه» برآيند علائق ميرباقري و عرب‌نيا

فريبرز عرب‌نيا در پاسخ به اين پرسش كه آيا جسارت و اجازه آن را داشته است كه در عين خلق مختار واقعي، آن‌چه خود علاقه داشته است را از اين شخصيت ارايه دهد؟ گفت: «مختارنامه» به شكل مستقيم برآيند نقاط مشترك علائق من، آقاي ميرباقري و تمام گروه است؛ اما فكر مي‌كنم وقتي نمايش داده مي‌شود، از اين حرف‌ها فراتر رفته باشد. اين اتفاقي است كه در هنر نمي‌توان تعريفش كرد. يعني وقتي سريال «مختارنامه» را ببينيم متوجه مي‌شويم كه احتمالا ارزش همه اين زحمات را داشته است.


 استفاده از بدلكار

فريبرز عرب‌نيا در بخش ديگري از اين گفت‌وگو درباره‌ي استفاده از بدلكار در برخي صحنه‌ها به جاي وي و آيا اين‌كه اين امر با اصرار خود وي يا شخص كارگردان صورت گرفته است، اظهار كرد: به هرحال در پروژه‌اي كه 5 سال به طول مي‌انجامد، حتما كارگردان ريسك نمي‌كند كه در صحنه‌هاي جنگ‌هاي خطرناك و سواري‌هاي بي‌محبا، بازيگر اصلي حضور داشته باشد. اما من شخصا به دليل علائقم و بسياري از مسايل ديگر تا حد امكان خودم اين صحنه‌ها را بازي كردم و دوست دارم بازي كنم.

وي ادامه داد: تا حدي كه ريسك به خطر افتادن پروژه نباشد، آقاي ميرباقري خوشبختانه اين اعتقاد را داشتند كه خود من در صحنه‌هاي اكشن حاضر شوم.

عرب‌نيا با اعلام اين‌كه يك بدل تقريبا هميشگي در صحنه‌هاي خطرناك نقش او را بازي ‌كرد، خاطرنشان كرد: ايشان در صحنه‌هايي حضور دارند كه صورت مختار لو نمي‌رود. اين صحنه‌ها پلان‌هاي بسيار دور را شامل مي‌شود؛ بنابراين در صحنه‌هايي كه احساس كردم نمي‌توانم صحنه را كنترل كنم، يا درصد خطا بالا برود و يا آقاي ميرباقري و شخص ديگري از عوامل توليد تشخيص مي‌دهند كه بايد شخص ديگري جاي من بازي كند، قاعدتا بدلكار كار را انجام مي‌داد.

بازيگر نقش مختار با تشكر از بدلكاري كه نقش او را در برخي صحنه‌ها بازي كرد، گفت: حضور ايشان در صحنه از خستگي‌هاي من كم مي‌كرد اما چون اين همكارم از نظر سايز و جثه با من تفاوت داشت در صحنه‌هايي كه اصلا حدود ديده نمي‌شد و موقعيت از دور مشاهده مي‌شد، زحمات را اين دوستم متحمل شد.

فريبرز عرب‌نيا در پايان تأكيد كرد: در ايران متأسفانه رابطه بازيگر با صحنه‌هايي كه با خطر جاني همراه است و الزامات آن، درست تعريف نشده است. مشابه بازيگر بايد رابطه نزديك‌تري با پروژه داشته باشد و بسياري از مسايل براي او تعريف شود. البته خوشبختانه در «پروژه مختارنامه» اين اتفاق تا حدودي رخ داده است.

منبع: ایسنا

لئوناردو دی کاپریو در نقش جی.ادگار هوور

لئوناردو دی کاپریو در نقش جی.ادگار هوورکلینت ایستوود از جدیدترین فیلمش میگوید:
لئوناردو دی کاپریو در نقش جی.ادگار هوور

شنبه به تمام شایعات در مورد احتمال بازگشت يواكين فونيكس برای به تصویر کشیدن فیلمی بر اساس زندگی جی.ادگار هوور(اولین رئیس اداره پلیس فدرال آمریکا FBI) پایان داد.

به گزارش سینمانگار، کلینت ایستوود روز دوشنبه به تمام شایعات در مورد احتمال بازگشت يواكين فونيكس برای به تصویر کشیدن فیلمی بر اساس زندگی جی.ادگار هوور(اولین رئیس اداره پلیس فدرال آمریکا FBI) پایان داد.

ایستوود به خبرگزاری رویترز گفت که لئوناردو دی کاپریو قطعا برای نقش هوور درنظر گرفته شده، اما در مورد فونیکس (که به تازگی از بازیگری کناره گیری کرده و به خوانندگی روی آورده) او هرگز برای بازی در نقش "کلید تولسون" انتخاب نشده بود. ایستوود در مورد این شایعات گفت: "من اصلا نمی دانم این شایعات از کجا آمده است ... آیا او یک خواننده ی رپ نشده؟"

کلینت ایستوود کارگردان برنده ی اسکار، از قطعی بودن بازی دی کاپریو برای نقش هوور خبر داد و گفت: "این یک نقش عالی برای وی می باشد و اضافه کرد که در حاله مذاکره و امضاء قرارداد وی برای این فیلم هستند".

این افسانه ی هالیوودی که امسال 80 ساله می شود و در حال حاضر فیلم  "پس از مرگ" را آماده نمایش دارد گفت که پروژه ی جدیدش درمورد هوور، برروی جنبه های گوناگون زندگی پیچیده ی انسان تمرکز دارد. او درمورد هوور می گوید: "او یک انسان خیلی پیچیده ایی بود. همجنس گرایی وی یکی از آن جنبه هایش بود. باید بگویم که این مورد کوچکترین مشکل وی بوده، اما او بسیار باهوش بود، چه از لحاظ درست اش یا غلطش اش. او خیلی باهوش بود که خودش را در یک موقعیت معین در زندگیش نگه داشت و این قضیه بسیار برای مطالعه جالب می باشد."

هوور که در سال 1972 درگذشت، اولین رئیس اداره پلیس فدرال آمریکا (FBI) بود و در حدود چهار دهه زمام امور آژانس اجرای قانون آمریکا را برعهده داشت. به دنبال مرگ وی، هوور زیر بسیاری از انتقادها برای نگه داشتن فایلهای مخفی برای شهروندان دائمی، سیاستمداران و افراد مشهور از جمله مارتین لوتر کینگ قرار گرفت. همچنین موضوع همجنس گرایی وی و رابطه اش با یکی دیگر از مدیران اف بی آی به نام "تولسون" بسیار بحث برانگیز شد.

ایستوود برای به تصویر کشیدن زندگی هوور می گوید: "او کاراکتر بسیار جالبی است و من به خودم این حق را می دهم که بخواهم از زندگی اش فیلم بسازم. نه بخاطر اینکه او را می شناختم یا چیز دیگری، بلکه چون با وی بزرگ شدم".




«هفت دقیقه تا پاییز» وارد شبکه نمایش خانگی می‌شود


«هفت دقیقه تا پاییز» وارد شبکه نمایش خانگی می‌شودبا بازی هدیه تهرانی، محسن تنابنده، حامد بهداد و خاطره اسدی
«هفت دقیقه تا پاییز» وارد شبکه نمایش خانگی می‌شود

خلاصه مطلب : فیلم «هفت دقیقه تا پاییز» علیرضا امینی توسط موسسه قرن 21 به زودی وارد شبکه


فیلم «هفت دقیقه تا پاییز» علیرضا امینی توسط موسسه قرن 21 به زودی وارد شبکه نمایش خانگی می‌شود.


در «هفت دقیقه تا پاییز» که خرداد ماه به روی پرده رفت، هدیه تهرانی، محسن تنابنده، حامد بهداد و خاطره اسدی بازی کرده اند. این فیلم برای هشت رشته در بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر نامزد دریافت سیمرغ بلورین شد و جایزه بهترین بازیگر مرد و دیپلم افتخار بهترین کارگردانی را از آن خود کرد.

 فیلم «انتهای خیابان هشتم» ساخته جدید این کارگردان سینما نیز هم اکنون در مرحله تدوین قرار دارد و به زودی صداگذاری آن توسط فرامرز ابوالصدق انجام خواهد شد.

در خلاصه داستان این فیلم که در ژانر اجتماعی ساخته می‌شود آمده است: نیلوفر و خانواده‌اش باید ظرف سه روز مبلغ سنگینی را جور کند، اما هرچه زمان می‌گذرد، نیلوفر متوجه می‌شود که سرنوشت دیگری پیش روی اوست.

ترانه علیدوستی، صابر ابر، حامد بهداد، محمدرضا غفاری، مهدی ماهانی، بیتا بیگی، خسرو شهراز، احسان عیوض‌نژاد، اولدوز منصور، رضا دهقانی‌سامانی، محمد همایون‌‌پور و الهه حصاری بازیگران «انتهای خیابان هشتم» هستند.



كارگردان مشهدي جشنواره تئاتر كودك و نوجوان رضوی:

كارگردان مشهدي جشنواره تئاتر كودك و نوجوان رضوی:
مردم تشنه آشنايي با زندگي ائمه اطهار هستند

خبرگزاري فارس: كارگردان نمايش «شمعي در قاب» از مشهد گفت: مردم تشنه آشنايي با زندگي ائمه اطهار و معصومين هستند.

به گزارش خبرگزاري فارس از بندرعباس، سيدجواد رحيم‌زاده ظهر امروز در جمع

خبرنگاران مستقر در چهارمين جشنواره تئاتر كودك و نوجوان رضوي اظهار

داشت: برگزاري كارگاه‌ها و كلاس‌هاي آموزشي

اعتقادي ويژه فرهنگ رضوي همزمان با برگزاري جشنواره امري لازم و ضروري است.

وي افزود:‌ ارج نهادن به جشنواره‌هايي كه سعي در معرفي

سيره ائمه معصومين دارند واجب است.

