تبليغاتX
هیچ (سینما و تئاتر ،نقاشی ، ادبیات و...)

هیچ (سینما و تئاتر ،نقاشی ، ادبیات و...)

این وبلاگ نویسنده ی فعال در زمینه های مختلف می پذیرد !

نگاهی به ورود آقایان ممنوع به قلم عماد نصرابادی

به نام قلم

فیلمی جلوی روی ما قرار  گرفته که محوریت آن جنیست است و میتوان به جرات گفت که بیشتر فیلم بر اساس جنسیت شکل میگیرد حال باید دید چه اندیشه ی سیاسی در آن نهفته است و آیا این اندیشه به درستی و بر پایه ی اصول پی ریزی شده و یا فقط در حد آن است که فیلمنامه را شکل دهد و موقعیت های کمدی را وجود آورد و بعد از خنداندن هیچ توجه دیگری به تاثیر دیالوگ ها بر ذهن مخاطب نداشته باشد

اگر از اسم فیلم آغاز کنیم ، به یک ممنوعیت برخورد میکنیم که کاملا تعریف شده است و هیچ مردی حق ورود به آموزشگاه دخترانه ی گلستان را ندارد ، حال چه شده است که این چنین تفکری رشد کرده و به این حد رسیده است ؟

خانم دارابی به عنوان یک کاراکتر تیپیکال در جایگاهی قرار گرفته ، که فیلمنامه را شکل می دهد و اندیشه های دارد که به وضوح رد پای فمنیسم در آن دیده می شود حال باید بررسی کرد و به آن رسید که با کدام نوع از مدل های فمنیسم روبرو هستیم.

اگر از دیدگاه  فلسفه ی سیاسی و علوم اجتماعی به این موضوع بنگریم به سه سوال اصلی برخورد میکنیم که مردان چگونه مسلط شدند ؟

چرا این سلطه پذیرفته شد ؟

نتایج این سلطه چیست ؟

بخشی از فیلم دیالوگی داریم که خانوم دارابی به ناظم مدرسه خود میگوید :  (همین حرف ها رو می زنید که بهمون تو سری میزنند ) پس باید گفت وجود اشخاصی مانند ناظم که نتوانسته اند از ایدئولوژی خود دفاع کنند و برای منِ خود ارزشی قائل باشند ، باعث شده مردان مسلط شده و به نوعی جامعه رنگ و بوی یک جامعه ی مرد سالار را بر خود بگیرد

جامعه ی مرد سالاری که در آن دبیر زن شمیمی به کمی یافت میشود اما مرد فراوان است و ... اما در این جامعه مشکل اینجاست که مدیر مدرسه اعلام می کند که به ما ظلم شده و از این قبیل حرف ها ، اما نویسنده ی اثر بسیار اندک ، قسمتی از آن ظلم ها را نشان می دهد و اینگونه ، این دیالوگ ها قابل قبول نیست و درست مانند قاتلی می ماند که صحنه قتل را بازسازی می کند اما خود را قاتل نمی داند که این بسیار نقطه ی ضعف روشنی است.

سوال بعدی که باید پاسخی برای آن پیدا کرد و دیالوگی که حوالات آن سیر کند یافت این است که چرا این سلطه پذیرفته شد ؟ و این دیالوگ می تواند همان باشد که باز هم از دهان خانم ناظم بیرون می آید :

_ خب درستشم همین ، اردو مال پسراس

آیا اینگونه کاراکتری در کنار مدیر صحیح است ؟ آیا  بهتر نبود مدیر مدرسه برای خود تیمی داشته باشد که لااقل قسمتی از تفکرات او را داشته باشند و یا حدالامکان نزد مدیر آن نقش را بازی کنند و به نوعی مدیر را فریب دهند ؟ بدون شک هر شخصی با افرادی معاشرت دارد که لااقل قسمتی از تفکرات او را دنبال کنند  پس وجود خانم ناظم به عنوان شخص دوم مدرسه در کنار او زیاد دلپذیر نیست .

سوال بعدی این است که نتایج این سلطه چیست ؟

به نظر بنده این نتایج در یک مدت زمان کوتاه خود را نشان نمیدهد و بر مرور زمان بر جامعه و افرادی که مبارزه می کنند اثر می گذارد و باعث میشود افرادی به وجود آیند که اینگونه افراط گرایانه به دنبال حقوق زنان بوده و قصد احیای آن را داشته باشند و وقتی با سرخوردگی مواجه شده و امیدی به اصلاحات ندارند به دارابی و دارابی ها تبدیل می شوند .

البته نکته ی ضعفی که در این فیلمنامه وجود دارد مشخص نبودن نوع فمنیست است و یکی از کاراکترهای اصلی تکلیفش به وضوح روشن نیست .

