ژولیت بینوش از نقش خود در فیلم «کپی برابر اصل» میگوید !
او برای شناختن شخصیتهایی که نقششان را قرار است بازی کند، از ارتفاعات
گیجکننده با چتر پایین پریده است، روی رودخانه یخ زده «ساین» اسکی روی آب
انجام داده است، زیر پلها خوابیده است، در تپههای «پراونس» با اسب چهار
نعل رفته است و حرکات موزون آفریقایی را یاد گرفته است. برای ژولیت بینوش،
این بازیگر 46 ساله فرانسوی، پریدن به قلمروي ناشناختهها و آزمایش کردن
محدودیتهای خود، فقط بخشی از حرفهاش است.
چهرهي بشاش و باطراوتش؛ باعث شده تا تعداد زیادی از کارگردانهای تحسین
شده بینالمللی مثل ژان لوک گدار، فیلیپ کافمن، کرزیژتف کیشفلووسکی، آنتونی
مینگلا، هو هسیائو هسیین، آبل فرارا، لاسه هالسترام و مایکل هانکه به
سراغش بیایند. با این حال بینوش که در فرانسه از محبوبیت خاصی دربین مردم
برخوردار است، میگوید تصویر پرزرق و برق از زنان را نمیپسندد. او اغلب
میگوید؛ اغلب به دلیل انتخابهای نامتعارفش در بازیگری، شناخته میشود.
حتی جنجالی که اخیرا با اظهارات «ژرارد دو پاردییو» (او در مصاحبهای با یک
روزنامه اتریشی درمورد بینوش گفت: "او هیچ چیز نیست، اصلا هیچ چیز نیست")
در رسانههای فرانسوی به پا شد، ظاهرا فقط بر میزان محبوبیتش افزوده است.
بینوش به مطبوعات فرانسه گفت که از حرفهای گزنده دوپاردییو ناراحت نیست
چون حرفهایی که او زده ارتباطی با او(بینوش) ندارد: "به نظرم خودم وادارش
کردم که چنین حرفهایی بزند، بدون آنکه خودم بدانم او را وادار کردهام"،
سپس درحالیکه به جدیدترین نقشآفرینیاش در فیلم جدید «کپی برابر اصل» به
کارگردانی عباس کیارستمی اشاره میکند، ادامه میدهد: "میدانم بعضی از
مردها از فیلم خوششان نمیآید چون فضای خیلی زیادی را دراختیار زنان قرار
میدهد."
ژولیت بینوش سالهای زیادی برای بازی در این نقش انتظار کشیده است؛ نقشی
که مخصوص او نوشته شده است. هر وقت که کیارستمی، کارگردان 70 ساله، و
ژولییت بینوش در جشنوارههای بینالمللی همدیگر را میدیدند، کیارستمی به
شوخی از او میپرسید پس کی قرار است با هم یک فیلم بسازند، و بینوش هم حرف
کیارستمی را جدی میگرفت. ظاهرا برای بینوش چندان مهم نبود که درامهای
شاعرانهي این کارگردان («طعم گیلاس» (1997)، «باد ما را خواهد برد»
(1999)، همیشه با گروهی از بازیگران ناشناخته و در روستاهای دوردست کشورش
ساخته شده است.
اکنون بینوش 10 سال پس از اولین آشناییاش با کیارستمی در اولین فیلم این کارگردان که در خارج از ایران ساخته شده، بازی کرده است.
«کپی برابر اصل» یک فیلم کمدی رمانتیک درگیرکننده است که باز بودن پایان
آن پررمز و راز مینماید. این فیلم که به سه زبان انگلیسی و فرانسوی و
ایتالیایی ساخته شده، و ماجرای آن در «توسکانی» ایتالیا رخ میدهد، چند ماه
قبل در سراسر اروپا روی پرده رفت و همین چند هفته پیش در بریتانیا به
نمایش عمومی گذاشته شد.