اين كارگردان ادامه داد: نمايش «شمعي در قالب» با نويسندگي

حميد قلعه‌اي و بازيگري حسين طاهري، غلامرضا جهانپا

حسن قادري، سجاد انتظاري، جواد رحيم‌زاده،

كورش خليلي‌پور، محمد اسلامي،‌ اميد چلالي، معين شهركي،‌

عادل عابدزاده و نوازنده و آهنگساز يحيي موسوی و فرهاد شريفی،

طراح لباس مهناز آقايی و طراح صحنه محمد علی نويريان به روي صحنه رفت.

وي در ادامه افزود: نمايش «شمعي در قاب» داستان پسر نوجواني است

كه به خاطر فوت پدربزرگ دچار غم و اندوه شده است و سعي مي‌كند

نسبت به پدربزرگ خود شناخت بيشتری پيدا كند و متوجه مي‌شود وي

در دوران نوجوانی گناهی مرتكب شده كه عواقب آن تاكنون دامان خانواده را گ

رفته است و پدربزرگ سعی داشته پس از تشرف به مرقد امام رضا توبه كندكه در راه

  فوت می‌كند و نوجوان پس از كشف اين راز كار نيمه تمام پدربزرگ را به آخر مي‌رساند.

كارگردان نمايش «شمعي در قاب» درباره اهميت فرهنگ رضوي

خاطرنشان ساخت: يكي از راه‌هاي تاثير‌گذار اشاعه و ترويج فرهنگ

رضوي استفاده از زبان هنر براي نشان دادن سيره و زندگي ائمه معصومين است

 و جشنواره تئاتر كودك و نوجوان رضوي هرمزگان از اين لحاظ در صدر قرار دارد.

وي در پايان فلسفه حضور در جشنواره را پايبندي اعتقادي به

امام رضا (ع) و اهل‌بيت دانست و تصريح كرد: كساني مي‌توانند

گام در اين مسير مقدس بگذارند و موفق و سربلند بيرون آيند كه اعتقاد

قلبی به امام هشتم داشته باشند در غير اين صورت از اين چرخه خارج می شوند.

مقاله‌ای درباره خشونت در تئاتر کانادا  



مقاله‌ای درباره خشونت در تئاتر کانادا

نوشته: مایکل وایس، کانادا- کبک، برگردان: مهدی نصیری

من پیش از آنکه به عنوان یک منتقد به تئاتر نگاه کنم به عنوان یک شهروند با آن مواجه می‌شوم. در واقع بدین ترتیب، نقش بخشی از جامعه را بازی می‌کنم و سعی می‌کنم که حق رای دادن و قضاوت کردن را در ارتباط با تئاتر در مورد خودم امتحان کنم.

بنابراین مراقب همه چیز هستم و مثل یک داوطلب در مبارزات انتخاباتی شرکت می‌کنم (مثل شرکت ‏در انتخابات ‏IATC‏). پس تلاش می‌کنم که تصوراتم را در مورد سوالات مهمی که مرا تحت تاثیر قرار ‏می‌دهند، مورد داوری قرار دهم. به عنوان مثال اگر نسبت به آلودگی روحی و جسمی حساس هستم، ‏تلاش می‌کنم با هر وسیله‌ای که در اختیار دارم با آن بجنگم. در این مسیر سعی می‌کنم به طور ویژه  از ‏ابزار ذهنی استفاده کنم. بر همین اساس در گستره این بحث، خشونت در تئاتر (و بیشتر در سینما) را ‏به عنوان نوعی از آلودگی مورد توجه قرار می‌دهم.‏
چند سال پیش دو کنفرانس در سئول و صربستان برگزار شد که هر دوی آنها به مبحث "خشونت در ‏تئاتر" اختصاص داشتند؛ کنفرانس اول که بهار 2002 در سئول برگزار شد موضوع "خشونت در تئاتر" ‏را به دقت تحت پوشش قرار داده بود و کنفرانس دوم که سال 2003 در "نوی سد" برگزار شد، بیشتر ‏به مقوله‌ای ارجاع می‌داد که شرکت‌کنندگان آن را "تئاتر اروپایی نو" می‌نامیدند؛ ولی من و دیگران ‏ترجیح می‌دادیم که آن را "وحشی‌گرایی" بنامیم.‏
کبک به طور کلی نسبتا با این جریان تئاتر فاصله زیادی داشته و به نظرم می‌رسد تا به امروز که من ‏شخصا تماشای تئاتر را نسبت به گذشته به نصف کاهش داده‌ام، ظاهرا این شکل از تئاتر اصلا در آن در ‏حال برچیده شدن باشد. البته کمتر تئاتر دیدن من، هیچ چیزی را در وجودم تغییر نداده است و ‏همچنان معتقدم که حتی اگر من امروزه ناچار به دیدن تولیدات بسیار جدید نباشم، خشونت در صحنه ‏کبک تئاتر به وفور وجود دارد. در حالی که از پیش می‌دانم که این تئاترها سر بلندم می‌کنند، ولی ‏راستش را بگویم، گمان می‌کنم هنوز می‌توانم به تعداد کافی این دست آثار را ببینم.‏


*روشهای نقد
یک منتقد در مواجهه با تئاتر خشونت باید چگونه عمل کند؟‏
‏1.‏    چشم‌های یک نفر را ببندید و نمایش‌های بدون خشونت را انتخاب کنید. به او بگویید که این ‏هوس زودگذر، مثل خالکوبی کردن، همچون دیگر اشکال خشونت در جامعه غربی، سپری ‏خواهد شد.‏
‏2.‏    در مورد  تئاتر خشونت، با سکوت در مورد ویژگی آن عمل کنید. بدین ترتیب که چشم‌های ‏کسی را بر روی آنچه که معمولا جنبه برجسته‌ای از اثر است، ببندید.‏
‏3.‏    توضیح بدهید که این خشونت چیزی جز یک عکس العمل نسبت به آنچه که در همه جای دنیا ‏وجود دارد نیست و اینکه از دوران یونانی‌ها تا ساراکین و از شکسپیر تا آرتو همواره روی صحنه ‏وجود داشته است. ‏
‏4.‏    با وجود این ریسک که ممکن است به عنوان محافظه‌کاری وحشتناک کنار گذاشته شوید؛ ‏درست برخلاف خشونتی که در صحنه جریان دارد، درباره آن بی‌پرده به عنوان مقوله‌ای ‏بی‌ارزش، خطرناک، ناسالم، بدون استفاده و با تاثیر بد بر روی تئاتر  سخن بگویید. ‏
پذیرش هیچ کدام از این موارد به تنهایی، رضایت بخش به نظر نمی‌رسد. حتی ترکیبی از هر چهار ‏روش هم چیزی نیست که کسی به آن تمایل داشته باشد.‏
به بیانی ساده، اگر مجبور باشیم یک وضعیت یا وضعیتی دیگر را در مواجهه با خشونت بپذیریم، گمان ‏می کنم که پیش از هر چیز نه به عنوان یک منتقد، بلکه همچون یک شهروند عمل کرده‌ایم. گمان من ‏اینست که خشونت باید جزئی از تئاتر و متصل به آن باشد و فکر می‌کنم که به عنوان منتقد، ناچاریم ‏روش ویژه‌ای برای آن در نظر بگیریم. می‌پذیرم که خشونت در زندگی اجتماعی به هر دلیل، امری ذاتی ‏است و این که ما به عنوان شهروندان جامعه باید با آن مخالفت کنیم یا دست کم تلاش کنیم که آن را ‏توضیح بدهیم یا به بیان بهتر آن را به عنوان یک امر منتسب به شر مورد تایید قرار دهیم. حقیقت ‏منتقد بودن این جایگاه را به فرد می‌دهد که بتواند دیدگاه شخصی خود را ارئه دهد. منتقدی که در یک ‏روزنامه بزرگ می‌نویسد یا در بهترین زمان پخش یک برنامه تلویزیونی صحبت می‌کند، قطعا تاثیر ‏فراوانی بر مخاطبانش می‌گذارد. بنابراین قضاوت ما درباره خشونت هنوز می‌تواند یک نمونه شاخص از ‏نقشی باشد که منتقد می‌تواند به عنوان یک شهروند در جامعه بازی کند. او می تواند بدون روی آوردن ‏به نقدی که به مباحث سیاسی – اجتماعی منجر شود و اعتبارش را نابود کند، از مخاطبانش استفاده ‏کند تا در مقابل ترویج یا ابتذال خشونت مبارزه کند.‏