خانم دارابی در قسمت هایی به سان برابری اردو پسر و دختر و  ... یک شخصیتی را به خود میگیرد که از یک فمنیست لیبرال نشات گرفته اما باز در قسمت هایی دارابی را میبینیم که به یک ضد مرد تبدیل شده است

اگر با یک فمنیست لیبرال روبرو باشیم باید خیلی از سکانس ها حذف و قسمت های زیادی به آن اضافه شود چون یک فمنیست لیبرال دیگر به هیچ وجه ضد مرد نیست و برای رسیدن به آزادی و حقوق برابر تلاش میکند و بدون شک باید بستری فراهم شود که دانش آموزان مدرسه تصوراتی حوالات شکنجه کردن مردان توسط دارابی نداشته باشند و به نوعی این سیستم  فمنیست لیبرالیسم نهادینه شود.

حال اگر با یک فمنیست رادیکال مواجه بودیم باید چه میکردیم ؟

یک شخص زمانی به یک فمنیست رادیکال تبدیل میشود که دیگر امید به تغییرات در نهادهای سیاسی یا دگرگونیهای اقتصادی یا تصویب و اعمال قوانین و حقوق بتواند زن را از سیطره ی مرد رهایی دهد نداشته باشد  و در بهترین حالت یک امر فرعی تلقی شود و در همین نوع فمنیسم است که طرح سرزمین یا زندگی بدون مردان مطرح میشود (اندیشه های سیاسی در قرن بیستم ، دکترحاتم قادری ) و شعار زیر درستی مردان را سر می دهند  پس حتی رادیکال بودن دارابی هم دارای نواقصی است و آن شرایط به خوبی رشد نکرده و فقط در طول فیلم یک سکانس که همان عروسی کردن وی و نیامدن داماد است را میبینیم پس باز هم شرایط مناسب نبوده است که فمنیست رادیکال به وجود آید .

مسئله ی دیگری که باید مورد بررسی قرار گیرد مادری است که دارابی در فیلم مخالف آن است.اگر در اندیشه های فمنیستی جست و جو کنیم متوجه میشویم که مادری که دارابی مخالف آن است در زمان های بسیار دور یافت میشود اما حال آن مادری نکته قدرتی در اندیشه های فمنیستی است و می توان بر آن تکیه کرد. چون مسئله زنانگی و مادری است که در محیط خانواده تاثیر به سزایی در رشد می گذارد و فرزند را تحویل جامعه میدهد البته بر این موضوع ایرادی وارد نیست و میتوان اینگونه برداشت کرد که دارابی به دلیل افراطی بودنش تغییری در خود به وجود نیاورده و با اندیشه های پیشین زندگی می کند که خالی از لطف نبود تا به آن اشاره شود .

چیزی که واقعا عجیب جلوه می کند آن است که دارابی اندیشه هایی دارد به سان مری آستل نخستین فمنیست انگلیسی و مری آستل ازدواج را توصیه نمیکرد و حتی مخالف وابستگی عاطفی به جنس مقابل بود حال چگونه میشود که دارابی در آخر به سوی ازدواج حرکت میکند (پایان خوش فیلم های ایرانی ) و یا در خواب این را میبیند که در حال بوسیدن آقای جبلی است و بعد از آن به دستشویی می رود و دهان خود را می شوید. در نگاه اول شوخی جالبی است اما آیا با حرف های دارابی در دقایق نخستین دوگانگی ندارد ؟ آن حرف های عشق بنده به خدا و ... و یا دوش گرفتن با آب سرد . چرا دارابی آن قدر به این موضوع فکر کرده که باعث شده شب در خواب این چنین چیزی را ببیند

 شاید بعضی برای این نکته ی ذکر شده ، مسئله ی تحول شخصیت را برگزینند و خود را توجیه کنند اما آیا این این تحول نباید در قسمت هایی اشاره شود و یا بهتر بگویم المان مشخصی برای به وجود آمدن این بستر فراهم شود پس باز هم به این نکته می رسیم که ضعف در پرداخت کاراکتر باعث شده سناریو از دست در رود.

البته باید این نکته را در نظر داشت که این فیلم با موقعیت های کمدی که قاسم خانی خلق کرده دلپذیرتر از امثال فوتبالی ها و اخراجی ها و ... است اما ایرادات خاص خودش را دارد و گاهی رد پای شوخی های کلامی که به روند قصه کمک نمیکنند در فیلم دیده می شود و ای کاش این رد پای ها نبود و به همان موقعیت کمیک بسنده میکرد اگر بخواهیم مثالی بیاوریم بهتر است به قسمت جک گفتن و ... اشاره کنیم که گمان میکنم بهترین نمونه باشد

به هر حال فیلم دلپذیری بود اما مشکل اصلی آن  کمبود ژرف نگری لازم برای دیالوگ هایی است که خلق میکند که ان هم شاید به خاطر خلاق بودن بیش از حد قاسم خانی است که باعث میشود گاهی ضربه بخورد

امید داریم در این ژانر آثار فاخرتری تولید شوند که پرچمداران فیلم های سخیف از ساخت دست بکشند و بگذارند این ژانر به خوبی در سینمای ایران رشد کند 

http://www.pic.iran-forum.ir/images/1cw1m5dnlbxk1p0blye.jpg

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 مهر1390ساعت 12 بعد از ظهر  توسط یدک کش هنر   | 

سيروس صابر درگذشت


جام جم آنلاين: سیروس صابر هنرمند پیشکسوت و توانای سینما و تئاتر آخرین پرده زندگیش را بازی کرد و به دیار باقی شتافت.