بینوش ماه مه گذشته در جریان جشنواره «کن» جایزهي غبطهبرانگیز بهترین
بازیگر زن را برای بازیاش در فیلم کپی برابر اصل، دریافت کرد. او در این
فیلم نقش یک زن دمدمی مزاج را بازی میکند که صاحب یک گالری آثار عتیقه است
و میخواهد عشق فراموش شدهای را زنده کند. آیا او؛ این مرد را به تازگی
دیده است؟ مرد داستان؛ آدمی اهل طنز ولی به لحاظ عاطفی سرد است و از
وراجیهای زن، هم خوشش میآید و هم حوصلهاش سر میرود. ما هرگز به طور
یقین نمیدانیم که آیا آنها یک زوج هستند که با هم قهرکردهاند یا خیر، یا
شاید اصلا این موضوع بیربط باشد. درواقع، مرز باریک بین توهم و واقعیت،
همیشه یکی از مضامین جالب آثار کیارستمی بوده است.
بینوش در سال 1996 پس از بردن اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای بازی
در فیلم «بیمار انگلیسی» ساخته «آنتونی مینگلا»، به دستاندرکاران هالیوودی
که از حرف او گیج و متحیر شده بودند، اعلام کرد که هیچ علاقهای به رفتن
به «لس آنجلس» ندارد. او این حرف را در زمانی زده بود که فیلمنامهها به
پایش ریخته میشدند. میگوید سه نقش اصلی در فیلمهای پیشنهادی «استیون
اسپیلبرگ» را رد کرده بوده، علاوه بر اینکه از قبل برای بازی در فیلم «سه
رنگ: آبی» ساخته کیشلووسکی و «عشاق روی پل» ساخته «لئوس کاراکس» تعهد داشته
است.
بینوش حتی در آن زمان هم اعلام کرده بود که دوست دارد یک روز با کیارستمی
کار کند: "میدانستم که «عباس» فقط در ایران فیلم میسازد و من به همین
دلیل همیشه از خودم میپرسیدم که چه کاری میتوانم انجام بدهم تا در فیلم
او بازی کنم؟ باید زبان فارسی یاد بگیرم؟" این را میگوید و چند ثانیه بلند
بلند میخندد. این شادیهای کودکانه که ناگهان به شکل انفجارگونه رخ
میدهد، زیاد ازسوی بینوش دیده میشود، ولی در بیغل و غشی و نگاه مستقیمش
هیچ نشانی از سبک سری وجود ندارد. عینک آفتابی جزو وسایل این بازیگر نیست،
علیرغم اینکه در محل گفتگو نور خیرهکننده خورشید درحال تابیدن است.
بینوش میگوید: "وقتی یالاخره برای دیدن عباس به تهران رفتم – این را هم
بگویم که ما درمورد خيلي چيزها حرفهای فلسفی و جالبی زدیم – فکر نمیکردم
که دیدار ما به ساخته شدن یک فیلم بینجامد."
در ضمن همین دیدار بود که کیارستمی او را در فیلم «شیرین» (2008) بازی
داد. فیلم «شیرین» یک مستند تجربی بود که کیارستمی آن را در منزل خود در
ایران ساخت؛ در این مستند روی چهره نمای نزدیک 113 زن تمرکز میشود و بینوش
هم برای لحظاتی در آن در نقش خود ظاهر میشود. درحالیکه این زنها اقتباسی
از یک افسانهي ایرانی را تماشا میکنند، فیلم واکنش عاطفی آنها را نشان
میدهد.
فیلم «کپی برابر اصل» برخواسته از داستانی است که کیارستمی برای بینوش
تعریف کرد و آن داستان به قصه زن و مردی تبدیل شد که ندانسته خود را
سرگردان در خیابانهای سنگفرش یک دهکدهي آفتاب خورده و داغ در ایتالیا،
مییابند. آنها درمورد هر چیزی که میبینند اظهارنظر میکنند؛ درمورد هنر،
درمورد آن زوجهای جوان تازه ازدواج کردهای که برای انجام مراسم ازدواج
گروه گروه به این دهکده آرام و باصفا میآیند؛ سپس حال و هوای فیلم تغییر
میکند و دیالوگ زن و مرد به یک گفتگوی ستیزهجویانه درباره معمای لاینحل
تبدیل میشود.