*مفهوم بخشیدن
همان‌گونه که گفته شد، تئاتر خشونت بر روی صحنه، ممکن است در ارتباط با زیبایی‌شناسی، زشتی، ‏فرسودگی، زخم، اندام بد شکل یا زائد دیده شود که خشونت را توجیه نمی‌کند، ولی شاید آن را توضیح ‏بدهد. البته این برای آن نیست که خشونت را قابل قبول کند، بلکه برای درک بهتر آن است. بعد از ‏نمایشنامه‎ Hamm to Kazuo Ohno`s La Argentina ‎‏"ساموئل بکت" نزدیک به نیم قرن ‏است که شاهد بسیاری از تاثیرات نزول جسمانی در تئاتر هستیم که شاید خشونت از جمله آنهاست. ‏
در نمایشنامه "روزهای شادی" "بکت" شخصیت‌های زیادی وجود دارند که ابتدا تجسم یافته و شکل ‏پیدا کرده‌اند و پس از آن بخشی از وجود و جسمیت‌شان حذف شده است؛ نقص و آسیب‌دیدگی پاهای ‏گوگو(1) و ناپرهیزکاری دی دی(2) این زوج را در حال تلاش برای حلق آویز کردن خودشان به نمایش ‏گذاشته است؛ هام (3) کور و معلول است؛ کلو(4) نمی‌تواند بنشیند و والدینش نگ(5) و نل(6) پیر زباله ‏جمع‌کن هستند و در ادامه نویسنده ایرلندی وینی(7) را  در حالی که تا گردن در تپه‌ای از خاک دفن ‏شده است، خلق می‌کند. بکت حتی در نمایشنامه "من، نه" یک شخصیت زن را به مثابه یک دهان ‏مورد پرداخت قرار می‌دهد و به نمایش می گذارد. در "من، نه" تنزل و فقدان سلامت جسمی موجود ‏در آثار "بکت" به زوال، فلج شدن یا قطع عضو منتهی می‌شود. ‏
در نمایشنامه‌های یونسکو نیز انسان به گونه‌ای دیگر تغییر شکل یافته و آسیب دیده است: لاشه ‏شاگردان در نمایشنامه "درس"؛ لاشه بزرگ و پوشانده شده دیگر در نمایشنامه ‏Amedee‏ یا "چطور ‏از آن خلاص شویم؟"؛ تکثیر شدن بینی‌های رابرت در نمایشنامه ‏Jacques؛ تسلیم بودن انسان ها در ‏تبدیل شدن کل روستا به کرگدن در نمایشنامه "کرگدن" و نیز نمایشنامه "کشتن بازی" که در آن ‏همه مردم بدون دلیل می‌میرند، نمونه‌هایی از این آسیب‌دیدگی و تغییر شکل‌ها هستند.‏
جری به عنوان طلایه‌داری با استعداد در آثار "بکت" و "یونسکو"، پیش از این در حال پردازش ‏شخصیت‌هایش با هیجانی کودکانه بود. در ‏Ubo Rio‏ سربازان می‌جنگند و خودشان را مثل یک ‏دستگاه برش نابود می‌کنند و کسانی که نمی‌توانند مالیاتشان را پرداخت کنند یکی پس از دیگری در ‏‏"حفره‌ای باشکوه" ناپدید می‌شوند.‏
‏"آرتو"(8) تحت تاثیر "مارلو" (9) و "بن جانسن" (10) و دیگر الیزابتین‌ها بود، و گفته می‌شد که او ‏ابتدا خودش خشونت را تجربه و تمرین می‌کرده است، ولی نوشته‌های آرتو که نسل‌های بعد از او را ‏بیشتر از تئاترش تحت تاثیر قرار دادند، خشونتی نامحدود را ترویج می‌کردند. ‏
به راحتی می‌توان نمونه‌های بسیاری از این دست را تا به امروز پیدا کرد. بسیاری نمایش‌هایی که جسم ‏در آنها مورد خشونت قرار می‌گیرد تلاش دارند تا انسان‌های بدشکل، زشت و معلول را طبیعی جلوه ‏دهند. اینجا به محدوده کنجکاوی "رومئو کاستلوچی"، کارگردان ‏‎“Italian Societas Rafaello ‎Sonzio” ‎‏ اشاره می‌کنم. در این نمایش بازیگران کوتوله، عقب مانده ذهنی، آدم‌های خیلی چاق یا ‏قربانیان سندرم "تورته"(11) جذابیت نمایشی آنی را ایجاد می‌کنند: از "موزه اسلیپ" (12) گرفته، تا ‏‏"اورستی" (14) و "املتو" (15)‏‎ ‎و یا حتی "هی دختر!" (16) تصاویر بدن‌های مورد خشونت قرار گرفته ‏یا درب و داغون، بخشی از زیبایی‌شناسی کاستلوچی هستند.‏
من با بقیه موافق خواهم بود که از دیدن تئاتر یا قطعات حرکتی که توسط بازیگران معلول اجرا می‌شود ‏‏(که مثلا از زبان‌پریشی یا سه کروموزومی بودن رنج می‌برند) حسی دردناک به وجود می‌آید که به ‏شعری مسلم از تاثیر آن درد منجر می‌‌شود. اخیرا در مونترال، بحثی عمومی در مورد استفاده از ‏بدن‌های پیر و فرسوده بر روی صحنه داشتم که در طول آن، این سوال مطرح شد که: "نشان دادن بدن ‏پیر و فرسوده،چرا و چگونه انجام می‌گیرد؟" و اینکه: "چرا از بدن‌های فرسوده و پیر استفاده نشود؟". در ‏جلسه یک بازیگر زن، یک کاگردان، و یک استاد پژوهش همراه من بودند. آنها مانند کازونو اونو که در ‏نود سالگی در لا آرجانتینا (17)‏‎ ‎هنوز بازی می‌کرد خیلی سریع در مورد زیبایی یک جسم خراب به ‏توافق رسیدند. ‏
بنابراین می‌توان گفت که جسم پیر و معلول الزاما به زشتی و مرگ مربوط نیست. به نظر می‌رسد چنین ‏اجراکنندگانی، به خاطر محدودیت‌های فیزیکی‌شان، بجای آن که مدل‌های موجود را کپی کنند باید به ‏نوعی خاص و ویژه عمل کنند. کپی کردن کلیشه ها به واسطه صحت آن، جایگاهی را ایجاد می‌کند که ‏می‌تواند در دفعات بسیار موثر باشد. آیا بازیگرانی که بدن معلول و پیر خود را روی صحنه حمل ‏می‌کنند، ما را به دیدن بدن‌هایی تشویق می‌کنند که مورد خشونت قرار گرفته‌اند؟ از نظر من خشونت ‏شامل نمایش ضعف جسمانی انسان‌ها نمی‌شود؛ ولی چنین عملی به امید شوکه کردن تماشاگر انجام ‏می‌گیرد. بنابراین چنین نمایشی با به اجرا گذاشتن خشونت خام بیش از آنکه خشونت را تصفیه کند، به ‏واسطه آمادگی نداشتن برای استفاده از منابع تئاتر و عمیق شدن در رئالیسم اغراق شده، مثل زمانی که ‏آنتوان تئاتر لیبره را داشت، ضعف زیبایی‌شناسانه را نشان می‌دهد. وقتی خشونت فیزیکی واقعا باعث ‏لطمه زدن به جسم بازیگری می‌شود، یا زمانی که هنرمندی در اجرای فرانسوی اورلان (18) خودش را ‏روی صحنه ناقص می‌کند یا وقتی که بازیگران روی صحنه استفراغ می‌کنند و ... فکر می‌کنم فرد به ‏عنوان یک شهروند وظیفه دارد به جای آنکه خشونت را با عناوینی چون؛ آلودگی اجرا، فساد بی‌خود یا ‏عقده وسواس روحی خطرناک توصیف کند به خوانندگانش هشدار بدهد.‏
‏1-‏    Gogo
‏2-‏    Didi
‏3-‏    Hamm
‏4-‏    Clov
‏5-‏    Nagg
‏6-‏    Nell
‏7-‏    Winnie
‏8-‏    Artaud
‏9-‏    Marlowe
‏10-‏    Ben janson
‏11-‏    Tourette
‏12-‏    Sleep
‏13-‏    Orestea
‏14-‏    Amleto
‏15-‏    Hey girl!‎
‏16-‏    La Argentina
‏17-‏    Orlan ‎‏ ‏
 

خبرهایی از هفتمین جشنواره سراسری تئاتر ماه  

۲۰ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۳۵
عزت‌الله انتظامی در جمع هيات داوران
خبرهایی از هفتمین جشنواره سراسری تئاتر ماه

عزت‌الله انتظامی، بازیگر پیشکسوت عرصه تئاتر و سینما، به همراه پنج هنرمند دیگر نمایش‌های بخش صحنه‌ای هفتمین جشنواره سراسری تئاتر ماه را داوری می‌کند.