به گزارش مهر، سیروس صابر اهل همین شهر بود و با هنر عجین، هنر ناب را می شناخت و آن را به نان و نام نمی فروخت. اهل همین شهر بود و پیوندی ناگسستنی با مردم داشت از سال های دور آمده بود و «هنر» او را برگزیده بود تا خادمش باشد.
 
اما... سیروس صابر درگذشت خبر چقدر ناگهانی بود.
 
انگار همین دیروز بود که برایش جشن و بزرگداشت گرفتند . مردی از اهالی هنر که زیر سقف همین شهر زندگی می کرد در حوالی سال 1319 سوار بر قطار زندگی شد پابه پای این سالها آمد و با خوب و بد روزگار ساخت. مردی از جنس مردم، نامش صابر بود و با صبوری زندگی کرد.
 
سیروس صابر رفت تا ما در حسرت از دست دادن یک هنرمند دیگر بمانیم. از قطار زندگی پیاده شد و برای ما که در آن به سمت ایستگاه دیگری می رویم دست تکان داد و رفت.
 
او رفت تا نامش و یادش را با آثارش دوره کنیم. با مردان آنجلس، با مریم مقدس با پهلوانان نمی میرند با ملک سلیمان... او رفت اما به همه آموخت که «شهرت دیری نمی پاید» و باید درجستجوی هنر ناب بود با کارنامه ای درخشان از فیلم و سریال و تو می توانی در همان فیلمها توی همن سریال ها ببینی که نفس می کشد، راه می رود و حرف می زند ... او ماندگار است و تا تاریخ هست به حیاتش ادامه می دهد اهل همین شهر بود و زیر سقف همین آسمان تا اوج قد کشید و جاوانه شد.
 
24 آبان 1389 بود زمانی که می خواستند نامش را بر تالار اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی البرز بگذارند فروتنانه روبه روی مردم ایستاد و از دلواپسی های هنری اش گفت، از شهرت کاذب، از هنر ناب، هنر متقی،هنری که گوشه چشمی به دیانت دارد ... به خدا...
 
با بیماری جنگید اما نتوانست بماند، بالاخره در ایستگاه 17 خرداد 1390 از قطار زندگی پیاده شد برای ما که در قطار به سوی مقصد می رویم و روزها و ساعت ها و دقیقه هایمان را نفس می کشیم دستی تکان داد و رفت. لبخند زد و رفت او از ابتدا مسیرش را تعیین کرده بود و به همان سمت و سو رفت. تا در بزرگداشتها یادش کنیم با فیلمها و سریالهای فاخری که در آن نقشی به عهده داشت مردی که حاشیه نداشت از سالهای دور شیوه زندگیش بود که همیشه متن بود نه حاشیه ...رفت.
 
اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی البرز نیز در پیامی  درگذشت این هنرمند پیشکسوت عرصه تئاتر، سینما و تلویزیون را به عموم علاقمندان و هنرمندان و جامعه هنر را تسلیت گفت.
 
روحش شاد، یادش گرامی باد.

http://ershadkaraj.persiangig.com/DSC01832.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 خرداد1390ساعت 8 بعد از ظهر  توسط یدک کش هنر   | 

لئونورا کارینگتون، بازمانده مکتب سورئالیسم، درگذشت..!



لئونورا کارینگتون، بازمانده مکتب سورئالیسم، درگذشت..!
...
لئونورا کارینگتون، یکی از هنرمندان اصیل مکتب سوریالیسم، در ۹۴ سالگی درگذشت. لئونورا کارینگتون که متولد بریتانیا بود، پس از گریختن از یک بیمارستان روانی و اروپای اشغال شده توسط نازی ها در دوران جنگ جهانی دوم، به مکزیک رفت و تا پایان عمر در همان جا ماند.

او با آثار خود که در آنها دنیاهای افسانه ای را به تصویر می کشید، به چهره ای جهانی تبدیل شد.

لئونورا کارینگتون در کنار ساختن مجسمه و کشیدن نقاشی که در سراسر دنیا به نمایش در می آمد، رمان و مقاله می نوشت و شعر هم می سرود.

هومرو آریجیس، دوست شاعر او گفت: "کارینگتون آخرین سورئالیست زنده بود. او اسطوره زنده بود."

