نگاه کودکی در قالب نقاشی به خدا
راستش خیلی وقت پیش دوست داشتم این کارو انجام بدم که خوشبختانه بلاخره موفق شدم
من از خیلی وقت پیش فکر میکردم که یک کودک 5 ساله از خدا و مسائل مربوط به آن چی میداند که تصمیم گرفتم از هنر نقاشی برای فهم این مطلب کمک بگیرم
حالا مراحل کارم را برای شما عزیزان مینویسم و نقاشی هایی که این کودک خلق کرده در اختیارتان میگذارم
امیدوارم استقبال کنید و از حرف های من دلگیر نشوید ، در ضمن با نظرای مفیدتون این بنده ی خطاکار و فضول را همراهی کنید
من یک بچه ی پنج ساله انتخاب کردم و نصف روز باهاش حرف زدم و نتیجش آثاری شد که این پایین مشاهده می کنید، تا فراموش نکرده ام خدمت شما عرض کنم که همه ی این نقاشی ها از ذهن کودک طراوش شده و من فقط این آثار ارزشمند را باز می کنم و در آخر اگر توانش باشد یک متن کلی مینویسم
این پسر بچه پنج ساله ، پسر خاله ی من است
او در یک خانواده ی تقریبا پایبند به اعتقادات مذهبی تا این سن رشد کرده است
مثل بیشتر کودکان دیگر وقتی مادرش به او می گوید دروغ گو نگو که میری جهنم ، او میترسد و حقیقت را بازگو می کند
خدا را در آسمان ها می بیند ، و از خدا تصویری در ذهن کودکانه اش دارد
تصویر اول ( کلی )
همانطور که ما در تصویر می بینیم
چیزی شبیه خورشید در آسمان است اما با این تفاوت که درخشان نیست و خط های مشکی به آن وصل است
تکه خط های خاکستری رنگی هم در کل صفحه موجود است و یک خانه ی کودکانه که در سمت چپ قرار دارد
صورت آن خورشید ، مثل تمام انسان ها ، یک دماغ ، دو چشم و یک دهان دارد و نکته ی جالب در آن سبیل خورشید است که کودک در اثر خلق کرده است
کودک خدارو خورشید می بیند اما او از رنگ های تیره استفاده کرده زیرا در ذهن او خدا فردی خشن است که سبیل هم دارد و در پشت آن سبیل ها لبخندی نو شکفته پنهان است که خدا را مقداری مهربان نشان می دهد . تصویر خورشید بیانگر امنیت، خوشحالی، گرما، قدرت و به نظر بعضی پژوهشگران نماد پدر مطلوب است من فکر میکنم مشکلی بین این کودک و خدا وجود دارد که از رنگ های تیره استفاده شده است و کودک از او هراسان است
خدا هم در این نقاشی مثل تمام انسان ها ، خانه ای دارد که در آن زندگی میکند حال باید دید چرا خانه ی خدا اینقدر کوچک است شاید به خاطر آن است که محمد حسین خدا را نمی شناسد .
خط های زیاد مشکی رنگی به خورشید وصل است ، وقتی میپرسم آن ها چیست ؟ میگوید که دست های خداوند است چون سرش شلوغ است و باید یک عالم انسان درست کند
نکته ی جالب در این نقاشی خط های خاکستری رنگ هستند که بدون شک نماد خاک اند
خاکی که در ذهن کودک ، خدا با آن انسان درست میکند و به جامعه تحویل می دهد و آن خاک همه جا هست
تصویر دوم : ( جهنم )
کودک در نقاشیهای خود به دو صورت از رنگ استفاده می کند؛ یکی نمونه سازی عینی طبیعی ) مثلاً رنگ آبی برای دریا، رنگ سبز برای چمن و رنگ زرد برای خورشید؛ ودیگر استفاده روانشناختی از رنگ، به این صورت که کودک از طریق رنگ به برون ریزی عواطف و احساسات خود می پردازد. مثلاً برای تجسم حوادث و یا موجودات اطراف خود از رنگهایی کمک می گیرد که به طور ناخود آگاه به ذهن متبادر می شوند و قانون و قاعده خاصی ندارند. به عنوان مثال برای نشان دادن مهربانی یک شخص او را به رنگ سبز، رنگ آمیزی می کند و یا عصبانیت شخص دیگر را با رنگهای سیاه و سرخ نشان می دهد
در این تصویر هم همین پدیده نمایان است
کودک جهنم را با رنگی پر از هیجان به تصویر کشیده است و آشفتگی در نقاشی او بسیار پر رنگ است
او فکر می کند جهنم جاییست شلوغ ، که انسان ها را می سوزانند و آزارشان می دهند و این ها همه ریشه در نوع تربیت فرزند دارد با یک بررسی ساده میتوان گفت بیشتر کودکان ایرانی همین تصاویر در ذهنشان وجود دارد