به گزارش دریافتی سایت ایران تئاتر از پایگاه خبری حوزه هنری، عزت‌الله انتظامی به همراه حسین مسافر آستانه، محمدباقر قهرمانی، تاجبخش فنائیان و مریم معترف نمایش‌های بخش صحنه‌ای هفتمین جشنواره سراسری تئاتر ماه را مورد بررسی و داوری قرار می‌دهند.
پس از انتشار فراخوان هفتمين جشنواره تئاتر ماه، یکهزار و 232 نمايشنامه برای شرکت در این جشنواره ارسال شد كه از آن ميان، 426 نمایشنامه در بخش صحنه‌ای تهران، 413 نمایشنامه در بخش صحنه‌ای شهرستان، 202 طرح خیابانی از استان تهران و 171 طرح خیابانی از شهرستان‌های مختلف کشور متقاضی حضور در این جشنواره شدند.
بعد از بررسي نمايشنامه‌هاي ارسالي 28 نمايشنامه مشروط در بخش صحنه‌اي تهران، 42 نمايشنامه مورد قبول در بخش صحنه‌اي تهران، 62 نمايشنامه مورد قبول در بخش صحنه‌اي شهرستان، 38 نمايشنامه‌ مشروط صحنه‌اي شهرستان، 97 نمايش بخش خياباني تهران و 111 نمايش بخش خياباني شهرستان مورد تاييد قرار گرفت.
اسامی نهایی نمایش‌های حاضر در این جشنواره به زودی اعلام خواهد شد.
اعلام اسامی نمایش‌های بخش صحنه‌ای
مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری اسامی نهایی نمایش‌های صحنه‌ای هفتمین جشنواره سراسری تئاتر ماه را اعلام کرد.
به گزارش دریافتی سایت ایران تئاتر از پایگاه خبری حوزه هنری، هفتمین جشنواره سراسری تئاتر ماه به دبیری دکتر سعید کشن‌فلاح از 23 مهرماه 1389 در سالن‌های حوزه هنری آغاز می‌شود و در آن 30نمایش صحنه‌ای و 24 نمایش خیابانی از سراسر کشور اجرا خواهند شد.
هفت طبقه (حسن محمدی)، زن پارسا (علی طوبی)، ترانه‌ای برای آیدا (تهران)، خط خطی (امین آبان)، سال‌های فاجعه (پژمان جعفری)، ابرهای تاریک (سیدمصطفی میرمنتظمی)، سه‌شنبه 16 بهمن (سیدعلی موسویان)، فانوس‌های کور (محمد بی‌ریا)، مردهای مردم (مهدی حبیبی‌تبار)، ایستگاه (محمدعلی اکبری)، گره‌ای در تار و پود یک نقش (مانلی حسین‌پور)، آقاممنون (کاوه مهدوی)، وقتی صدای سوت می‌یاد (محمد احمدی)، لال بهنگ (کرامت رودساز)، نمایش‌های هنرمندان تهرانی حاضر در این جشنواره هستند.
از گروههای شهرستانی نیز نمایش‌های بی‌همرهی خضر (پدرام رحمانی، ارومیه)، افسانه‌های ناتمام (فرژام ملکی، اصفهان)، کهکشان باکره (مهدی امین‌لاری، شیراز)، آینه‌های مکدر (سعید خیراللهی، دهلران)، ابرهای تاریک (حامد اخباری، رشت)، مجلس‌نامه طوبی (احسان ملکی، خرم‌آباد)، مادرانه (احسان جانمی، اصفهان)، خرگوش سفید با چشمانی قرمز (رحمان هوشیاری، کرمانشاه)، موج ما را خواهد برد (آرش منصوری، اسلام‌آباد)، پدرانه (امیر بشیری، مشهد)، شناسنامه (سینا دلشادی، اراک)، مرز (رضا جوشعار، بندرعباس)، ماندانا (هادی شیبانی، مشهد)، سرگردانی (خارک)، آن روزها (یاسر محمودی، ساری)، مویه کور (محمدرضا مولودی، گرگان) و آب و اندوه (شهرام احمدی، تبریز) در هفتمین جشنواره سراسری تئاتر ماه حضور دارند.
رحمت امینی: آینده جشنواره تئاتر ماه امیدوارکننده است
بازبین جشنواره تئاتر ماه معتقد است: حضور گروه‌های جوان و خلاق در هفتمین دوره این جشنواره، آینده‌ای امیدوارکننده برای آن رقم زده است.
"رحمت امینی" کارگردان و از بازبینان هفتمین جشنواره تئاتر ماه به پایگاه خبری حوزه هنری گفت: «نمایش‌هایی که در این دوره از جشنواره مورد بازبینی قرار گرفتند قابلیت‌های خوبی از لحاظ اجرا داشتند. نمایش‌هایی دیدیم که می‌توان برای آینده جشنواره تئاتر ماه امیدوار بود و باید گفت جشنواره خوبی پیش رو خواهیم داشت.»
وی درباره اهمیت برگزاری جشنواره‌های تئاتر عنوان کرد: «هنوز هم شرایط هر جشنواره‌ای را شرایط اضطراری برای تئاتر می‌بینم. ایده‌آل و آرمان من این است که اجرای عموم نمایش‌ها را داشته باشیم، کار تولید کنیم و از مناطق مختلف کشور بهترین آثار را به عنوان حاصل تئاتر در یک سال انتخاب و بر اساس آنها جشنواره برگزار کنیم. اما این ایده‌آل هنوز تبدیل به واقعیت نشده است.»
امینی افزود: «جشنواره‌ها البته خلاء تئاتر را پر کرده‌اند. تئاتر ماه نیز غنیمتی است برای کسانی که توانایی‌هایشان را نشان دهند.»
این کارگردان تئاتر در ادامه بیان کرد: «حوزه هنری یک نهاد قدیمی است که در نظام تئاتر کشور تاثیرگذار است. به نوعی می‌توان گفت جشنواره تئاتر ماه نمونه‌ای از تئاتر فجر و کامل‌کننده آن است. اساسا جشنواره‌ها برای رونق بخشیدن تئاتر طراحی شده‌اند اما جریان تئاتر در کشور که متولی آن حوزه هنری نیست، به صورت عام رواج نیافته‌ است. اگر تئاتر رونق عام داشت جشنواره هم معنای دیگری پیدا می‌کرد.»

وی با بیان اینکه تئاتر، فرهنگی‌ترین هنر است، ادامه داد: «برای آن‌که این هنر در جامعه پا بگیرد و نهادینه شود چند عنصر نیاز دارد. یکی زمان برای برنامه‌ریزی است که ما این زمان را گذرانده‌ایم. حمایت‌های پلکانی و روبه‌رشد عنصر دیگر است که یکی از آنها بودجه و حمایت تصمیم‌گیرندگان سطوح بالای کشور است. تئاتر در حد یک وزارتخانه به آن توجه می‌شود اما از آن حد بالاتر نرفته است. تئاتر در آموزش و پرورش، جامعه کارگری و نهادهای جمعی باید وجود داشته باشد. ما در حال حاضر باید یک جشنواره قدرتمند تئاتر دانش‌آموزی می‌داشتیم. در این صورت است که تئاتر از جلوه فرهنگی و روشنفکری‌اش به شرایط کاربردی می‌رسد.»
امینی به کمبود امکانات سخت‌افزار در عرصه تئاتر اشاره کرد و گفت: «تماشاخانه‌های معدودی در سطح شهر تهران وجود دارد و مدت‌هاست مکان جدیدی برای این کار ساخته نشده است. در شهرستان‌ها هم تئاتر نفس‌های آخرش را می‌کشد. در این شرایط، جشنواره فقط نقش داروی تقویتی را بازی می‌کند که پیکر نحیف و ناقص تئاتر را سرپا نگاه داشته‌ است. اگر نهادهای دلسوزی هم‌چون حوزه هنری نباشند وضعیت تئاتر بسیار وخیم خواهد شد.»
هفتمين جشنواره سراسری تئاتر ماه از 23 تا 30 مهرماه 1389 در تالارهای حوزه هنری برگزار می‌شود.

منتظر مرد عنکبوتی 4 باشید !

ريز ايفانز نقش منفی فیلم «مرد عنکبوتی4»

فهرست بازیگران تکمیل شد
ريز ايفانز نقش منفی فیلم «مرد عنکبوتی4»




به گزارش سینمانگار، به نقل از ورایتی، کمپانی سونی در حال کامل کردن لیست بازیگران فیلم «مرد عنکبوتی4» می باشد که به تازگی نقش منفی مقابل مرد عنکبوتی با بازی اندرو گارفیلد را به ريز ايفانز سپرده است.

ايفانز در این فیلم در مقابل گارفیلد و اما استون قرار می گیرد، اما شرکت سونی در مورد نقش ایفنز به عنوان کاراکتر منفی این فیلم حرفی به میان نیاورد. "مت تولماچ" رئیس شرکت کلمبیا پیکچر در توضیحی گفت: "ما تا اینجا خیلی خوش شانس بودیم که توانستیم از بهترین بازیگران برای این فیلم دعوت کنیم و بسیار خوشحالیم که بهترین بازیگران را برای نقش های منفی این فیلم از جمله ريز ايفانز داریم."

ريز ايفانز  به دیگر بازیگران نقش منفی این فیلم از جمله "آلفرد مولینا"، "ویلیام دافوو"، "تامس هیدن چرچ" و "تافر گریس" پیوسته است. مارک وب که کارگردانی قسمت چهارم این فیلم را برعهده دارد، توانست جای سام ریمی که قسمت های قبلی این فیلم را کارگردانی کرده بود بگیرد و نوشتن فیلمنامه نیز با همکاری وی با جیمز واندربیلت به پایان رسیده است.

تهیه کنندگی این فیلم که در ماه دسامبر آغاز می شود بر عهده ی "آوی آراد" و "لورا زیسکین" می باشد. این فیلم در سوم جولای سال 2012 بصورت سه بعدی اکران خواهد شد.

نقد و به قول ما نقد بازی !


طی بحث ها و نزاع هایی در مورد رابطه نقد و فیلمساز و بازخورد نقد در جریان اکران، که این روز ها نقل "تلخ" محافل شده بد ندیدم چند سطری در این باره بنویسم.


1- نقد؟! چی هست؟

این جملات را خیلی از فیلمسازان(البته از نوع دست چندم) به کرّات به زبان می آورند، که از جانب خودشان بیانگر این است که منتقد الزاما فرد بی هنر و بی علمی است که بسان مادر زن یا مادر شوهر منتظر بهانه ایست که غرغر کند، یا علم من فیلمساز و سخن نهان در فیلمم آنچنان والاست که منتقد از درک و فهم آن عاجز است.

نقد در سنت ما آیینه ادب عقل بود، در سنت ما عقل اگر پذیرفت که محدود است از آن جهت بود که هستی را به شناخت خود محدود نکند. (1)ماهیت، منویات و شناخت اثر، برای تماشاگر با نقد منتقد حاصل می شود.

2- چرا فعالان سینما باید به نقد منتقدین توجه کنند؟

وجود منتقدین یکی از مؤلفه های جدایی ناپذیر سینماست(و هر هنر دیگر) و نبود آن یک نقیصه است و نه نقص. منتقد به عنوان کسی  که بر قواعد سینما اشراف دارد یا به معنی عام کلمه یک مخاطب حرفه ایست از بیرون به اثر می نگرد و نقاط مثبت و ضعف آن را رصد می کند.(این را یادآوری کنم که یک منتقد لزوما نمی تواند فیلمساز، کارگردان، بازیگر یا.. باشد و شود)

پوزیسیون قالب بر رابطه فیلمساز ومنتقد متنافی و هر کدام دیگری را به رغمی اپوزیسیون خود می داند و فیلمساز مغروضانه با نقد منتقد برخورد می کند و شمشیر را از رو می بندد. نمونه علنی و هر هفته ای آن حضور فیلمساز در برنامه 7(برنامه ای برای بررسی مسائل سینما ایران که در این امر موفق نبوده و نیست)برای نقد فیلمش. فیلمساز از قبل برای به اصطلاح تو دهانی زدن به جناب فراستی چند جمله آماده نگه می دارد(البته این بیشتر شامل فیلمساز و تهیه کنندگان فیلم های ضعیف و سخیف می شود).