خانم کارینگتون به خلق آثار پررمز و راز و رؤیاگون و ترسیم منظره های غریبی از پرنده ها، گربه ها، و موجوداتی شبیه اسبان تک شاخ و دیگر حیوانات شهرت داشت.
زندگی پرماجرا

انجمن ملی فرهنگ و هنر مکزیک اعلام کرد که لئونورا کارینگتون روز چهارشنبه ۲۵ مه، در پی یک بیماری تنفسی درگذشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 خرداد1390ساعت 0 قبل از ظهر  توسط یدک کش هنر   | 

مسعود فراستی: به‌خاطرهیچ‌كدام از حرف‌هایم پشیمان نیستم!

مسعود فراستی: به‌خاطرهیچ‌كدام از حرف‌هایم پشیمان نیستم!
شاید مسعود فراستی به عنوان یك منتقد تا قبل از برنامه هفت بیشتر برای علاقه مندان به سینما شناخته شده بود تا مردم عادی اما اتفاقاتی كه در این چند ماهه اخیر در برنامه هفت افتاده است نام او را خیلی بیشتر از گذشته بر سر زبان‌ها انداخته است. او زبان تند و تیزی دارد. رك‌وروراست است. چه حرف‌هایش درست باشد و چه غلط معمولا حرف خود را می‌زند. با این پیش زمینه به سراغ او رفتیم تا مصاحبه‌ای رك‌و‌روراست در مورد هر آن چه تا به حال در چند ماه اخیر در موردش گفته شده صحبت كنیم. البته او قبل از آغاز مصاحبه گفت من دفاعی در مورد حرف‌هایی كه تا به حال زدم ندارم چون هیچ كدام را اشتباه نمی‌دانم. به هر حال مصاحبه ما با او خیلی صریح‌تر از آن چیزی شد كه فكر می‌كردیم هر چند به دلیل بعضی ملاحظات كه از سوی خود فراستی صورت پذیرفت و ما هم به آن احترام می‌گذاریم بعضی از صحبت‌ها تعدیل شد. متن كامل این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید. حالا قبل از اینكه فردا شب پای برنامه دیگری از سری مجموعه‌های هفت بنشینید گفت‌وگویی كه به قول خودش اصلا محافظه كارانه نبود.
خیلی‌ها شما را متهم می‌كنند كه به جای یك نقد صریح و تند گاهی اوقات به بی‌ادبی متوسل می‌شوید. چه تفاوتی بین بی‌ادبی و نقد تند در نظر شما وجود دارد؟
به نظر من نقد تند و كند نداریم. نقد، نقد است. نسیه نیست. نقد یعنی نظر یك منتقد نسبت به اثری كه دیده است. قطعا هر نقدی كه می‌كنم سلیقه شخصی‌ام است و سلیقه هم جزئی از نقد است. لحنی هم كه به كار می‌برم بخشی از نقد من است و علاقه‌ای هم ندارم كه آن را تغییر دهم. بی‌ادبی و با ادبی به این معنی كه بعضی از دوستان می‌گویند را نمی‌فهمم. بعضی از واژه‌ها كه به نظر بعضی‌ها كه ادعای ادب می‌كنند ولی یك ادب قلابی و كاذب دارند را هم قبول ندارم. افرادی كه روی بعضی حرف‌های من برچسب بی‌ادبی می‌زنند خودشان بدترین بی‌ادبی‌ها را در كارهایشان به كار می‌برند. مثلا در همین فیلم جرم كه حرف من در موردش جنجال بی‌مورد درست كرد، بدترین الفاظ و فحش كوچه بازاری به كار گرفته شده و هیچ كس هم صدایش در نیامد. این بی‌ادبی نبود. فقط شاید استفاده از این واژه در تلویزیون و از یك برنامه زنده مناسب نبود.
پس شما قبول دارید كه به كار بردن این لفظ در تلویزیون و در برابر مردمی كه در عرف آن‌ها این كلمه كاملا مفهوم بدی دارد اشتباه بوده است؟
نه بحث اشتباه بودن نیست. چون این كلمه ممكن است در تلویزیون ما و از زبان وعاظ گوناگونی بیان شود و به هیچ كس هم بر نخورد، چون بحث فقهی قضیه را مطرح می‌كنند. من با به كار بردن این لفظ قصد توهین نداشتم و جالب است كسانی شروع به جنجال‌سازی كردند كه از قبل هم با من و با نقد مسئله داشتند.
خیلی وقت‌ها احساس می‌شود كه شما قبل از اینكه برنامه هفت شروع شود با قصد تخریب یك فیلم و كارگردان آن وارد برنامه می‌شوید و اصلا دوست دارید كه به هر قیمتی مخالف باشید.
قطعا من با فیلم بد مخالفت می‌كنم و به هیچ عنوان شوخی هم ندارم. فیلم بد از قبل خودش را تخریب كرده و من وظیفه دارم این تخریب را كامل كنم. وقتی فیلمی بد ساخته شده و توهین به شعور و سلیقه و زیبایی شناسی مخاطب است چرا من باید به آن لبخند بزنم؟ باید به شدت فیلم‌های مستهجن تخریب شوند تا شاید كمتر شاهد ساخته شدن این گونه فیلم‌ها در سینما باشیم.
ولی گاهی مشاهده می‌شود كه موضع شما نسبت به بعضی فیلم‌ها تبعیض آمیز است. یعنی در برابر بعضی فیلم‌ها با كارگردان‌هایی خاص خیلی نرم‌تر برخورد می‌كنید. به همین دلیل نقدها گاهی بوی شخصی شدن می‌گیرد.
من در سینمای ایران همیشه به فیلم كار دارم نه به صاحب فیلم. هنوز ما به سینمایی نرسیدیم كه بتوان از آثار به صاحبان اثر برسیم. در این مورد هم كه شما می‌گویید به سه موردی كه می‌دانم منظور شماست اشاره می‌كنم. در مورد اخراجی‌ها 3 و مسعود ده نمكی هر آن چیزی كه لازم بود بگویم را در برنامه هفت عنوان كردم با اینكه لحنم لحن همیشگی مسعود فراستی نبود. به نظرم اخراجی‌ها 3 فیلم خوبی نیست. ده نمكی قبل از این فیلم دو فیلم قابل تحمل دارد ولی این فیلم اصلا در حد و اندازه‌های اخراجی‌ها 1و 2 نبود. این دقیقا همان نظری است كه در مورد مجید مجیدی دارم. معتقدم كه بچه‌های آسمان فیلم بسیار خوبی است و این فیلم‌های آخر فیلم‌های خیلی بدی هستند. خوبی و بدی اثر است كه لحن من را مشخص می‌كند و...
--