باز هم خط هایی دیده میشود که وقتی از محمد حسین پرسیدم که آن ها چیست ؟ گفت: آن ها پوست های آدم های بد است که درون جهنم می سوزد و دوباره به خاک تبدیل می شود و جهنم را خاکی میکند
من فکر میکنم جهنم در دوره ی کنونی یک وسیله تربیت برای والدین شده است که در صورت خطای فرزند او را به جهنم وعده می دهند که دیگر آن اشتباه را تکرار نکند
تصویر سوم : ( درست کردن انسانی توسط خدا )
در این تصویر خدا که همان خورشید است در حال درست کردن انسان است همانطور که می بینیم کودک از یک بک خاکستری استفاده کرده که همان نماد خاک و گل است
در این تصویر بر عکس تصویر اول خدا سبیل ندارد وقتی علت آن را پرسیدم
گفت : که سبیل هایش را زده که یک وقت شیطان او را نشناسد و مزاحم کارش شود و آدم ها را اذیت کند
وقتی پرسیدم چرا خدا اینقدر خندان است
جواب داد : چون داره آدم درست میکنه ، خوشحاله !
تازه آنجایی که با فلش قرمز مشخص کردم برای محمد حسین خیلی مهم بود او مدام تکرار می کرد که آن دست خداوند است که گلی شده ، چون آدم ها را با گل می سازد
بعد برای شکل بزرگ انسان از او سوال کردم و جواب خیلی عجیبی به من داد
او گفت : این یکی از اماماس که خدا خیلی بزرگ او را ساخته است که بتواند با آدم های بد مبارزه کند
( ای وای بر ما که کودک چه ذهن وسیعی دارد اما ما آن را تحویل نمی گیریم و او را با اسباب بازی هایش تنها میگذاریم )
تصویر چهارم : ( قاب خدا و کاردش )
این کودک معتقد بود خدا خیلی خودش را دوست دارد و عکس خودش را در قاب خانه گذاشته است که خود را ببیند
همانطور که می بینید آن خورشیدی که درشکلی بسته است ، پوستر خداست که در خانه نصب شده و در سمت راست شکلی شبیه به وی انگلیسی وجود دارد که او چاقوی خداست
چاقویی که خدا به وسیله آن گل ها را برش می زند و انسان را خلق میکند و باز هم یک بک خاکستری که گِل های خداوند هستند
تصویر آخر : ( بهشت )
از رنگ های آبی و سبز استفاده کرده است که نشانه ی آرامشی است که او گمان می کند در بهشت وجود دارد
درختی خلق کرده که دو گیلاس ازآن آویزان هستند
و باز هم خط های خاکستری رنگ مثل نقاشی های دیگر
من از او پرسیدم که دیگر چرا در بهشت گِل هست ؟
محمد حسین : چون درخت ها و همه چی از گل ساخته شده است
پایان نقاشی ها
دوستان عزیز تمام این نقاشی ها باعث می شود که ما متوجه بشویم که یک کودک درون چه خانواده ای رشد کرده است ؟
چقدر خدا را می شناسد و به وجود او ایمان دارد ؟
تصویر خدا در ذهن او چگونه است ؟
من فکر میکنم کودک های ایرانی فقط این تصویر را از خدا در ذهنشان دارند چون خانواده های ما آن ها را از بدو تولد با خدا آشنا می کنند حال اگر کودک در یک خانواده ی مذهبی رشد کند به احتمال زیاد این تصاویر را از خدا دارد و اگر در یک خانواده ی
غیر مذهبی باشد شاید تصاویر متفاوت به وجود آید
برای مثال حتی وضیت اقتصادی در ذهن کودک موثر است ، کودکی که نداند گیلاس چیست و نخورده باشد بدون شک در بهشت
گیلاس را خلق نمیکند _ پس تمام عوامل مهم هستند _
محمد حسین یک برادر بیست روزه دارد وقتی از او قبل ار به دنیا آمدن برادرش پرسیدم که چرا نیومد داداشیت ؟
گفت شاید گلای خدا تموم شده
ببینید کودک با این تفکر ها رشد میکند و نسل به نسل آن ها را انتقال می دهد و از خدا تصویری می سازد حال خوب یا بد
حرف زیاد است اما نمیدانم چطور یادداشت کنم شما دوستان هم لطفا با حرف هایتان من را در درک این مطلب بسیار سنگین یاری کنید
ممنون از شما و ببخشید که زیاد نوشتم عادت دارم
کلی

جهنم

درست کردن انسانی توسط خدا

پوستر خدا و کاردش

بهشت
عکس محمد حسین