انتقاد، برای تصحیح کردن و رفع نقص و ضعف می تواند مؤثر واقع شود به شرطی که مغروضانه و از روی سلیقه شخصی نباشد. همچنین مغروضانه قلمداد نشود راحت تر بگویم،فیلمساز نقد وارده را توهیت نپندارد.

3- چرا باید را بپذیرند؟

نقد تیغ عقل روزگار ما بود و هر چه را که رنگ عقل نمی پذیرفت، از سر راه بر می داشت. (2) که برگردان آن به زمان حال هم قابل تأمل است. خواه، ناخواه بقای سینماگر ارتباط تنگاتنگی با نقد اثرش دارد و بازخورد آن در جدی گرفتن و رد آن مشهود. سینما مغبون سینماگرانی است که نه به نقد و نه به اصول سینما و محصول خروجی خود اهمیت نمی دهند و معلوم نیست ملغمه ای که برپا شده به چه منتج می شود.سینمایی که تهیه کنندگان آن را حربه ای برای پول روی پول گذاشتن می دانند.

کارگردانانی که برای تهیه کننده فیلم می سازند. بسازند ولی انتظار می رود کسانی که آکادمیک و تخصصی به تحصیل در رشته سینما پرداخته اند، به اثر ارزش بدهند نه اینکه خود همسان اثر شوند و به جایگاه حضیضی برسند.

بد نیست سطور زیر را بخوانید.
 
آرش معیریان در گفتگو با یکی از مجلات تخصصی سینما:

"معیریان: یک پایه سینما هنر است و پایه دیگر صنعت."

سوال اینجاست که، با در نظر گرفتن این موضوع، کدام یک از فیلم هایی که ساخته اید رگه هایی از"هنر" دارد؟(شیر و عسل؟ چپ دست؟ یا شارلاتان؟)

و سوال دیگر: مگر این سینمای مهجور و از نفس افتاده به صناعت رسیده؟
 
"معیریان: با اکران فیلم های خاص و غیر تجاری هیچ سینماداری نمی تواند به فعالیت خود ادامه دهد و هیچ تهیه کننده ای نمی تواند به سود برسد و تماشاگر هم راضی از سالن بیرون نمی رود."
 
در مدیوم کاری شما " کمدی " سطح و کونه دارد. کمدی ها که نه، فیلم های معیریان در چه ژانری جای می گیرند؟

فرضا اگر کمدی باشند، آیا حد پیشرفت ندارد و کمدی همین است؟

فیلمساز و استاد گرامی که در دانشکده سینما_تئاتر هم تدریس می کنید، اجاره نشین ها هنری بود و عامه پسند(هم با اقبال مخطب روبرو شد و هم استقبال منتقدان). همینطور لیلی با من است، نان عشق و موتور هزار. و مرد عوضی هم.

" معیریان: برای ادامه حیات سینما باید تماشاگر به سالن برود و فیلم ببیند، هر کس می گوید سینمای تجاری نباید وجود داشته باشد و فعالیت کند ناشی از حسادت و بغض اوست."

به چه قیمتی تماشاگر را به سینما می کشانید؟چه کسی مفتون لبخند رضویان است؟

سناریوی سر راست با اوج و فرود های بدون هجو، بازیگر و کارگردان و... هیچ کدام در فیلم های تجاری حاضر یافت نمی شوند.(اگر سری به فیلم های سینمای قبل از انقلاب بزنید متوجه تشابه و بهتر کپی عنوان فیلم و بعضا همان داستان در عصر حاضر می شوید)

فیلم های تجاری به جریان اصلی بدل شده ولی باید اندک تغییری در تعریف جریان اصلی لحاظ کرد.

جریان اصلی: یعنی فیلم های حاضر در اکران که فاقد ارزش هنری و ساختاری و محتوایی می باشتد، ضمیمه آن یک عدد جواد رضویان، مقداری شفیعی جم و احمد پور مخبر با سس اضافه. اگر شما فیلم بسازید کسی از سر بغض به شما گله نمی کند. و استاد عزیز و گرامی چه چیز سینمای شما موجب حسادت می شود؟

"معیریان: در کسوت کارگردانی به نظر منتقدان هیچ اعتناعی نمی کنم."

هنرجویانی که در حال تلمذ سینما در کلاس های شما هستند اگر، کوبریک یا برگمان یا معیرین نشوند جای تعجب دارد استاد. شما که منتقدان را " شبه منتقد" خطاب می کنید بایستی سرو گردنی از آنان و علمشان بالاتر باشید.  هستید؟ (باریکلا)

"معیریان: این فیلم ها(امثال شیر وعسل را می فرمایند) نیاز و خواسته مخاطب است."

خوراندن زهر با یک گالون شیر وعسل. تزریق محصول فرهنگی فاقد ارزش به رگ های جاری مخطب عامی که واقعا نمی داند باید از سینما و سینما گر چه بخواهد و حق خود را نمی داند و نمی شناسد. مخاطب عام مانند بچه بی زبانی که در مواجه با چیز جدیدی فقط  آن را به  دندان  می گیرد و بد و خوبش را نمی داند، به سینما میرود وشیر وعسل می بیند(اما انصافا مخاطب مقداری پیشرفت کرده و اگر در مورد فیلمی که دیده نظرش را جویا شویم، می گوید: خوب بود ولی یه " چیزی " کم داشت، محتوا هم داشت. حال اگر از او بپرسید محتوا یعنی چه؟به چه می گویی محتوا؟ جز سکوت یا لاطائلات چیزی عایدتان نمی شود)

سینماگر باید سطح سلیقه مخاطب را بالا ببرد نه همراه با خود از بالای برج میلاد بپرد.

"معیریان: خندیدن تماشاگر و رضایت او از دیدن فیلم ها برای موفقیت سینمای تجاری کافی است.به خندیدن به چه قیمتی اعتقادی ندارم."
با خواندن این گفته از معیریان تنها جمله ای که در ذهنم بزرگ حک شد این بود" خود فروشی هنری".

اینها بوی سینمایی را می دهد که رو به انحطاط است  و فیلم هایی از این دست کشتی نجات آن نمی شوند. بابائیان تهیه کننده افراطی ها در نقد فیلم افراطی ها در برنامه هفت داعیه این را داشت که " سینمای ایران ته چاه است و ما داریم اونو میکشیم بالا". سینمایی که با افراطی ها بالا باید ...

در آخر جمله ای از گفتگوی قدرت خان صلح میرزایی در همان مجله تخصص سینما بود که حیفم آمد در اینجا نقل نکنم.

"صلح میرزایی: لازم به یادآوری نیست که همه اینها(محتوا و مسائل فرهنگی مطروحه در آثارشان را می فرمایند) حتما با پایبندی به ارزش های انقلاب اسلامی ساخته می شوند."

کارگردان فقید و صاحب سبک، یعنی اگر شما توانایی این را داشتید که از حد فیلم هایتان فراتر روید، ضد ارزش میشد؟ کدام فیلم هنری و عامه پسندی(مانند اجاره نشین ها یا لیلی با من است) ضد ارزش هستند؟

به خاطر منافاتی که تفکر نا صحیح فیلمساز با نقد دارد سینمای حاضر به نتیجه قابل توجهی نمی رسد. سینمای ایران امروزه " سیرک " هم نیست ولی با فیلم های سخیف و هجو، ذهن تماشاگر را آلوده و اشغال می کند.

نقد تیغ روزگار ماست که بر هر چه  هست فرو می آید و شفقت ندارد و قداست نمی شناسد. (3)

آیا اگر نقدهایی که در مورد آثار اینان می شود مثبت بود باز هم بی اعتنا بودند و منتقدان را شبه منتقد خطاب می کردند؟ آن وقت بود که یادشان می آمد کسی به نام منتقد وجود دارد که می تواند بر روی تبلیغات و فروش فیلم تاثیر داشته باشد.

آقا چی داریم میگیم؟ یاسین توی گوش...                             
                                                                                                  سایه سینمای تجاری مستدام !




 * 1،2،3: از کتاب نقد چیست؟منتقد کیست؟

واکنش منفی منتقدان به ملک سلیمان

واکنش شدید فراستی (منتقد سینما ) به دلیل خرج زیاد برای فیلم ملک سلیمان

فراستي: بيخود كرده اند شش ميليارد خرج «ملک سلیمان» كرده اند

فیلم سینمایی «ملک سلیمان» به کارگردانی شهریار بحرانی در سه روز نخست نمایش عمومی 19 میلیون تومان فروش کرد. فیلمی که رقم بالای ساخت آن و نتیجه اش، واکنش منفی تعدادی از منتقدان را برانگیخته است.

امین زندگانی، مهدی فقیه، محمود پاک‌نیت، حسین محجوب، ارژنگ امیرفضلی، الهام حمیدی و ... بازیگران این فیلم سینمایی هستند. شهریار بحرانی فیلم‌های سینمایی «دنیای وارونه»، «مریم مقدس»، «هراس»، «حمله به اچ 3» و... را کارگردانی کرده است.

مجتبی فرآورده، تهیه​کننده فیلم سینمایی «ملک سلیمان» سال گذشته و در نشست مطبوعاتي اين فيلم درجشنواره فجر با اشاره به غیرواقعی بودن آمار ذکر شده، تمامی هزینه صرف شده برای این فیلم را پنج میلیارد تومان اعلام کرد.

فرآورده درباره جریان تولید این فیلم سینمایی، گفته بود: «در مورد هزینه صرف شده برای این فیلم تفاوتی نمی​کند که ما چه رقمی را اعلام کنیم در هر صورت دوستان می​خواهند آمار و ارقام خود را بنویسند اما واقعیت این است که 5 میلیارد تومان برای ساخت این فیلم صرف شده است. برخی با هدف کسب بودجه بیشتر از دولت برای سینما می​خواهند آمار را به گونه​ای نشان دهند که هزینه تولید این فیلم بیشتر بوده است.»