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 13 خرداد1390ساعت 11 قبل از ظهر  توسط یدک کش هنر   | 

یادداشت حامد بهداد در پاسخ به اهانت فریبرز عرب نیا


یادداشت حامد بهداد در پاسخ  به اهانت فریبرز عرب نیا

حامد بهداد هنرپیشه مطرح سینمای کشورمان طی یادداشتی که در اختیار سینمانگار قرار داده است، نسبت به صحبت های فریبرز عرب نیا در برنامه «هفت» واکنش نشان داد.



متن یادداشت حامد بهداد به شرح زیر است:

شنیده ام در برنامه ی «هفت» در جهت تغییر مسیر فرهنگی سینمای جهان، یک مشت افاضات ایراد کرده اید و پای از گلیم ادب فراتر نهاده، به قصد اهانت، تلویحا مرا بازیگری مجنون و بدور از اصول اخلاق حرفه ای که به فکر سرنوشت مردم نیست، خوانده اید. گویا نامی هم از مارلون براندو برده بودید. از صنعت ایهام استفاده کردید یا دغدغه ی ادب داشتید؛ نمی دانم. اما شما که با بدعنقی و تفرعن پوک، فضای کاری را عصبی و زشت می کنید، دم از اخلاق حرفه ای نزنید! فضای فرهنگی به شدت با سانسور مواجه است. متولی رسانه نمی داند به جای فرصت دادن به لودگی فکری، باید فضایی برای تنفس فکری تدارک ببیند وگرنه تلویزیون جای عقده گشایی شخصی نیست که اجازه ی اهانت به دیگران را به امثال شما بدهد.

اینها، همه از عدم تمرین صحیح آزادی بیان است. اما شما هم گویا گرفتار توهم سختی شده اید. اینکه مردم به تماشای سریال «مختار» می نشینند، ربطی به توانایی محدود شما در بازیگری و ایفای نقش مختار ندارد. کرور کرور پول نفت از بیت المال هزینه ی ساخت سریال های تلوزیونی می شود تا مردم با تماشای اعتقاداتشان به وجد بیایند. شاید هر بازیگر دیگری هم جای شما بود از این همه مواجهه با لبخند عمومی دچار توهم می شد. والا شما قبل از «مختار» کجا بودید و بعد از آن کجا هستید؟ شکلات داغ؟! مدهوش آن یال و کوپال و اسب و درشکه ی آراسته به صنعت گریم و طراحی نشوید. غره به دوبله ی سریال در چند کشور عربی نیز نباشید و وهم جهانی ورتان ندارد. شما خیلی کمتر از آن هستید که بخواهید از موضع یک مدعی العموم درباره سرنوشت مردم اظهار نگرانی کنید. مگر شما متولی امور فرهنگی هستید؟ مگر نماینده اخلاق جامعه اید؟ مگر سینمای ایران به شما نمایندگی داده است؟چه کرده اید؟ چه کسی به شما این اجازه را داده که در قالب اظهار نظر به تخریب دیگران بپردازید ؟ مگر شما یک هنرپیشه بیشتر هستید؟ آنهم با مدرکی دون و سوادی نازل در حوزه ی بازیگری و مطالعاتی مقدماتی و عمومی در حد کارلوس کاستاندا و دون خوان. نکند توهم فرهنگی بودن و روشن بینی دارید؟! پس تکلیف فلاسفه و جامعه شناسان و انسان شناسان و زبان شناسان و محققان چه می شود؟ کسانی که سینمای ایران و جهان را به صورتی جدی دنبال می کنند ،هیچ جایگاهی برای امثال من و شما قائل نیستند و اگر من درباره ی براندو زیاد می گویم ، به دلیل آنست که الگوی صحیح بازیگری را معرفی کرده باشم تا دانشجویان و علاقمندان بازیگری به واسطه هنرپیشه ای چون شما در جزیره ای کوچک محدود و گرفتار نشوند.