«ویلیام شیمل» خوانندهي باریتون با بازیاش در این فیلم برای اولین بار
بازیگری را تجربه کرده است (البته کیارستمی پیش از این در یک اجرای اپرا با
این خواننده کار کرده بوده). شیمل در این فیلم نقش یک محقق هنری خوشسیما
با موهای خاکستری را بازی میکند که برای انجام یک سفر تبلیغاتی کتاب به
شهر کوچک «توسکانی» رفته است. جدیدترین کتاب این محقق هنری به نام «کپی
برابر اصل» سرشت اصالت را میکاود و اینکه آیا یک اثر تقلبی بینقص را
میتوان به اندازه یک اثر هنری واقعی و اصیل، زیبا دانست؟
بینوش میگوید: "از آنجایی که ویلیام خوانندهي اپرا است، قبل از آنکه
ساخت فیلم شروع شود، کل فیلمنامه را حفظ کرد. من در ابتدا متحیر و درعین
حال کمی نگران بودم که چگونه قرار است به اعماق شخصیت خودمان و به یک چیز
شخصی دسترسی پیدا کنیم. بازیگری فقط حفظ کردن کلمات فیلمنامه نیست؛
فیلمنامه باید مثل امواج دریا سر تا پای شما را بشوید."
در این فیلم زبان انگلیسی بینوش که با یک صدای تو دماغی خاص آمریکاییها
انگلیسی را صحبت میکند، تقریبا بینقص است، ولی این بازیگر چگونه ناگهان
بر زبان ایتالیایی مسلط شد و توانست آن را اینقدر روان صحبت کند؟ او با
لحنی جدی میگوید: "کار کردم"، و میخندد: "حقیقتش من در 18 سالگی یک دوست
ایتالیایی داشتم و از آن دوران یک چند تایی عبارت و اصطلاح به یادم مانده
بود."
بینوش میگوید چالش برانگیزتر از صحبت کردن به یک زبان دیگر، کنار آمدن با
برداشتهای طولانی کیارستمی بود: "عباس؛ قاب تصویر را تعیین میکرد و بدون
هیچ گونه کاتی برای حدود 10 دقیقه فیلمبرداری میکرد. اینکه برای مدت
طولانی و بدون حرکت روی صندلی بنشینی، از جهاتی یک جور تجربهي بیرحمانه
بود، ولی درعین حال از طریق بازی در این نقش توانستم دست به یک سفر درونی
بزنم و ازنظر عاطفی به گذشته و آینده بروم. این اولین باری بود که یک
کارگردان از من چنین بازیای گرفت، و من تمام پیچیدگیها و سادگیهای زن
بودن را بیان کنم."
بینوش برای آنکه خودش را برای بازی در این نقش آماده کند، فیلمهای
کلاسیکی را که بازیگران نقش اول زن قدری داشت، نیز تماشا کرد، مثل لیلیان
گیش، لوئیز بروکس، مریلین مونرو و مخصوصا «آنا ماگنانی» ستاره سینمای
ایتالیا در دهه 1950. میگوید: "در بازی او یک جور عدم قطعیت وجود داشت؛
ترکیبی از قدرت و تردید و سخاوتمندی و شکنندگی که من به دنبالش بودم."
بینوش نقشهای الگوی موردنظر خودش را دمدست داشت، چون در سالهایی که او
داشت در مناطق روستایی فرانسه بزرگ میشد، پدر و مادرش غرق در دنیای تئاتر
بودند. او در 13 سالگی در باشگاه تئاتر محلی که مادرش مدیر آن بود، رفت و
در اندک مدتی در یک دبیرستان تجربی در پاریس، خودش تئاتر به صحنه میبرد.
ولی فعالیت اصلی بینوش در زمینهي بازیگری از زمانی شروع شد که «آندره
تشین» در سال 1984 درحالیکه برای نقش اصلی زن فیلم معروفش «قرار» (این فیلم
یک سال بعد در جشنواره «کن» به نمایش درآمد و به موضوع صحبت همه تبدیل شد)
به دنبال بازیگر میگشت به طور اتفاقی او را کشف کرد. وقتی تشین، تست
بازیگری بینوش را که برای یک فیلم دیگر انجام داده بود، دید، آنچنان تحت
تأثیر چهره تأثيرگذار این زن قرار گرفت که بلافاصله او را برای بازی در
فیلمش دعوت کرد.