اما در این میان منتقدان نظرات متفاوتی دارند:

/فراستي: ملك سليمان مسخره بازي است/

مسعود فراستي نيز از منتقدان اصلي فيلم ملك سليمان بوده است. براساس گزارش برنا، او سال گذشته در نشستي در دانشكده اقتصاد دانشگاه علامه گفته بود: شخصیت اصلی این فیلم که باید پیامبر خدا و فردی فعال باشد به شدت شخصیتی منفعل دارد و فقط ژست های مختلف را از خود نشان می دهد. ملک سلیمان فیلمی است که قصه ندارد و وقتی ما قصه نداشته باشیم متعاقبا آدم هم برای اجرای این قصه نخواهیم داشت. سلیمانی که آمده و ما می پذیریم این پیغمبر خداست، در کجای فیلم توانسته یک قصه کوتاه را بیان کند؟ این فیلم در کل یک مسخره بازی است که شخصیت اصلی آن هیچ جای فیلم معلوم نیست.

وی ادامه داده بود: دوستان شش میلیارد خرج کرده اند، که بسیار بیخود هم کرده اند که حاصل آن فیلمی باشد که نه قصه ملی دارد، و نه شخصیت ملی و کار فنی آن هم فرنگی است. و فقط پول آن ملی است که با پول مردم ساخته شده و در نهایت هم جایزه ملی می گیرد و حاصل آن هم خندیدن بچه هشت ساله من است که به تماشای این فیلم نشسته است.


 /چرا ميليارد ها تومان خرج مي كنيم/

 منوچهر اكبر لو نيز دريادداشتي در سايت سوره سينما نوشته : اگر نام سليمان را از او برداريم و فيلم را يك فيلم سرگرم كننده تخيلي افسانه اي در نظر آوريم چه اتفاقي مي افتد؟ هيچ! چرا كه فيلمنامه نويس شيفته بودجه كلاني است كه به او اجازه مي دهد بهترين جلوه هاي ويژه روز جهان را به كار ببندد. سينماي ما نيازمند فيلم هاي عظيم و جلوه هاي ويژه صوتي و تصويري است. اما فيلمنامه هم مي خواهد!

و سخن آخر يك پرسش است: چرا ميلياردها تومان صرف ساخت فيلم و سريال براي نمايش تاريخ قوم بني اسرائيل مي كنيم، اما يك حماسه ملي نمي سازيم؟ مرور كنيد: سليمان نبي، يوزارسيف، حضرت مريم و... چند نفر ديگر هم در راهند. اما خبري از آرش و كاوه و باقرخان و چمران و همت نيست. واقعاً چرا؟

 /فراتر از حد انتظار/

 شاهين شجري كهن درروزنامه جام جم درباره ملك سليمان نوشته: پرهزينه‌ترين فيلم تاريخ سينماي ايران از لحاظ تكنيكي و مولفه‌هاي ساختاري در سطحي فراتر از حد انتظار قرار دارد ولي همچنان بايد گفت فيلم خوبي نيست. همه اجزاي ملك سليمان جز داستان و شيوه روايت اندازه‌هايي بالاتر از استانداردهاي معمول سينماي ايران دارند، اما عجيب است كه مجموعه اين برتري‌هاي فني، نمي‌تواند فيلم را نجات دهد، چون سينما بيش از هر چيز به قصه متكي است و ملك سليمان در زمينه قصه و روايت نقص‌هاي جدي دارد.

برخي سكانس‌هاي فيلم مانند سكانس شيوع جن‌زدگي و اتفاقات ماليخوليا واري كه براي اهالي شهر مي‌افتد واقعاً نفسگير طراحي شده‌اند و از نظر اجراي جلوه‌هاي ويژه رايانه‌اي بي‌نقص و حرفه‌اي هستند.

 /اين بود ارباب حلقه هاي ايران ؟/

محسن آزرم از منتقدان سينما نيز درباره اين ساخته بحراني نوشته: این بود «اربابِ حلقه‌ها»ی ایران؟ آدم وقتی «مُلکِ سلیمان» را می‌بیند، مطمئن می‌شود که فیلم‌های عظیم فقط به ‌مددِ بودجه‌ی کلان و جلوه‌های ویژه فیلم‌های خوبی از آب درنمی‌آیند. اوّل از همه باید فیلم‌نامه‌ی خوب و درست و منسجمی داشت، بعد باید این فیلم‌نامه را سپرد به کسی که کارگردانی را بلد باشد، بعد باید بازیگرانی را انتخاب کرد که واقعاً به درد آن نقش‌ها بخورند و... امّا «مُلکِ سلیمان» که بودجه‌ی کلانی داشته (به‌هرحال می‌گویند «فخرِ سینمای ایران» است) و جلوه‌های ویژه‌اش هم حسابی وقت بُرده، کُپیِ دست ‌چندمی‌ست از «اربابِ حلقه‌ها» و فیلم‌های حماسی/ تاریخیِ «ریدلی اسکات» (بخصوص ملکوتِ آسمان‌هایش) که از هر فیلم و سریالی چیزی را برداشته و کنار هم نشانده. این‌ جوری‌ست که آن دودِ سیاهِ مرموز سریالِ «لاست» را می‌بینیم که قرار است نشانه‌ی جن‌های بداندیش و خدانشناس باشد و همچه که به آدمی حمله می‌کنند و در عمق وجودش لانه می‌کنند، آدم بخت‌برگشته می‌شود یک «زامبیِ» کامل و یک صداهایی از خودش درمی‌آورد که دلِ تماشاگر ریش می‌شود. و یک کشتیِ پرنده هم هست که شباهتِ غریبی دارد به کشتی پرنده‌ی آن موجوداتِ کارتونیِ سال‌های کودکی ما...

/آن فيلم دهه شصتي را ترجيح مي دهم /

یزدان سلحشور از نويسندگان سينمايي درباره ملک سلیمان درماهنامه فیلم نگار می نویسد: این فیلم فیلمنامه ندارد. چند خطی شرح صحنه دارد وانبوهی هم تک گویی که ممکن است بداهه باشد !

متن فیلمنامه یاد آور سلیمان (ع)مورد نظر قرآن کریم نیست و بیشتر یاد آور اسراییلیاتی است که در تفسیر طبری به شکل انبوه وارد فرهنگ اسلامی شده .در یک کلام من فیلمنامه آن فیلم عروسکی اوائل دهه ۶۰را که سر آغاز چنین آثاری بود بر متنی که منجر به چنین فیلمی شده ترجیح می دهم منظور ابراهیم در گلستان است.

منبع: پارس توریسم

شکیبایی را خودم گذاشتمش تو قبر!

گفت‌وگویی جالب با کیانوش گرامی
شکیبایی را خودم گذاشتمش تو قبر!
تاریخ درج : ۲۰ مهر ۱۳۸۹
سرفصل :   منبع خبر : تلویزیون ایران
خلاصه مطلب : او آدم خاصی است. تیپ خاصی دارد و بیش از بازی کردن صرف حضور اوست که در صحنه‌ها جلب توجه می‌کند. کیانوش گرامی به تازگی در گفت‌وگویی حرف‌های جالبی زده از این‌که از صدتا عشق‌اش یکی‌اش سینما نبوده، از قهرش با کیمیایی و...تا مراسم تدفین شکیبایی. بخشی از صحبت‌های او را با ماهنامه فیلم در ادامه می‌خوانید.
شکیبایی را خودم گذاشتمش تو قبر!

با توجه به جثه و فیزیک خاص او معمولا نقش‌هایی مثل شرخر، باج‌گیر، داش مشدی و کلاه مخملی به او پیشنهاد می‌شود. هنر او در این است که همین نقش‌های کوتاه و کم‌رنگ را بامزه و جذاب اجرا می‌کند؛ طوری که حالا برایش نقش‌های بلندتر و موثرتر می‌نویسند و حضورش را در فیلم پررنگ‌تر می‌کنند. او آدم خاصی است. تیپ خاصی دارد و بیش از بازی کردن صرف حضور اوست که در صحنه‌ها جلب توجه می‌کند. کیانوش گرامی به تازگی در گفت‌وگویی حرف‌های جالبی زده از این‌که از صدتا عشق‌اش یکی‌اش سینما نبوده، از  قهرش با کیمیایی و...تا مراسم تدفین شکیبایی. بخشی از صحبت‌های او را با ماهنامه فیلم در ادامه می‌خوانید:
 

رفتم تو کار لوازم یدکی ماشین

سال 54. حسن سلطانی که فیلمبردار است، آن زمان همسایه ما بود. با حمایت او رفتم سرکار و پانزده تا تک تومنی حق الزحمه گرفتم. سال بعد با نادر ابراهیمی کار کردم و بعدش ترک تحصیل کردم و رفتم تو کار لوازم یدکی ماشین. تا سال 60 در خیابان چراغ برق کار می‌کردم و....

عباس جدیدی شاگردم بود

زمانی کشتی‌گیر بودم و یکی از شاگردانم عباس جدیدی است که برایش خیلی زحمت کشیدم تا این‌که زانویم آسیب دید.

صد تا عشق داشتم که یکی‌اش سینما نبود

اگر صد تا عشق داشتم یکی‌اش سینما نبود! علاقه‌ام بعدا ایجاد شد. من برای کاسبی و کمک به مخارج زندگی‌ام وارد سینما شدم و برایم فرق نمی‌کرد که در کجا کارگری کنم، فقط کار می‌کردم.