اتفاقا بر این عقیده ام که نقطه ضعف سریال «مختار» شیوه ی بازی شخص خود شماست. از این رو دستمزدی که به شما پرداخت شده از سرتان هم زیاد است و به گمانم آن مبلغ، حق بازیگرانی مثل فرهاد اصلانی و اکبر زنجانپور بوده است. از طرفی آن چنان دم از اخلاق حرفه ای می زنید که انگار همین دیروز از هالیوود به تهران آمده اید. یادم نمی رود روزی را که سر صحنه ی «پرتقال خونی» به خاطر اینکه سیروس الوند پیشنهاد متفاوتی داشت و به مذاقتان خوش نمی آمد، بر سرش نعره می کشیدید و بی ادبانه در حضور مردم وعوامل او را "تو" تو" می خواندید و احترام عدد سنش را نگاه نمی داشتید و با عربده کشی "منم" "منم" می زدید که " هرچه من می گویم." از عوامل پروژه ی «مختار» شنیدم به خاطر اخلاق خوشتان، سه روز به جایتان "بدل" گذاشته و شما را سر صحنه نخواسته و بی شما به فیلمبرداری ادامه داده بودند. در منزل خانم علیزاده، سام درخشانی به شما اظهار لطف کرد و گفت که از بچگی شما را دوست داشته ،اما شما با نهایت بی رحمی وقساوت در جواب گفتید: "شما هنوز هم بچه اید!" درجمع دیگری از دوستان به رامبد جوان اهانت کردید و او با فروتنی شما را پیشکسوت خود خواند. سر صحنه ی فیلم «جرم» احترام آقای کیمیایی را نگاه نداشتید و در حضور جمع به من که بازیگر آن فیلم و آماده ی برداشت پلان بودم، متلک گفتید، طوری که تمرکزم بهم ریخت و دیالوگهایم را فراموش کردم. شما اخلاق حرفه ای دارید؟ حیف آنهمه زحمت که اقای کیمیایی برای شما کشید. وگرنه شما قبل از ایشان هنرور فیلم مسافران بودید. شما یک روز کاری پروژه ی سینمایی «جرم» را از فرط تنگ نظری به گند کشیدید، چرا که از توفیق دیگران رنج می برید. سرصحنه ی «مختار» کسوت آقای زنجانپور را ندید گرفته و ایشان را که آنطرفتر ایستاده بوده، صدا زده و گفته اید " آقای زنجانپور یک دقیقه بیایید کارتان دارم" ...خاطر ایشان که صدها شاگرد تحویل جامعه ی هنری این مملکت داده، به شدت از شما مکدر است. حرمت رسانه را نگه داريد، سینما یا تلویزیون مقدس است شما نبايد از آن به عنوان وسیله ای در جهت خودکامگی و جاه طلبی خودتان استفاده کنید. سیروس الوند بر این عقیده است که عاطفه در فریبرز عرب نیا تعطیل است. گفته اید که فلانی مجنون است، من افتخار می کنم که بازیگری مجنون هستم، چون اصل جنون است و عشق است، نه آن مشخصات من درآوردی که برای بازیگر کامل شدن در برنامه ی «هفت» بر شمردید؛ از جمله "قدرت و اراده "، "پایمردی و شجاعت" و "آنکه در فضای تنگ نگنجد "وغیره .اینها که مشخصات "خلیل عقاب" است! اتفاقا بدانید که بازیگری اگر به هنر می رسد، محصول پردازش درونی ضعف ها و ترس ها و اضطراب هاست.

جناب آقای متوسط! نزاکت داشته باشید و عقیده ی خود را در قالب ادب بیان کنید و دیگر به خاطر یک حرف پیش پا افتاده از مارلون براندو درباره ی انعکاس نور مهتاب روی برکه ی منزلش، از خود بی خود نشوید. اگر دمل پشت گردن ندارید، سر بالا آورید و به خود ماه بنگرید یا اگر شوق عارفانه دارید کمی تذکره الاولیاء بخوانید.گرچه از آنجا که شما را خوب میشناسم بر این نظرم که درون و بیرونتان یکی نیست. شما بهتر است نگران سرنوشت خودتان و فرزندتان باشید.