بینوش پیش از آن در یک آگهی بازرگانی و در فیلم «سلام بر مریم» (1985) از
ژان لوک گدار نقش کوچکی بازی کرده بود. تشین در آن زمان گفته بود: "ژولیت
بینوش آمیزهي حیرتانگیزی از قدرت و تازگی است؛ چهره واقعی یک کودک را
دارد و قدرت یک بولدوزر را."
بیست و پنج سال بعد، کیارستمی میگوید چیزی که باعث توجه او به این بازیگر
شده، توانایی او در انطباق با شرایط و موقعیتهای جدید است: "او شاید
بازیگر بینالمللی باشد، ولی همان شیوه بازیگری راحت و پر از آرامش
بازیگران غیرحرفهای را دارد."
فیلم بعدی ژولیت بینوش باعنوان موقت «حمایت» قرار است در بهار سال 2011 در
اروپا اکران شود. این فیلم را یک کارگردان زن 37 ساله نسبتا ناشناختهي
لهستانی به نام «مالگورزاتا ژومووسکا» در پاریس ساخته است. بینوش در این
فیلم در نقش یک خبرنگار بازی میکند.
ژوموسکا درباره بینوش میگوید: "نکته ویژه درمورد ژولیت این است که او
همیشه درحال جستجو است. او به طرز خوشایندی سرسخت و قوی است. همیشه درمورد
شخصیتی که قرار است؛ نقشش را بازی کند، سؤال میپرسد، و این از نظر من یک
امتیاز است. ولی این قضیه درعین حال میتواند برای یک کارگردان فاقد
اعتماد، کار کردن با ژولیت را برایش چالشبرانگیز کند. ژولیت میداند که چه
میخواهد؛ او چیزی را میخواهد که به آن نیاز دارد."
بینوش یک فیلم دیگر هم به نام «پسر هیچ کس» که یک اکشن پرهیجان است، بازی
کرده است. قرار است این فیلم که «دیتو مونتییل» آمریکایی آن را ساخته، در
بهار سال 2011 کامل شود. بینوش در این فیلم که آل پاچینو هم در آن بازی
کرده، بازهم نقش یک خبرنگار را بازی کرده است. یک زن فرانسوی به نام «لورن
بریجز» که با لحن خشنی صحبت میکند. میگوید: "کارگردان این نقش را برای یک
بازیگر مرد نوشته بود، ولی بعد تصمیم گرفت بدون آنکه در دیالوگهای او
تغییری ایجاد کند، آن را به من بدهد. حقیقتش، برایم جالب بود که مثل یک مرد
فکر کنم و رفتارم کمتر زنانه باشد.
دیتو مونتییل کارگردان این فیلم میگوید: "وقتی اولین بار ژولیت را دیدم و
باهم دربارهي نقش صحبت کردیم، هیچی نشده در نقش فرو رفت. بعداز آن همیشه
سر صحنه ظاهر میشد و کاملا هم خودش را در قالب نقشش درآورده بود و من او
را در حالتی خارج از آن نقش نمیدیدم. بعد وقتی او را طی جشنواره کن در
تلويزیون دیدم، برایم غیرعادی بود که او را خارج از نقشش در فیلم خودم
ببینم! با تعجب گفتم، لورن بریجز، خبرنگار فیلم ما آنجا چه کار میکند؟"
از او میپرسم، تقلید از واقعیت چقدر اهمیت دارد؟ آیا خود بازیگران هم
«کپی برابر اصل» هستند؟ ژولیت بینوش با شنیدن این سؤال مکثی میکند و به
صندلیاش تکیه میدهد. درحالی که در فکر فرورفته، میگوید: "نمیدانم چه
بگویم. دوربین کاری میکند که شما به درون خودتان فرو بروید. زندگی باید در
درون شما جاری شود ولی بازیگری سختتر از زندگی واقعی است."
وال استریت ژورنال/ 24 سپتامبر 2010 / لینی گودمن/ مترجم: فرشید عطایی، ایلنا