هر چقدر کیمیایی سعی می‌کرد نمی‌توانستم

سعی می‌کردم سر فیلم کیمیایی هم راحت باشم ولی نمی‌شد. بلد نبودم. هر چقدر هم کیمیایی سعی می‌کرد نمی‌توانستم. فکر می‌کنم این اتفاق در "میوه ممنوعه" افتاد. چون فتحی از بچگی من را می‌شناخت. سعی کرد من را به نقطه‌ای برساند که بتوانم راحت باشم.

خجالت نمی‌کشم که در میان مردم باشم

شاید الگویم برای نقش‌ها، دوستانم باشند. چون یک عمر با آدم‌های این مدلی دوست بوده‌ام و می‌توانم این نقش‌ها را بازی کنم. وگرنه خیلی‌ها می‌آیند نقش لات و مشدی را بازی می‌کنند اما یکی دو بار بیشتر نمی‌توانند. فکر می‌کنم اگر در نقشم موفق بوده‌ام به خاطر این است که از مردم دور نشده‌ام. تمام مهمانی‌ها و هیات‌هایم را می‌روم، خریدهایم را اکثرا خودم انجام می‌دهم حتی اگر در خیابان هندوانه ارزان ببینم می‌خرم! در حالی که خیلی‌ها می‌گویند این کار را نکن ولی من خجالت نمی‌کشم که در میان مردم باشم و مثل همه مردم زندگی کنم.

شکیبایی را خودم گذاشتمش تو قبر

براندو، گری کوپر و آل پاچینو را خیلی دوست دارم. خسرو شکیبایی را خیلی دوست داشتم. خودم گذاشتمش تو قبر. خدا بیامرزدش که مرد بی‌نظیر و نازنینی بود.

اگر می‌دانستم نقشم در سنتوری این است بازی نمی‌کردم

دوست داشتم با آقای مهرجویی کار کنم آقای شریفی‌نیا من را برد. البته اگر می‌دانستم نقشم در سنتوری این است بازی نمی‌کردم. دوستش نداشتم.

حافظه کوتاه‌مدت و بلند مدت من کلا رفوزه است!

"به چیزی که دل نداره دل نبند" تو فیلم مرسدس. البته بیشتر ما به دیالوگ‌هایی که می‌گوییم عمل نمی‌کنیم. محیط سینما خیلی پولکی شده. این به سینما و کلا هنر خیلی ضربه می‌زند. ضمنا از من درباره دیالوگ نپرس. حافظه کوتاه‌مدت و بلند مدت من کلا رفوزه است!

ماجرای قهر با کیمیایی

بماند. انگار یک پدر و پسر یا دو تا برادر مشکل داشته‌اند؛ اما این وسط کسانی که من و آقای کیمیایی برایشان رفاقت کرده‌ایم وساطت نکردند که ما را با هم آشتی بدهند و کدورت‌ها را پاک کنند و باز خودمان با هم خوب شدیم. بعضی از اطرافیان کیمیایی دروغ می‌گویند، چاپلوسی می‌کنند و واقعیت‌ها را به او نمی‌گویند.


منبع: شبکه ایران

نمایشگاه آثار جدید پائولا رگو در گالری Marlborough لندن

گالری Marlborough از 7 جولای تا 20 آگست پذیرای نمایشگاهی از کارهای جدید پائولا رگو می‎باشد. بعد از سال 2006 این اولین نمایشگاه انفرادی او در لندن حساب می‎شود.


آثار جدید پائولا رگو در گالری Marlborough


نمایشگاه از سه بخش مجزا تشکیل شده است. در بخش اول، تابلو نقاشی همراه  پخش موسیقی در سه‌ قاب‌ تهيه‌ شده پهلوي‌ يكديگر، با یک پنل مرکزی و دو بخش بالدار مانند به یکدیگر وصل هستند. پائلو این اثر را برای نمایشگاه  اخیر گروهی همراه تریسی امین و مت کلیشا برای  موزه کودکان بی‎خانمان در اوایل امسال ارائه داده، و علاوه بر این اثر 6 اثر بزرگ کنته روی کاغذ مربوط به همین اثر وجود دارد که برای موزه کودکان بی‎سرپرست انجام شده بود.

بخش دوم از 9 اثر کنته روی کاغذ تشکیل شده است که هنرمند در آنها به موضوعاتی چون تولد، کودکان، عروسک و اسباب بازی می‎پردازد.

در بخش سوم گالری به 19 اثر چاپ‎های  اچینگ  تک رنگ اختصاص یافته است. در این چاپ‎های تک رنگ از یک طرح در رنگ‎های مختلف استفاده شده است. با این حرکت  روحیه، حس و حال متفاوتی به بیننده القاء می‎شود.

پائولا یکی از  برترين نقاشان زن معاصر و از  افتخارات انگلستان محسوب می‎شود. او با این نمایشگاه می‎تواند بار دیگر قدرت و خلاقیت خود را  به اثبات برساند.

پائولا رگو در سال 1935 در پرتقال به دنیا آمد. او تقریبا از 4 سالگی شروع به نقاشی کرد و از همان ابتدا  با نقاشی تنهایی‎های خود را پر کرد. وی قبل از ورود به دانشگاه مدتی را درپرتقال به یادگیری زبان انگلیسی پرداخت و بعد وارد دانشگاه هنر  اسلند لندن، و بدینوسیله  با دنیای هنر و هنرمندان سرشناش آشنا شد.

پائولا هم اکنون در سن 75 سالگی به سر می‎برد و زندگی خود را بی‎وقفه به هنرش اختصاص داده است. گذر سال‎ها و سختی‎های زندگی او را از پا در نیاورده است‎. نقاشی‎های پائولا اغلب لحظه‎های شومی را به تصویر می‎کشند که تاکید به بر اندازی نظم طبیعی دارد. موضوعات آثار او  نیز به فضاهای ملموس خانوادگی‎، بورژوازی و روابط آشنای مادر و دختری و یا بازی دختر و سگ اختصاص دارد که البته در نقاشی‎های او، شکلی دیگر به خود گرفته‎اند و به چهره‎هایی مضحک و تصاویری بدل گشته اند که شاید بتوان آن را «روزمرگی‎های خیالی» خطاب کرد. اساساً بیشتر این آثار در بررسی دو پارادوکس مهم روانشناسی یعنی غریزه و گناه، و بستر زایش و پویایی آنها، شکل گرفته‎اند. فیگورهای پائولا رگو رازدار  هستند و حفظ این اسرار، خود زاییده تشویش و اضطراب می‎شود.

رگو بر اساس موضوع کارها، از احساسات درونی خود، تجربه‎ای دوباره می‎آفریند، تا شناخت درونی خود را به کار منتقل کند. شخصا این شیوه اجرایی را یکی از علل پویایی و تأثیر گذاری کارها می‎شناسد. در این مسیر شاید عوامل درونی خود را نیز به باد مسخره گیرد تا بدینوسیله از زهر آنها بکاهد. تمسخر مقابله‎ای در برابر درد است. بسیاری از کارهای پائولا را سرشار از حس انتقام جویی می‎یابند و خود نیز تأیید می کند «من به کارگاهم می‎آیم و همه این احساسات را سرکوب می‎کنم. نقاشی از زندگی صادق‎تر است. به این مسئله اطمینان دارم.»

 

 

منابع:


در همین رابطه مشاهده کنید:

گالری آثار پائولا رگو در گالری Marlborough لندن


نگاهی به سریال Lost: برزخی که آرزویش را داریم!

سریال گمگشته Lost  بهانه‌ای به دستم داد تا در مورد سوالی که قرن‌هاست(شاید از از آغاز تمدن بشریت تا به امروز) ذهن انسان را مشغول کرده است، مطلبی بنویسم، هزاران فیلسوف و میلیون‌ها آدم معمولی در طول زندگی خویش در مورد آن اندیشیده‌اند ولی هنوز پاسخی قطعی به این پرسش نداده‎اند.

 

سریال لاست 

 

در این نوشته نمی‌خواهم سریال لاست را به نقد بکشم و آن را از لحاظ فیلمسازی و یا مقوله سریال سازی بررسی کنم، بلکه صرفا می‎خواهم نکاتی از فیلم را برشمارم تا مرا رهنمون سازد به تفکر سازندگان این اثر و اینکه آ‌نها پاسخی به این پرسش داده‎اند یا صرفا این سوال را به شکلی دیگر مطرح کرده‎اند. و اما سوالی که بایستی بررسی کرد...

 

در ابتدا در مورد برخی نکات اساسی  در مورد این سریال صحبت و در نهایت تلاش خواهیم کرد طرح سوال مورد نظر را در این سریال بررسی کنیم.

اولین نکته‎ای که در مورد لاست می‌توان گفت قدرت جادوی آن است. این سریال از این توان برخوردار است که در عین حال که در ژانر تخیلی (هرچند که بیشترین وجه سینما تخیل است) و نیز ژانر وحشت قرار می‌گیرد و داستانی را برای مخاطب تعریف می‌کند که از لحاظ علمی در دنیای مادی هرگز رخ نمی‌دهد ولی با این حال مخاطبش را جادو می‎کند و او را به چنان باوری می‌رساند که این استرس را در او به وجود می‌آورد که چنین جزیره‌ای شاید وجود داشته باشد. یکی از دلایلی که باورپذیری داستان تا این حد از قدرت بالایی برخوردار است این است داستان خلق شده‎ای می‎باشد که دارای شخصیت‌های مختلفی است و همه‌ی این شخصیت‌ها به درستی پرداخت شده‌اند و نقطه‎ی مبهمی در مورد آن‌ها وجود ندارد مگر نکته‎ای که سازندگان اثر آگاهانه از مخاطب مخفی کرده باشند. یکی از تکنیک‌هایی که فیلمنامه‌نویس بتواند شخصیت‌های باورپذیر و ماندگاری خلق کند این است که بهتر و بیشتر از هر کسی شخصیت‌هایش را بشناسد. فیلمانه‌نویس بایستی در مورد هر یک از شخصیت‌ها زندگی نامه‎ای نوشته باشد و فیلمنامه‌نویسان لاست این کار را به درستی انجام داده‎اند. در فصل‌های ابتدایی در هر قسمت گذشته‌ی یکی از شخصیت‌ها را برای مخاطب نشان داده می‌شد (فلاش بک) و درفصل‌های انتهایی، آینده‌ی شخصیت‌ها نشان داده می‌شود(فلاش فوروارد).