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 خرداد1390ساعت 7 بعد از ظهر  توسط یدک کش هنر   | 

نگاهی به کتاب تاريخ سينما(تاريخ نگاري و پژوهش)

فرهاد ریاضی


تاريخ سينما(تاريخ نگاري و پژوهش)


نويسنده: ديويد بوردول –كريستين تامسون
مترجم: روبرت صافاريان
مشخصات كتاب: نشر مركز/ چاپ اول-1383 / چاپ دوم،1400 نسخه/ 1006 صفحه/ 33000 تومان


درباره كتاب: بي شك اصلي ترين مرجع آشنايي با سينما. خواندن آن براي يك علاقه مند به سينما همچون نان شب واجب است. بوردول در كتاب جامع و مفصل خود، تاريخ سينما را به تفصيل و همراه با نكات آموزشي بسيار زياد معرفي كرده است.

پنج بخش اصلي كتاب عبارت اند از:

  • نخستين سال هاي سينما
  • آخرين دوره ي سينماي صامت( 1929 –1919)
  • توسعه ي سينماي ناطق( 1945 –1926)
  • دوره ي پس از جنگ(1946 تا دهه ي 1960)
  • سينماي معاصر از سال 1960 تا كنون

 
شايد تنها نقيصه  كتاب، كم بودن و ناقص بودن در سينماي معاصر، به ويژه در دهه ي 90 به بعد مي باشد كه در ويرايش هاي جديدتر كتاب برطرف خواهد شد. ترجمه بي نقص و كم نظير روبرت صافاريان هم بي شك يكي از مهم ترين عناصر محبوبيت اين كتاب در بين سينما دوستان ايراني مي باشد.
 
درباره نويسنده: "دیوید بوردول"(David Bordwell)(زادهٔ۲۳ جولای ۱۹۴۷) نظریه پرداز فیلم و تاریخ‌نگار آمریکایی است. او استاد بازنشستهٔ فیلم از دانشگاه واشنگتون- مدیسون است. همسر سابق او، "کریستین تامسون" نیز از جمله نظریه‌پردازان و تاریخ‌نگاران سرشناس آمریکایی است.


این دو به اتفاق هم کتاب‌های هنر سینما و تاریخ سینما را نگاشته‌اند. هم‌اکنون کتاب هنر سینما در ایالات متحده به‌عنوان اصلی کتاب مقدماتی برای ورود به عالم سینما محسوب می‌شود. "دیوید بوردول" به همراه "کریستین تامسون" از نظریه‌پردازان "نئوفرمالیسم" در سینما محسوب می‌شوند. این‌ها با اتکاء به فرمالیسم روس و احیای آن در یک ساختار جدید به نظریه نئوفرمالیسم شکل دادند. هدف آن‌ها بررسی فیلم به عنوان یک فرم یا ساختاری است که تمامی عناصر و اجزاء آن از قاعده‌های مشخصی تبعیت می‌کند. این قواعد همگی به این منظور به‌کار رفته‌اند که تم و معنای نهایی فیلم را به بیننده القاء کنند. در دیدگاه نئوفرمالیست‌ها مفهوم فرمالیستی آشنایی‌زدایی نیز از اهمیت اساسی برخوردار است. آن‌ها این مقوله را در تفسیر و توجیه برخی شگردهای سینمایی به کار می‌برند.

درباره مترجم:  روبرت صافاريان متولد 1333 در تهران. او فارغ‌التحصیل رشته کارگردانی از مدرسه عالی تلویزیون و سینما در سال 1353 مي باشد. از  ديگر آثار مهم او در زمينه ي ترجمه مي توان به "اومانيسم در نقد فيلم" (رابيين وود) اشاره كرد.
 

بخش هايي از كتاب:


(صفحه ي 563-  زندگي ميگل آنجلو آنتونيوني)

دراماتيزاسيون خاموش شخصيت هاي سطحي و فلج در كارهاي آنتونيوني، در دوراني كه اگزيستانسياليسم هم با اقبال روبرو شده بود، بازتاب همدلانه اي يافت. او شايد بيش از هر كارگردان ديگري فيلمسازان را ترغيب كرد در زمينه روايت هاي مبتني بر حذف و با پايان هاي باز تجربه كنند. خوان باردم، ميكلاش يانچو و تئو آنجلوپولوس از سبك متمايز او، نكته ها آموختند.


+ نوشته شده در  دوشنبه 9 خرداد1390ساعت 7 بعد از ظهر  توسط یدک کش هنر   | 

نبرد با فیلم های سخیف سینمای ایران

واقعا دلمون از دست این فیلم های سخیف گرفته !