در چنین فیلمنامه‌ای که شخصیت‌های متفاوت و بسیاری دارد باعث می‌شود که قشرهای مختلفی با آن همذات پنداری کنند و داستان را با زاویه دیدهای مختلفی بررسی کنند یکی از نگاه‎های دیگری که باعث باورپذیری این سریال می‎شود این است که می‎توان این سریال را بر اساس نام شخصیت‎ها و نوع دیدگاه و تفکر آن‌ها، از دید مذهبی بررسی کرد که در اینجا نیازی نمی‎بینم بحث را به این مسیر بکشانم. برای مثال شخصیت «سعید» که یک عراقی در نقش یک شکنجه‎گر است و اینکه رابطه او با دیگر شخصیت‌ها چگونه می‎باشد و یا نظریات و طرز تفکر جان لاک و یا اسم جیکوب، اسم آرون پسر کلیر و ...

نکته دیگری که در فیلمنامه لاست به چشم می‌خورد، یکی از آرزوهای دیرینه انسان است. آرزوی خالق بودن و برتری داشتن... آرزوی نامیرا بودن و این یکی دیگر از نقاط بسیار ماندگار و قدرتمند این سریال است هر چند که بسیاری از فیلم‌های ژانر یا زیر ژانر علمی- تخیلی برای برآورده شدن این آرزو ساخته می‎شوند . جیکوب نمونه‎ای است از خدایانی که در اساطیر به دست انسان ساخته شده‌اند خدایانی که از همه چیز خبر دارند و علت همه چیز در دستان آن‌ها‌ست و در تمدن‌های بعدی این خدایان به یک خدا بدل می‌شوند همین است که «ویدمور» از جزیره اخراج می‎شود و «بن» و «ریچارد» در عین حال که با «جیکوب» در ارتباط بوده‎اند ولی به چیزی دسترسی ندارند و حتی «بن» او را اصلا ندیده است.

 

 

«جیکوب» به دنبال کاندید دیگری است تا از جزیره حفاظت کند زیرا برای او جزیره همیشه از همه کسی مهمتر بوده است. لاک همیشه به وجود علتی مهم ایمان داشته است علتی که او را به اینجا کشانده است ولی جک مخاف این قضیه است و نگاهی کاملا مادی دارد. «جان لاک» می‌میرد ولی شخصیتی به وجود می‌آید که فقط در ظاهر شبیه لاک است، این شخص همه چیز را بیهوده و پوچ می‌داند از همین رو در قسمت‌های پایانی سریال «جیمز فورد» را با خود به غاری می‌برد و همه این اتفاقات داخل جزیره را یک بازی می نامد، از همین روست که به وسیله بن جیکوب را می‎کشد، خدایی را که خودمان خلق کرده‎ایم به دست خود نابود می کنیم.

 

جزیره به واسطه تصادف کشتی به نام بلک راک (حاوی فلزاتی حساس به جریانهای مغناطیسی) کشف  می‎شود. «بن» و «ریچارد» زمان را در سال 1996 ثابت نگه می‎دارند و از همین روست که زنان حامله می‎میرند و یا «بن» از مردن نمی‎ترسد زیرا می‎داند تا 2007 زنده است از همین روست زمان سقوط همواپیما «جان لاک» فلج نیست یا رز سرطان ندارد.

 

 سریال Lost

مبحث زمان جواب اکثر سوال‌ها را می‎دهد و می‌بینیم که با دریافتن مقوله زمان، فهم لاست بسیار هم سخت نیست. این فیلم می‎خواهد انسان را در برابر نیرویی برتر از خود انسان قرار دهد، انسان‌هایی که هر کدام گذشته ای داشته‎اند و آینده‌ای خواهند داشت. سوال اساسی این است که چرا اساسا بایستی همچین جزیره‎ای وجود داشته باشد؟ و چرا باید انتخابی وجود داشته باشد اگر که در نهایت جبری وجود دارد؟ آیا سرنوشت پر زورتراست؟ آدم‎هایی که در جزیره با هم هستند در گذشته برای یک بار هم که شده همدیگر را دیده‌اند و شاید با همدیگر صحبتی هم داشته‌اند ولی اکنون از یاد برده‎اند. همه به شکلی درگیر گذشته‌ای هستند که از آن راضی نیستند و همه به گونه‌ای فراری هستند و جالب این است که مدام می‎گویند؛ از جزیره برویم و وقتی از جزیره فرار کردند دوباره باز می‎گردند. به یاد سکانس پایانی فیلم کشتی گیر The Wrestler اثر دارن آرنوفسکی می‎افتم که میکی رورک به رینگ باز می‎گردد ... تمام دنیای او همین جاست، جز این دنیا، جایی ندارد.

 

لاست مدام بر این مقوله پافشاری می‎کند که بخش‎هایی از زندگی بشری به وسیله نیروی برتری نوشته شده است. نیرویی که همیشه ما را تحت نظر داشته است. زمانی که جک در فانوس دریایی آینه‎ها را می‎شکند می‎گوید: که او همیشه مرا در نظر داشته است و همیشه مراقبم بوده است. جک متوجه می شود که انتخاب شده است.  ناخودآگاه یاد جمله‎ای می افتم که خداوند به حضرت موسی(ع) می‎فرماید: "ما تو را برای خود ساخته ایم".

 

«جک» باور پیدا می‎کند و حتی «ریچارد» را از مرگ نجات می‎دهد و کاری می‎کند که ریچارد هم «جیکوب» را باور کند. «جان لاک» در اوج زمانی که به معجزه باور داشت و در اوج یقین به پوچی رسید و شیطانی شد که دود سیاهی است که کارش فقط وسوسه کردن است برعکس جک در اوج شک و گمان به جیکوب واینکه انتخاب شده است باور پیداکرد.

 

مبحث سرنوشت انسانی و جبر و اختیار در زندگی بشر به این سادگی‎ها بررسی و تحلیل نمی‌شود و زیبایی اش به همین است که وسوسه آن تمامی ندارد.

جزیره گذشته تمام انسان‌ها را به یادشان می‌آورد و راهی دیگر را پیش رویشان می‌گذارد و بعضی وقت‌ها تصمیم‌گیری را به عهده آن‌ها می‎گذارد. وقتی شخصیت‌ها در زمان حرکت می‌کنند گاهی وقت‎ها گذشته خود را می‌بینند و این احساس پیدا می‎کنند که اگر بازگردیم فلان کار را انجام می‌دهیم یا فلان رفتار را نخواهیم کرد در حالی که هر آنچه بایستی روی دهد حتما روی می‌دهد و اگر دوباره بازگردند باز هم همان حوادث رخ خواهد داد. گویا نویسندگان لاست با این نظریه بیشتر موافقند ولی هرگز اختیار انسان را هم انکار نمی‎کنند. «جیکوب» زمانی که با «هوگو» در کنار فانوس دریایی صحبت می‎کند می‎گوید: «بعضی وقتها بایستی راه را نشان داد ولی بعضی وقتنها بایستی خودت راهت را پیدا کنی.»

دنیای هرکسی زاده پندارهای اوست. این مقوله مرا را به یاد شعری از خیام می‌اندازد:

قومی متفکرند اندر ره دین

قومی به گمان فتاده در راه یقین

میترسم از آنکه بانگ آید روزی

کای بیخبران راه نه آن است نه این

لاست از دنیایی سخن می‎گوید که باور آدم‌ها آن را می‎سازد، و باور فقط یک واژه  نیست، راهی است که تا انتها بایستی طی شود و «جزیره» برزخی است که حق  انتخاب دیگری به آدم‌ها می‌دهد تا هرگز بدون باور زندگی نکنند.

 منبع : آکادمی هنر

www.academyhonar.com

مجوز ادامه فیلم اصغر فرهادی صادر شد

مجوز ادامه فیلم اصغر فرهادی صادر شد
«حميدرضا ديبايي» مدير روابط عمومي معاونت امور سينمايي و سمعي بصري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي امشب در برنامه تلويزيوني هفت اعلام كرد كه مجوز ادامه فيلمبرداري اين فيلم به تهيه كنندگي و كارگرداني «اصغر فرهادي» صادر شده و او از صبح شنبه فيلمبرداري فيلم را ادامه خواهد داد.
مجوز ادامه توليد فيلم «اصغر فرهادي» با نام «جدايي نادر از سيمين» از سوي معاونت امور سينمايي وزارت ارشاد صادر شد.

به گزارش فارس، «حميدرضا ديبايي» مدير روابط عمومي معاونت امور سينمايي و سمعي بصري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي امشب در برنامه تلويزيوني هفت اعلام كرد كه مجوز ادامه فيلمبرداري اين فيلم به تهيه كنندگي و كارگرداني «اصغر فرهادي» صادر شده و او از صبح شنبه فيلمبرداري فيلم را ادامه خواهد داد.

بنا به گفته وي، اين تصميم توسط «جواد شمقدري» معاون امور سينمايي و «عليرضا سجادپور» مدير اداره ارزشيابي و نظارت در پي سخنان پنجشنبه وزير ارشاد و نيز گفت‌وگوي روز جمعه اصغر فرهادي و عذرخواهي وي از اظهارات گفته شده در جشن سينما اتخاذ شده است.

به گزارش فارس، هفته گذشته پروانه ساخت اين فيلم به تهيه كنندگي و كارگرداني «اصغر فرهادي» با دستور اداره نظارت و ارزشيابي لغو شده بود.