ای خدا تا کی باید این فیلم های مسخره ی پخش خانگی و یا سینمایی رو تحمل کنیم ؟

بیایید از این به بعد این فیلم ها را تحریم کنیم تا کارگردان ها فکر نکنند با یک سری آدم بیشور طرف هستند !

تو رو خدا گوش کنید !

به همین دلیل صفحه ای توی فیس بوک باز کرده ام که صرف مدت کمی 2000 نفر لایک کرده اند !

شما هم به ما بپیوندید 

آدرس صفحه : https://www.facebook.com/pages/%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%DB%8C%D9%81-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/175076679201363

اگر روی عکس ها هم کلیک کنید وارد صفحه میشد

ایمیل من برای شما : lord2935@yahoo.com


+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اردیبهشت1390ساعت 10 قبل از ظهر  توسط یدک کش هنر   | 

«لبه ي پرتگاه»(فيلمنامه)


فرهاد ریاضی


«لبه ي پرتگاه»(فيلمنامه)

نويسنده: بهرام بيضايي

مشخصات كتاب:  انتشاراتروشنگران و مطالعات زنان / چاپ دوم ، 1386 / تيراژ 3000 نسخه / 154 صفحه / 2500 تومان


درباره ي كتاب: يكي از بهترين فيلمنامه ها(و شايد حتي بهترين) و آثار ساخته نشده ي بهرام بيضايي. فيلمنامه اي كه قرار بود در سال 86 ساخته شود. حتي اين سناريو به مرحله ي پيش توليد و انتخاب بازيگر هم رسيد، اما اختلاف نظر بيضايي و حميد اعتباريان(تهيه كننده ي فيلم)، اين فيلمنامه را هم به سرنوشت بسياري از آثار بيضايي به كتابخانه ها فرستاد. بيضايي پس از قطعي شدن عدم ساخت فيلم، فيلمنامه را در سال 87 به چاپ رساند تا يكي از بزرگترين حسرت هاي سينماي ايران رقم بخورد.

فيلمنامه ي بسيار پيچيده و درگير كننده ي بيضايي كه در بخش هايي حتي به روش سيال ذهن روايت مي شود، براي نخستين بار از روايتي فيلم در فيلم در فيلم جهت داستان خود بهره گرفت. بيضايي كه پيش از اين در فيلمنامه ي «فيلم در فيلم «اين تكنيك و مضمون را انجام داده بود، اين بار به شكلي راديكال تر و پيچيده تر از اين شيوه در داستان خود بهره مي برد. فيلمنامه به شدت مبتني بر تصوير است. در روايت حتي پيچيده ترين حركات دوربين هم پيش بيني شده است. نگاه ها، سكوت ها، و.... بيضايي در اين اثر هم همانند تمامي آثار خود از مضمون هويت و تلاش در پي يافتن آن به عنوان عنصري موتيف وار به زيبايي بهره ي تمام را مي برد. او به زيبايي قصه اي صرف پر تعليق را در ابتدا به نقدي كوبنده بر اجتماع و مناسبات آن تبديل مي كند. داستان، قصه ي بازيگر سينما، پروا نيازي مي باشد كه در فيلم »لبه ي پرتگاه» كه در داستان، در حال ساخت است، نقش شيدا شباهنگ(وكيل) را ايفا مي كند. روزي در مسير بازگشت از لوكيشن فيلمبرداري به سمت خانه، در پشت چراغ قرمز با ايست پليس روبرو مي شود. پليس پس از توقف او به علت مشكوك بودن و سرعت بالاي او، دستور بازرسي صندوق عقب ماشين را مي دهد و در حين اين كار با جسدي در پشت ماشين روبرو مي شود، جسدي كه شيدا شباهنگ در فيلم در حال ساخت «لبه ي پرتگاه» با خود حمل مي كرد ! و از اين جاست كه مرز واقعيت و فيلم در حال ساخت، مي شكند و روايت پرتعليق و معمايي داستان آغاز مي شود ....
 
 
بخش هايي از كتاب:

صفحه ي 39 –  اتاق بازجويي {دنباله}

-     سروان غفار پور: قبل از اين كه جسد از دسترس ما خارج شه، آخرين بار خوب نگاهش كنين خانم !
پروا نيازي، معترض، تند رو مي گرداند به سوي خواهر منشي كه مي نويسد –
-     پروا نيازي: تنها بار !
-     سروان غفار پور: { خشمگين } هنوزم نمي شناسينش ؟
يكي از سفيد پوشان روپوش چهره ي جسد را كنار مي زند، پروا مي كوشد نبيند-
-     طوبي طيبي: { طعنه آميز } چه احساسي دارين ؟
-     پروا نيازي: بيشتر از خودم، دلم براي اون مي سوزه !
-      سروان غفار پور: دلسوزي كه نشد تعيين هويت مقتول !
-     پروا نيازي: { معترض} ولي تعيين هويت خودم كه هست !
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اردیبهشت1390ساعت 1 بعد از ظهر  توسط یدک کش هنر   |